نویسنده: پویا جفاکش
بخشی از کتاب:
نقطه ی ضعف منطق سنتی، همان نقطه ی قوت و توفیق جهانی آن بود.به دلیل فاصله ی پسر و پدر در جامعه ی سنتی، پسر، جای پدر شخصی را با پدر جمع یعنی حاکم یا پیشوای روحانی که در اکثر جوامع سنتی یک تن بودند، عوض میکرد و این، سبب تقویت برادری و تعاون و شکلگیری و گسترش تمدن میشد. مزارع برنج جنوب چین، از الگوی مزارع گندم شمال آن شکل گرفته اند درحالیکه گندم به طور وحشی در شامات میرویید. این، اهالی شامات یعنی عمالقه (آموریان) بودند که با موفقیت در گسترش کشت گندم و تاسیس جوامع بزرگ بر اساس تعاون در بین النهرین، تمدن را تا نواحی به آن دوری گسترش دادند. در مغولستان، خط اویغوری از نوع خط آرامی سوریه ساخته شده نه خط سنتی چینی؛ درحالیکه در مغربزمین، الفبای تمامی کشورها از الفبای خاورمیانه الگو گرفته است. اما تبدیل شدن عشق به پدر جمعی، لزوما فکر برادری را گسترش نمیدهد. صرف جمع شدن افراد در یک تظاهرات حکومتی، نشاندهنده ی انسجام آنها نیست بخصوص در جوامع مدرن قرن 21 که به گفته ی روانشناسان، تاثیر روانی فیلمهای پورنوگرافی و بعضی عکسهای پورنوگرافی، سبب شیوع پرخاشگری و بی اعتمادی افراد نسبت به یکدیگر شده است. در جامعه ی سنتی، دستگاه کلیسایی که شکوه پدر جامعه را تضمین میکند، تلاشی برای ارتقای شخصیت مردم نمیکند. دکتر آذردخت مفیدی (1393-1340) که پیشتر مطالبی درباره ی خصوصیات روانی افراد در چنین جوامعی را از قول ایشان بیان کردیم، در گفتگو با فروزان آصف نخعی (روزنامه ی همشهری:24/6/1380) میگویند: « "کولبرگ" مراحل رشد اخلاقی را به چهار دسته تقسیم میکند. از نظر وی ابتدایی ترین مرحله ی رشد انسان، انجام عمل خیر و کار خوب، برای پرهیز و گریز از مجازات است. در مرحله ی دوم انجام کار خوب برای رسیدن به پاداش یا بهشت است. در مرحله ی سوم انجام کار خوب جهت پذیرفته شدن در جامعه است. و در بالاترین مرحله، انجام کار خوب به جهت عشق به کار خوب است. در کلیسای قرون وسطی، دو مرحله ی اول و دوم وجود داشت. در مرحله ی اول و دوم، شخص رفتار کننده، نیاز به مرجع و متولی امر بهشت و دوزخ دارد درحالیکه سوم و چهارم، شخص، خودش است که با مشارکت فعال باید به تشخیص منافع و عمل خوب مبادرت کند. ازاینرو اگر مراحل سوم و چهارم پیش می آمد، دیگر ضرورت کلیسا و کشیش ازبین میرفت و ازاینرو کشیشان قرون وسطی، ترس و ناامنی خود را به مردم انتقال میدادند و با ایجاد احساس گناه و ترس عمیق در مردم، آنان را همواره محتاج خود میساختند و از این طریق به کنترلشان مبادرت میکردند.» دکتر مفیدی در ادامه توضیح میدهد که این کنترل، سبب افزایش حس تحقیر در مردم و بیرون زدنش به صورت خشم بیهدف میشد و ازاینرو دستگاه کلیسایی حاکم سعی میکرد با ایجاد جنگهای بیمورد، مسیر این خشم را تغییر دهد. اما با این کار، «چیزی که اتفاق می افتد این است که انسان قرون وسطی، آزاد کردن پرخاشگری و ابراز نفرت را یاد میگیرد و این آزادی را بدون ترس تجربه میکند. شاید این موضوع یکی از همان عواملی باشد که به انسانهای قرون وسطی اجازه میدهد علیه همان متولیان کلیسا طغیان بکنند.»
تا این جای صحبتهای دکتر مفیدی، با تجربه ی ایرانیها و دیگر جوامع جهان کاملا قابل تطبیق بوده است. اما نتیجه گیری نهایی ایشان در پایان مصاحبه، بسیار خوشبینانه (هرچند برای سال1380 قابل قبول) است: «انسان قرون وسطی با نه گفتن به اتوریته به پایان خط میرسد، از این به بعد انسان جدید احساس ترس و گناه را از خود دور میکند و به همراه آن کلیسا را میکشد و در اعماق آن این سخن نیچه که خدا مرده است از دل مدرنیته برمیخیزد.»
اشتباه مرحومه مفیدی در این بود که توجه نکرده بود که ترس با کلیسای قرون وسطی به وجود نیامده که بخواهد با آن از بین برود...

توضیح: یکی از خوانندگان گرام، در بخش نظرات، سوالی از من پرسیده اند که به دلایل فنی، قادر به پاسخ در جای خود نبوده ام و امیدوارم در اینجا پاسخم به بصر ایشان برسد: پرسیده اید آیا منابع مناسب فارسی درباره ی اعتقادات مرتبط با زهره و لوسیفر وجود دارد یا نه. متاسفانه اطلاعات این بنده ی حقیر، ناقص تر و ناچیزتر از آنی است که بتوانم پاسخ درخوری بدهم. اسلام در حالت فعلیش، در انکار ارتباط خود با اسطوره های نجومی بسیار موفقتر از مسیحیت بوده که هنوز بسیاری از کشیش هایش، لوسیفر را به صراحت سیاره ی زهره میدانند. درمجموع، ما ایرانی های مسلمان زاده، بسیار کمتر از مسیحیت اروپایی تبار، با آموزه های خالی از تشخص ستارگان ناسا مشکل داریم و عقاید مربوط به اسطوره های نجومی، مخاطب چندانی در کشور ندارد.
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی