خرید بک لینک

نویسنده: پویا جفاکش

این حکاکی منسوب به آرنولدوس مونتانوس در سال 1680، سفارش شرکت هند شرقی برای گزارش مشاهدات ژاپن است و بت دیوی به نام ویزلی پوزلی در هیبت شیاطین مسیحی را نشان میدهد که ایزدی گراز شکل او را میکشد تا او به قالب جدیدی تغییر کند. قاعدتا این موجود گراز شکل، باید همان ویشنو خدای هندو باشد که در آواتار وراهه به شکل گراز، یک راکشاسا (شیطان هندو) به نام هیرانیا آکشا را کشت و پس از آن، هیرانیا کاشیپو -برادر هیرانیا آکشا- دشمن انتقامجوی ویشنو و پیروانش شد. به نظر میرسد کسی که بر مراسم حکاکی فوق نظارت دارد، همان کسی است که نقش یک شیر نر بر پشتش دیده میشود. این شیر باید اشاره به "نارا سیمها" –در لغت به معنی شیر نر- باشد که آواتار دیگری از ویشنو است که به شکل یک نیم شیر –نیم انسان تصویر میشود. این آواتار بخصوص با برجستگیش در حکاکی فوق، یادآور مجسم شدن یهوه خدای یهود به شیر و تبدیل شدنش در همین قالب به خدای مسیحیت است. بی هیچ تردیدی، تمام مسائلی که بتوان به شیاطین مسیحی و تصور امت هایی به عنوان شیطانپرست در عقبه ی آنها به جبهه ی مقابل ویشنو به جای یهوه در هند نسبت داد، در جرگه ی پیروان خدای محبوبی به نام شیوا جای میگیرند. برهما، ویشنو و شیوا، به ترتیب خدایان خلقت، محافظت و نابودی در هندوئیسم هستند. شیوا یک بار چون در مراسم اهدای قربانی خدایان حاضر نشده بود، به مراسم حمله برد و آن را تخریب کرد و در این هنگام، برهمنی او را نفرین کرد که از این پس، فقط گمراهان و افراد شرور، پیروان شیوا خواهند بود. شیوا مظهر زمان و از این جهت، نامبردار به کالا یعنی زمان است. وقتی که به خواب میرود جنبه ی زنانه ی او به نام کالی (مونث کالا) فعال میشود و درحالیکه با گردنبندها و کمربندهایی از دست ها و سر های قطع شده ی انسان روی بدن خوابیده ی شیوا میرقصد هرج و مرج و مصیبت ایجاد میکند. خود شیوا هم ایزدی تندخو است. بعد از آن که برهما با مخلوقش سرسواتی که حکم دخترش را داشت ازدواج کرد شیوا او را به جرم زنای با محارم، مورد خشونت قرار داد و یک سرش را قطع کرد و این اهانت به خالق باعث شد تا شیوا به عنوان محکومیت، مدتی طولانی به شکل یک گدای آواره و بی خانمان زندگی کند. یک بار گانشا پسر شیوا در حال غسل کردن بود و ازاینرو ورود اغیار را به اقامتگاه خود ممنوع کرد. چون شیوا هم از ورود منع شد از خشم، سر پسرش را قطع کرد و پس از آن، سر یک فیل جانشین سر قبلی شد و این یک قصه درباره ی فیل سر بودن گانشا است. باز یک بار شیوا در حال مراقبه بود و پرواتی همسر شیوا به نیروی جنسی کاما دوا خدای شهوت، حواس شیوا را از مراقبه پرت کرد و شیوا از شدت خشم، با آتشی که از چشم سوم خود بیرون داد، کاما دوا را در شعله سوزاند. محل اقامت شیوا در کوه کایلاش در هیمالیا است. او معمولا در فضای باز مراقبه میکند، ولی به عقیده ی مردم بومی، گهگاهی به شهر های انسانها وارد میشود؛ وقتی برمیگردد، همسرش پرواتی با او دعوا میکند، چون معتقد است شیوا درآنجا در هیبت مرد انسانی، با زنان بدنام زنا میکند و نیز معتقد است که شیوا معتاد است و در شهر، پای بساط معتادان مینشیند. ظاهرا شیوا زیاد با مردانی که پیروش هستند فرقی ندارد. نیروهای شیوا که عوامل تخریبند، بیشترین درگیری را با نیروهای ویشنو که عوامل حفاظت هستند دارند و این دو نیرو، جنبه های مختلف برهما را نشان میدهند. پانتا اوز، دوگانه ی شیوا و ویشنو را با داستان های خلقت پدربزرگ و مادربزرگش در کانبرای استرالیا مقایسه میکند. وی میگوید در دهه ی 1960 که این روایات بیان میشدند در محل پدربزرگش تلویزیون وجود نداشت و داستان های مسیحی رسمی، هنوز همه گیر نشده بودند. آنها فکر میکردند که خدا اول فرشته ای به نام "حامل نور" را مسئول خلقت جهان کرده است و حامل نور، به شکل یک مار در جهان به راه افتاده و آن را خلقت بخشیده است. اما خدا از نتیجه راضی نبود و ازاینرو فرشته ی دیگری به نام حامل کلمه را مامور تکمیل خلقت نمود. این موضوع حامل نور را رنجاند و او یک سوم فرشتگان را به اطاعت خود و شورش علیه خدا واداشت که آنها از آن پس به جن و شیطان و مار نامبردار شدند. حامل نور، مسلما همان لوسیفر (به همان معنی) معادل شیطان در انجیل است، و حامل کلمه مرتبط با نام داشتن مسیح به «کلمه». پانتا اوز مینویسد پدربزرگ و مادربزرگش جز انجیل، هیچ کتاب دیگری نخوانده بودند و با این حال، بین داستان خلقت خود و محتویات انجیل، اختلافی نیافته بودند. به نظر اوز، خلق جهان توسط مار در این داستان ظاهرا مسیحی، با خلق جهان توسط مار رنگین کمانی در اساطیر بومیان استرالیا تضادی ندارد و میتوان اژدهای چینی ها و کواتزلکواتل (مار پردار) سرخپوستان مکزیک را نیز با آن برابر گرفت. کیا هویتل که با سرخپوستان مکزیکی دیدار داشته است میگوید آنها افسانه های پیدایش آزتک را قبول ندارند و معتقدند این داستان ها را فاتحان اسپانیایی خلق کرده اند ولی در صحبت های همان ها چیزهای کوچکی میتوان یافت که تا حدی با گزارش های رسمی مرتبطند ازجمله این که مکزیکی ها xipe-totec را فرشته ی غرب میخوانند و او را به coatlicue ملقب میکنند که لغت اخیر به معنی مارهای درهم تنیده است. قرار گرفتن قاره ی امریکا در غرب اروپای فاتح آن، میتواند سبب برجسته شدن فرشته ی غرب در این مکان و بومی سازی قلمروهای دو مار متضاد خلقت شده باشد که زوج های ویشنو-شیوا و لوسیفر-مسیح، جلوه هایی از آنند. این زوج ها را میتوان تا بین النهرین دنبال کرد. سرخوردگی های شیوا و لوسیفر، دراینجا با سرخوردگی مردوخ جانشین میشوند و مردوخ در مسیحیت با نمرود بنیانگذار بابل مقایسه میشود که بابل، شهری است که در مقابل اورشلیم یهودی-مسیحی قرار گرفته است. داستان بیش از این که از بین النهرین ریشه بگیرد، به فاتحان ختی بین النهرین متعلق است که گره گاه های اسطوره ای مذهب بین النهرین را به شیوه ی خود بازگشایی کرده اند. در این مورد، مسئله این بوده که آلالو که احتمالا همان الله است به اندازه ی آنو یعنی آسمان، رئیس خدایان شمرده شده و احتمالا در خود بین النهرین آنو وآلالو در ابتدا خدایی واحد بوده اند. اما ختی ها آنو را به جامدار آلالو تبدیل کرده اند که علیه آلالو شورید و تخت او را به دست گرفت، آلالو گریخت و دیگر خبری از او نشد. کریستوفر متکالف، این داستان را با قصه ی سارگون بنیانگذار امپراطوری آکد مقایسه میکند که نخست جامدار یک شاه بود و سپس تاج و تخت او را به دست آورد. به نظر میرسد مناسبات نخست آلالو و آنو به اختلافاتی در جانشینی آنو انجامیده باشد. میدانیم که بنا بر اساطیر ختی، کوماربی هم شورشی علیه آنو انجام داد و کوماربی مدعی بود که «دانه ی آلالو» را دارد یعنی از نسل آلالو است. در بین النهرین، جانشینی آنو در حکومت بر زمین، محل اختلاف انلیل و حئا پسران او بوده است. انلیل که فرزند آنو از خواهر-همسرش آنتوم بوده است به یکسره از نسل آنو بودن مفتخر است درحالیکه حئا قاعدتا باید هم از نسل آنو باشد و هم از نسل آلالو. همانطورکه میدانیم، مردوخ پسر حئا بعدا حکومت آنو را از چنگ او درآورد و بنابراین مردوخ همتای کوماربی است. پس دعوای مسیح-لوسیفر نیز باید دعوای انلیل-مردوخ باشد. این دعوا در تورات به شکل دعوای دو امت اسماعیل و اسحاق یعنی اعراب و یهودیان درآمده است. ابراهیم، نخست پسرش اسماعیل را که از هاجر کنیز به دنیا آورده بود، جانشین خود قرار داده بود اما پس از این که از همسر اصلیش ساره صاحب اسحاق شد، اسحاق را جانشین خود اعلام کرد. دراینجا اسماعیل معادل حئا و اسحاق معادل انلیل هستند. این بخصوص با فرازی از تورات قابل مقایسه است که ابراهیم در مقابل فرعون مصر، ساره را خواهر خود میخواند انگار که ابراهیم همان آنو و ساره همان آنتوم هستند. با این حال، موضوع ازآنچه به نظر میرسد پیچیده تر است چون آشوری ها خدایشان آشور را که همان مردوخ است با انلیل تطبیق و همسر او را مولیسو خوانده اند. توضیح این که نام دیگر انلیل، مول لیل بوده است و مولیسو به عنوان مونث نام مول لیل، معادل نین لیل همسر انلیل است. مثل این میماند که حئا به جای آنو در معاشقه با آنتوم قرار گرفته باشد. این با قواعد روابط شخصی و بخصوص ممنوعیت زنای با محارم در سراسر کره ی زمین منطقی نیست ولی به کمک نمادپردازی های مصری میتوان توضیحش داد. در مصر، آغاز پادشاهی خدایان با ازیریس و ایزیس است. این مرد و زن الهی که نخست دو جنبه ی مذکر و مونث یک خدای واحد بوده اند با هم خواهر و برادر خوانده شده اند. با قتل ازیریس، ایزیس، با جادو روح او را به شکل پسرشان هورس از نو متولد میکند و هورس با انتقام به تخت قدرت برمیگردد. مرگ و رستاخیز ازیریس برگرفته از مرگ و رستاخیز تموز خدای گیاهان است که در فصل خزان توسط نیروهای اهریمنی به قتل میرسد و در بهار همراه با طراوت گیاهان از نو زنده میشود. نام رومی ایزیس به معنی زن گریه کن، برای بازسازی الهه در زنانی است که هر سال در فستیوال تموز، بر مرگ او میگریستند. اما نام قبطی ایزیس، "آست" است که معنی تخت حکومتی را میدهد. ایزیس تخت سلطنتی ازیریس است و این تخت، به صورت تخت شاهی پیروان او در اروپای روم مقدس مسیحی بازآفرینی میشود. زمانی که پادشاهی میمیرد و تخت خالی میشود، کسی که از جنس تخت است روی آن مینشیند و این همان ازدواج خواهر و برادر یا دو همخون است. تخت، یک موجودیت الهی است و فقط کسی که از جنس نور الهی باشد حق دارد حاکم آن باشد. لوسیفر نیز به معنی حامل نور است و البته نوری است که از آسمان سقوط کرده و نماینده ی خدا در زمین است. پس هر کسی که بر تخت مینشیند، معادل با بخشی از لوسیفر است. از دید مسیحیت، لوسیفر یک نور معنوی نیست، بلکه ستاره ای سقوط کرده و بنابراین مثل ستاره، آتشین است. پس انتظار داریم تخت از جلوس ستاره بر آن، آتش بگیرد و به همراه آن، نظم جای به اغتشاش بدهد. این اغتشاش در داستان شاه آرتور دیده میشود، جایی که او نادانسته با خواهرش زنا میکند و نتیجه ی این زنا تولد موردرد است که به هوس تخت شاهی، مملکت را دچار آشوب میکند. صحنه ی حمل جسد موردرد توسط خواهران موریگان، موردرد را همتای مسیح میکند. درواقع نیز او مسیح در هیبت یک تشتت درونی است. چون تشتت از دوگانگی و اختلاف در درون کشور به دست می آید و این با تعالیم حصایی ها منطبق است که میگویند معلم عدالت، دو چهره دارد: شاه داوودی و رهبر شریعت. اگر دقت کنید تمام دعواهای درونی تورات، بین شاهانی است که شریعت را زیر پا میگذارند و پیامبرانی که خواستار بازگشت به شریعتند. درواقع دوگانگی مسیح، انعکاسی از دوگانگی تموز است چون نام توما یا توماس یا تموز از "توم/توأم" به معنی قرین و همزاد می آید و تموز درست مثل دوره ی زندگی سالانه اش بین دنیاهای رویین و زیرین، یک ایزد دوگانه است.:

“MEROVINGIAN DYNASTY”: BARBARA WALKER: CHAP3

دوگانه ای که بی نظمی و تنش به بار می آورد، از دوگانه های سیاسی در کشورهای اروپایی به دوگانه های بزرگ در سراسر دهکده ی جهانی چون دوگانه های مومن-کافر، مسلمان-مسیحی، کمونیست-لیبرال، شرقی-غربی، و دموکرات-توتالیتر انجامیده اند که جامع همه شان در پایتخت جهان به صورت دوگانه ی دموکرات-جمهوریخواه جلوه گری میکند و در آن، دموکرات مفهوم شرک پرور جهان وطن را دارد و جمهوریخواه مفهوم پان امریکن احیاگر مسیحیت را. اما تمام این راه ها را از هر طرف که بروید، به یک ترکستان میرسید.

جان وایتهد و نیشا وایتهد دراینباره در گلوبال رسرچ مینویسند:

«دولت ایالات متحده در تلاش است تا کشور را به شکل یک دولت توتالیتر تغییر دهد. این موضوع در بیش از 50 سال گذشته بدون توجه به اینکه کدام حزب سیاسی منصب داشته است، صادق بوده است. این بدون توجه به اینکه چه کسی در انتخابات ریاست جمهوری 2024 پیروز می شود، صادق خواهد بود. در بحبوحه ی خشم حزبی بر سر پروژه ی 2025، یک نقشه راه 920 صفحه ای برای اینکه چگونه دولت را به نفع اهداف به اصطلاح محافظه کار بسازد ، هم راست و هم چپ، خود را به طرز تاسف باری نسبت به خطرات ناشی از قدرت دولت عمیق گرسنه ساده لوح نشان داده اند. با این حال، ما هرگز نباید این واقعیت را فراموش کنیم که هر دو جناح راست و چپ و عوامل مختلف آنها امتداد دولت عمیق هستند، که همچنان به جنگ روانی علیه مردم آمریکا ادامه می دهد. طبق گفته ی شرکت رند، جنگ روانی "شامل استفاده ی برنامه ریزی شده از تبلیغات و سایر عملیات روانی برای تأثیرگذاری بر عقاید، احساسات، نگرش ها و رفتار گروه های مخالف است." سالهاست که دولت با کمپینهای تبلیغاتی و عملیات روانی، شهروندان را بمباران میکند تا ما را همسو، کنترل بر ما را آسان و حمایت خود از تلاشهای مختلف در خارج و داخل کشور را پا بر جا نگه دارد. دولت چنان به قدرت های اورولی خود در دستکاری اطمینان دارد که مجبور به لاف زدن در مورد آنها شده است. به عنوان مثال، در سال 2022، چهارمین گروه عملیات روانی ارتش ایالات متحده، شاخه ای از ارتش که مسئول جنگ روانی است، یک ویدئوی استخدامی منتشر کرد که تلاش های خود را برای کشیدن ریسمان، تبدیل هر چیزی که لمس می کنند به سلاح، در همه جا بودن، فریب دادن، متقاعد کردن، تغییر، تأثیرگذاری و الهام بخشیدن به نمایش میگذارد. آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چه کسی رشته ها را میکشد؟ ویدئوی روانی مطرح می کند که "هر چیزی را که ما لمس کنیم یک سلاح است. ما می توانیم فریب دهیم، متقاعد کنیم، تغییر دهیم، تأثیر بگذاریم، الهام بخشیم. ما به اشکال مختلف در می آییم. ماهمه جا هستیم." این خطری است که در کمین چشم است. از میان تسلیحات فراوان موجود در زرادخانه ی عظیم دولت، جنگ روانی ممکن است از نظر پیامدهای درازمدت ویرانگرترین آنها باشد. همانطور که ژورنال نظامی Task and Purpose توضیح می دهد، "جنگ روانی همه چیز در مورد تأثیرگذاری بر دولت ها، افراد صاحب قدرت و شهروندان روزمره است." توجه داشته باشید، این کمپین های روانی (عملیات روانی) فقط دشمنان خارجی را هدف قرار نمی دهند. دولت در گفتار و عمل روشن کرده است که «ما مردم» دشمنان داخلی هستیم که باید مورد هدف، ردیابی، دستکاری، مدیریت خرد، نظارت، مظنون تلقی شوند و طوری با آنها رفتار شود که گویی حقوق اساسی ما امتیازاتی است که به راحتی می توان آنها را کنار گذاشت. این همان چیزی است که از آن به عنوان تبلیغات پای سیب یاد می شود. دولت با کمک و حمایت از پیشرفتهای تکنولوژیکی و آزمایشهای علمی، مردم آمریکا را در بخش عمده ی قرن گذشته تحت "تبلیغات پای سیب" قرار داده است. برخی از راههایی را در نظر بگیرید که از طریق آنها دولت همچنان به جنگ روانی علیه شهروندانی که عمدتاً بیخبر هستند، ادامه میدهد تا ما را با دستور کار تمامیتخواهانه ی دولت عمیق آشنا کند.:

استفاده از خشونت به منظور برقراری حکومت نظامی. با نظمی نگران کننده، ملت همچنان در معرض موج خشونت هایی قرار می گیرد که مردم را به وحشت می اندازد، اکوسیستم کشور را بی ثبات می کند، و به دولت توجیهات بیشتری برای سرکوب، قفل کردن، و اعمال سیاست های اقتدارگرایانه تر به اصطلاح به خاطر امنیت ملی بدون اعتراض شهروندان می دهد.

نظارت تسلیحاتی، کمپین های پیش از جنایت و پیش فکری. نظارت، تعقیب دیجیتالی و دادهکاوی مردم آمریکا جامعهای را تشکیل میدهد که در آن فضای کمی برای بیاحتیاطی، نقص، یا اعمال استقلال وجود دارد. وقتی دولت همه چیز را میبیند و همه چیز را میداند و قوانین فراوانی دارد که حتی به ظاهر سرشناسترین شهروند را هم به جنایتکار و قانونشکن تبدیل میکند. این ضرب المثل قدیمی که میگوید اگر چیزی برای پنهان کردن ندارید، دیگر نگران نباشید، اعمال میشود. برنامههای قبل از جنایت را با سازمانهای دولتی و شرکتهایی که به صورت پشت سر هم کار میکنند، اضافه کنید تا مشخص شود چه کسی یک خطر بالقوه است و تار عنکبوت چسبناکی از ارزیابیهای تهدید هشدار سنجش رفتاری، «کلمات» پرچمگذاری شده و گزارشهای فعالیت «مشکوک» را با استفاده از آن به سمت چشمها و گوشهای خودکار، رسانههای اجتماعی، نرم افزار سنجش رفتار، و جاسوسهای شهروندی، بچرخانید و شما میتوانید یک کابوس کامل دیستوپیایی را ایجاد کنید. جنگ دولت با جرم و جنایت اکنون به حوزه ی رسانه های اجتماعی و به دام افتادن فناوری تبدیل شده است، به طوری که ماموران دولتی از هویت های جعلی رسانه های اجتماعی و تصاویر پروفایل ایجاد شده توسط هوش مصنوعی استفاده می کنند تا مظنونان احتمالی را زیر نظر بگیرند، هدف قرار دهند و دستگیر کنند.

اسلحه سازی ارزهای دیجیتال، امتیازات رسانه های اجتماعی و سانسور. غولهای فناوری که با دولت کار میکنند، نسخه ی خودشان از عدالت اجتماعی را از طریق استبداد دیجیتال و سانسور شرکتی برآورده میکنند، هر کسی را که میخواهند، هر زمان که میخواهند، به هر بهانهای که میخواهند در غیاب هیچ روند قانونی واقعی، دهان را میبندند. بررسی یا تجدید نظر متأسفانه، سانسور دیجیتال تازه آغاز راه است. ارزهای دیجیتال (که می تواند به عنوان " ابزاری برای نظارت دولت بر شهروندان و کنترل تراکنش های مالی آنها " استفاده شود)، همراه با امتیازات رسانه های اجتماعی و سرمایه داری نظارتی، آزمون تورنسلی را ایجاد میکند برای تعیین اینکه چه کسی به اندازه ی کافی شایستگی دارد افراد را برای خطاهای اخلاقی و تخلفات اجتماعی مجازات کند (و به آنها برای پایبندی به رفتارهای مورد تایید دولت پاداش دهد). در چین، میلیونها فرد و کسبوکار که بر اساس امتیازات اعتباری رسانههای اجتماعی بهعنوان «بیارزش» در فهرست سیاه قرار گرفتهاند، از دسترسی به بازارهای مالی، خرید املاک یا مسافرت با قطار یا هوایی منع شدهاند.

انطباق با سلاح. حتی خوشنیتترین قانون یا برنامههای دولتی نیز میتوانند - و منحرف، فاسد و برای پیشبرد اهداف نامشروع به محض اضافه شدن سود و قدرت به معادله مورد استفاده قرار گیرند و قرار گرفته اند. جنگ با تروریسم، جنگ با مواد مخدر، جنگ با کووید-19، جنگ با مهاجرت غیرقانونی، طرحهای مصادره ی داراییها، طرحهای ایمنی جادهها، طرحهای ایمنی مدارس، حوزه ی برجسته: همه ی این برنامهها به عنوان پاسخهای مشروع به نگرانیهای مبرم آغاز شدند. و از آن زمان به سلاح انطباق و کنترل در دست دولت پلیس تبدیل شده اند.

سرگرمی اسلحه سازی . در قرن گذشته، دفتر رسانه های سرگرمی وزارت دفاع با هزینه ی مالیات دهندگان، تجهیزات، پرسنل و تخصص فنی را در اختیار هالیوود قرار داده است. در ازای آن، این مجتمع صنعتی نظامی در فیلمهای پرفروشی مانند Top Gun و دنباله ی راهاندازی مجدد آن Top Gun: Maverick که به تبلیغات رایگان برای شاهینهای جنگی، استخدام سربازان پیاده برای امپراتوری نظامی، شور میهنپرستانه ترجمه میشود، بازی میکند. مالیات دهندگانی که باید قبض جنگ های بی پایان کشور را بپردازند، و رویاپردازان هالیوودی که برای ساختن فیلم های هیجان انگیز دیستوپیایی تلاش می کنند که ماشین جنگ را مرتبط، قهرمانانه و ضروری جلوه می دهد . همانطور که المر دیویس، یک پخش کننده ی CBS که به عنوان رئیس دفتر اطلاعات جنگ منصوب شد، مشاهده کرد: " ساده ترین راه برای تزریق یک ایده ی تبلیغاتی به ذهن اکثر مردم این است که اجازه دهید آن را از طریق رسانه یک تصویر سرگرمی عبور دهید در حالی که آنها این کار را نمی کنند. متوجه شوید که آنها در حال تبلیغ هستند."

اسلحه سازی علوم رفتاری و هل دادن. جدا از خطرات آشکار دولتی که برای جاسوسی از مردم خود و استفاده از زرادخانه ی تسلیحات و فناوری روزافزون خود برای نظارت و کنترل آنها احساس حق و قدرت میداند، خطرات پنهانی نیز در ارتباط با دولتی وجود دارد که قدرت استفاده از آنها و فنآوریهایی برای تأثیرگذاری انبوه بر رفتارها و کنترل جمعیت را دارد. در واقع، این پرزیدنت اوباما بود که دستوری اجرایی صادر کرد و به آژانسهای فدرال دستور داد تا از روشهای "علم رفتاری" برای به حداقل رساندن بوروکراسی و تأثیرگذاری بر نحوه ی واکنش مردم به برنامههای دولتی استفاده کنند. این یک پرش کوتاه، پرش و جهش از یک برنامه ی رفتاری است که سعی میکند بر نحوه ی واکنش مردم به کاغذبازیها به برنامهای دولتی تأثیر بگذارد که سعی میکند دیدگاههای عمومی را در مورد سایر موضوعات مهمتر شکل دهد. بنابراین، به طور فزایندهای، دولتها در سراسر جهان - از جمله در ایالات متحده - به «واحدهای تکاندهنده» تکیه میکنند تا شهروندان را به سمتی هدایت کنند که قدرت ها میخواهند، در حالی که ظاهر اراده ی آزاد را حفظ میکنند.

تسلیحاتی کردن کمپین های حساسیت زدایی با هدف ایجاد حس امنیت کاذب در ما. رویدادهای سالهای اخیر - نظارت تهاجمی، گزارشهای افراطگرایی، ناآرامیهای داخلی، اعتراضها، تیراندازیها، بمبگذاریها، تمرینهای نظامی و تمرینهای تیراندازی فعال، قرنطینهها، هشدارهای رنگی و ارزیابی تهدید، مراکز همجوشی تبدیل پلیس محلی به نیروهای نظامی، توزیع تجهیزات نظامی و سلاح به نیروهای پلیس محلی، پایگاههای اطلاعاتی دولتی حاوی نامهای مخالفان و اغتشاشگران احتمالی - توطئه کردهاند تا مردم را با میل و رغبت با سپاس به یک دولت پلیسی بپذیرانند.

تسلیحاتی کردن سیاست. زبان ترس توسط سیاستمداران در هر دو طرف راهرو به طور مؤثر صحبت می شود، کارشناسان رسانه ای از منبرهای تلویزیون کابلی خود فریاد می زنند، توسط شرکت ها به بازار عرضه می شود، و به صورت قوانین بوروکراتیکی تدوین می شود که کمک چندانی به ایمن تر کردن زندگی ما نمی کند. همانطور که تاریخ نشان می دهد، ترس، روشی است که اغلب توسط سیاستمداران برای افزایش قدرت حکومت و کنترل جمعیت، تقسیم مردم به دسته ها و متقاعد کردن آنها برای دیدن یکدیگر به عنوان دشمن استفاده می شود. این طرح ماکیاولیستی آنقدر ملت را به دام انداخته است که تعداد کمی از آمریکاییها حتی متوجه میشوند که برای اتخاذ طرز فکر «ما» در برابر «آنها» مورد استفاده قرار میگیرند. در عوض، با ترس و نفرت از مخالفان فانتوم، آنها موافقت میکنند که میلیونها دلار و منابع را برای انتخابات سیاسی، پلیس نظامیشده، فناوری جاسوسی و جنگهای بیپایان سرمایهگذاری کنند، به امید تضمین ایمنی که هرگز به دست نمیآید. در تمام این مدت، کسانی که در قدرت هستند – که لابیها و شرکتها آن را خریدهاند و پرداخت میکنند – برنامههای پرهزینه ی خود را به جلو میبرند، و «ما مکندهها» با قبضهای مالیاتی درگیر میشویم و مورد ضرب و شتم، یورشهای پلیس و نظارت شبانهروزی قرار میگیریم.

ژنتیک سلاح. ترس نه تنها چرخ های گذار به فاشیسم را با پرورش شهروندانی ترسناک، کنترل شده، آرام، و گاوچران چرب می کند، بلکه خود را در DNA ما جای می دهد تا ترس و تبعیت خود را به فرزندان خود منتقل کنیم. به آن وراثت اپی ژنتیک، انتقال تجربیات آسیب زا از طریق DNA می گویند. برای مثال، عصبشناسان مشاهده کردند که ترس میتواند در طول نسلهای DNA موش سفر کند. همانطور که واشنگتن پست گزارش میدهد، "مطالعات روی انسان ها نشان می دهد که کودکان و نوه ها ممکن است تأثیر اپی ژنتیکی چنین رویدادهای آسیب زا مانند قحطی، هولوکاست و حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 را احساس کرده باشند."

اسلحه سازی آینده ی دیستوپیایی. با فراوانی بیشتر، دولت هشدارهایی درباره نیاز مبرم برای آماده شدن برای آینده ی دیستوپیایی که در انتظار ما است صادر کرده اند. به عنوان مثال، پنتاگون در ویدئوی آموزشی " مگاشهرها: آینده ی شهری، پیچیدگی نوظهور "، پیش بینی می کند که تا سال 2030 (تصادفا، همان سالی که جامعه شروع به تکینگی با متاورس میکند) ارتش برای استفاده از نیروهای مسلح در حل مشکلات سیاسی و اجتماعی داخلی فراخوانده می شود. آینده ای که آنها واقعاً در مورد آن صحبت می کنند حکومت نظامی است که به عنوان یک نگرانی خوب و مهم برای امنیت کشور بسته بندی شده است. این ویدیوی آموزشی پنج دقیقهای ترسناک، تصویر شومی از آینده ای را ترسیم میکند ممل. از «شبکههای جنایتکار»، «زیرساختهای نامرغوب»، «تنشهای مذهبی و قومیتی»، «فقر، محلههای فقیرنشین»، «محلهای دفن زباله ی باز، فاضلابهای لبریز» «توده ی رو به رشد بیکاران» و یک چشم انداز شهری که در آن نخبگان اقتصادی مرفه باید در برابر فقیر شدن افراد فاقد آن یعنی "ما مردم" محافظت شوند. .

هدف نهایی این کمپینهای کنترل ذهن - که در پوشش خیر بزرگتر بستهبندی شدهاند - این است که ببینیم مردم آمریکا تا کجا به دولت اجازه خواهند داد تا آزادیهای ما را تضعیف کند.»:

“project total control: everything is a weapon when totalitarianism is normalized”: john w. whitehead , nisha whithehead: globalresearch: 11july2024

در این موضوع هرچقدر هم که غلو شده باشد، باز جای تردید نیست که حکومت های جهانی و محلی، به طور مرتب از طریق ابزارهای تکنولوژی نوین، پالس هایی در تبلیغ اهداف خود به سمت مردم میفرستند تا مزه ی دهان مردم را بفهمند و بر اساس آن، به سرعت اجرای نقشه هایشان بیفزایند یا از آن بکاهند و بنابراین به قول مقاله ی بالا واقعا این مردمند که « به دولت اجازه خواهند داد» تا کجا پیش برود. با این مداقه و با توجه به اهمیت سرعت در عملی بودن نقشه ها، زمان تعریف تخت حکومتی و برشماری ویژگی های صاحب الهیش نباید به دور از اختراع ابزارآلات مدرنیته و خارج از دوره ی استعمار باشد. از آن زمان، تخت در کشورهای مختلف، خود را تکثیر کرده و هر کسی که بر تخت نشسته است، فارغ از این که چه انقلاب و جنگ و تنش های داخلی و خارجی ای به کشور وارد کرده باشد، فقط در جهت هموار شدن مسیر اهداف سازندگان تخت عمل کرده است، چون هرچه باشد، هیچ کس جز اویی که از جنس تخت است بر آن جلوس نمیکند.

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 17:22

صفحه بندی