خرید بک لینک
نویسنده: پویا جفاکش

ما مسلمانها در هر نمازمان دو بار سوره ی حمد را میخوانیم و در ضمن آن این دعا را مرور میکنیم:«ما را به راه راست(صراط المستقیم) هدایت کن؛راه کسانی که به آنها نعمت داده ای؛ نه راه کسانی که بر آنها غضب کرده ای؛ و نه گمراهان».علاوه بر این،قنوت و حتی سلام نماز هم حالت دعا دارند.سوره ی دوم نماز هم بسته به انتخاب شما ممکن است حالت دعا داشته باشد.این دعاها در کنار برخی یادآوری ها برای خود شخص تکرار میشوند مثل این که خداوند "رحمان الرحیم"، "مالک یوم الدین" و "سبحان" است.درواقع نماز هر مسلمان پروژه ای سرشار از امید است:امیدی که شخص به خودش میدهد و طی آن احساس میکند خدا او را به راه راست هدایت میکند پس اتفاقات زندگیش در مسیر درستی قرار دارند؛ و این که خدا او را در دنیا و آخرت "حسنه" قرار میدهد و از "عذاب النار" حفظ میکند.

ولی در این مورد هم مثل بیشتر موارد دیگر زندگی مومن ایرانی، "واقعیت" امر با "حقیقت" آن متفاوت است.ایرانی مومن نماز را از روی رسیدن به پاداش و بخصوص دوری از عذاب چنان به صورت تکراری و بی علاقه میخواند که بعید است متوجه حس مثبت آن شود.ایرانی همیشه فکر منفی دارد و نگران کیفر است.یک لطیفه ی تلخ ایرانی میگوید شخصی چندبار از خدا چیزهایی خواست و هیچ جوابی نیامد و آنگاه شخص رو به درگاه الهی گفت :«خدا جان.اگر وجود داری و صدای مرا میشنوی،این دیواری که بغل من است روی سر من خراب کن تا این به من ثابت شود» و درجا دیوار روی سر او خراب شد و او مجروح شد.

این صحبتهای فراوانی که درباره ی زلزله در جامعه ی ما هست هم بخشی از این منفی نگری است. عادت کرده ایم به این که زهر کلامی در جامعه بیفکنیم.قبلا میگفتند زلزله ناشی از گناهان است.حالا هم که معلوم شده زلزله ناشی از عوامل طبیعی است خدا را حتی از آن زمان هم بیرحمتر جلوه میدهند تا جامعه هرچه ناامیدتر شود.اشکال کار کجا است؟

قبل از هرچیز باید یادآوری کنم که به قول قدما انسان کیهان کوچک است پس همان خشم و غم و شادی ای که در انسان به طور موقت ظاهر میشود در جهان هم به تواتر خود را نشان میدهد.پس زلزله و تمام بلایای طبیعی به مانند مرگ بخشی از طبیعتند.اگر مرگ نباشد،جهان از جمعیت موجودات زنده پر میشود و کمبود منابع خودبخود تنش ها را زیاد میکند.موضوع درواقع خیلی ساده است اما تصوف زدگی ما بر چشمهایمان پرده کشیده است.میدانیم که یکی از ریشه های عمیق تصوف، تائوئیسم چینی است. آیین تائو به همه ی وقایع جهان با دید مثبت مینگرد و معتقد است طبیعت هیچگاه اشتباه نمیکند پس انسان باید همه چیز را در این جهان بپذیرد.

تائوئیسم در زمانی بروز کرد که چین جامعه ای عمدتا روستایی با مناظر طبیعی دستنخورده و زیبای فراوان بود.شاید اگر تائوئیستهای باستان، امروز میزیستند و چین آلوده ی صنعتی و حیات وحش منقرض شده ی آن را میدیدند در مهربانی طبیعت و این که انسان به عنوان بخشی از طبیعت بر مسیر درست میرود تجدید نظر میکردند.ولی با این حال دیدگاه مثبت آنها نسبت به تائو از طریق جاده ی ابریشم در خاورمیانه منتشر شد و خوشبینی عجیبی که از ترجمه ی تائو به خدا به وجود آمد بذر دلسردی آینده را افکند.به قول خود چینیها در خانه ی دل آدمها دو اتاق کنار هم است که در یکی شادی هست و در یکی غم.وقتی شاد هستی، جوری شادی کن که غم بیدار نشود.

جالب است که جریان موسوم به "کل گرایی" در فیزیک مدرن (که "پل دیویس" در کتاب "خدا و فیزیک نوین" از مروجان آن است) همچون تائوئیسم به نوعی به وجود روح کلی جهان معترف است اما خوشبینی تائوئیسم را ندارد چون معتقد است بنا بر قانون دوم ترمودینامیک جهان پیوسته رو به بینظمی میگذارد و حیات و موجود ذیحیات اگرچه معرف نظمند، اما این گونه نظم ها فقط بینظمی بیشتر میزایند.

من میگویم این زمین بینظممان را لحظه ای واگذاریم و به دستپرورده های جاندارش بنگریم که نظم دارند و بفهمیم که چطور نظم به هر طریقی که به وجود آمده-جبر محیط،ژنتیک یا هر دو- چگونه با اندک تغییری به سرعت از منفعت به سمت ضرر متمایل میشود.مثلا حیوانات غولپیکر چون فیل و کرگدن به دلیل جثه ی بزرگ و قویشان دشمنی ندارند ولی همین جثه ی بزرگ برای سیر شدن به غذا و آب زیادی نیاز دارد.نتیجه این که در خشکسالی های اخیر ناشی از گرمایش جهانی،این چهارپایان بیش از دیگر حیوانات تلف میشوند.

نمونه ی دیگر شیرها هستند که به دلیل زندگی اجتماعی از دیگر درندگان موفق تر بوده و زمانی در چهار قاره(افریقا،آسیا،اروپا،امریکا) یعنی بیش از هر پستاندار دیگری پس از انسان، گستردگی جغرافیایی داشتند.اما همان زندگی اجتماعی به نقطه ضعف آنها تبدیل شده است.چون در گله بیماری ها بیشتر شیوع می یابد و کشتار میکند.تنها دلیل بقای شیرها این بوده که شیرهای نر تنها و سرگردان ولی سالم از جاهای دیگر به نواحی بیماریزده می آمدند و با معدود شیرهای ماده ی سالم باقی مانده جفتگیری میکردند و این چنین نسلشان ادامه می یافت.اما امروز گسترش بشر، قلمرو شیرها را به جزایری منفرد تبدیل کرده و با رواج بیماری جمعیتهای این حیوان به سرعت از بین میروند چون امکان ورود شیرهای جدید به دلیل سد انسانی وجود ندارد.نتیجه این که نسل این حیوان به سرعت از بین میرود.این موضوع احتمالا در نابودی نسل شیر در ایران هم نقش داشته کما اینکه از بین رفتن گیاهخواران غولپیکر در اثر تغییرات اقلیمی هم در ماقبل تاریخ ایران سابقه داشته است.

در چند دهه ی اخیر که جیمز لاولاک نظریه ی "گایا" را صادر کرده است،این فکر به وجود آمده که سیاره ی زمین هم زنده است و نه تنها زندگی جانداران در امتداد زنده بودن زمین است،بلکه قوانین زنده ای هم دارد که به دقت اجرا میشوند و رمز بقای سیاره تاکنون بوده اند.پس میتوان گفت همانطور که نقاط قوت جانداران نامبرده میتوانند در گذر زمان به نقاط ضعف آنها تبدیل شوند در خود سیاره ی زمین هم این موضوع در ابعاد وسیعتری در جریان است و رخدادهای زمین شناسی منتهی به زمین لرزه از این موضوع مستثنی نیستند.اگر این موضوع را از ابتدای به دنیا آمدنمان پذیرفته بودیم با خواندن چند کشف علمی،دشمن خدا نمیشدیم.

نظر من را بخواهید کمکاری ما و گذشتگانمان در این باره ناشی از سهل انگاری ما است.صفت "ارحم الراحمین" خداوند را مصادره به مطلوب کردیم تا با تصور این که تحت اراده ی خدا همه ی امور انسان و جهان به نحو احسن اداره میشود از نگرانی های خود بکاهیم.از این رو است که در جمله ای معروف، زندگی، "دروغ زیبا"، و مرگ ،"حقیقت زشت" لقب میگیرند.این عناوین را نه خدا بلکه انسان است که به دو پدیده ی معمول و بیطرف جهان میدهد چون انسان از مرگ میترسد و هنوز مطمئن نیست که پس از مرگ، دنیای دیگری وجود داشته باشد.

این مسئله کاملا طبیعی است.آنچه غیر طبیعی است این که ما پس از علم به خطرخیز بودن منطقه مان از نظر زمین لرزه هنوز خانه های نااستاندارد بنا می کنیم.هنوز مهندسان و کارفرماهای ما در کار ساختمان،ضابطه های عمرانی را دور میزنند و هنوز درسهایی که در دانشگاه خوانده میشوند یک سری چیزهای بیخودند که دانشجویان با یاد گرفتن روش های "نمره گیری"، در عمل هیچ از آنها نمی آموزند و همانطور که خود من در دانشگاه شاهد بودم تبدیل به مهندسان ناشی آینده میشوند.شکست در طرح مسکن مهر فقط تقصیر دولت احمدینژاد نیست بلکه تقصیر جامعه ی آموزشی معیوب هم هست.

من عقیده دارم که ما باید الگوی نماز را هیچوقت فراموش نکنیم.دعاهایی که ما در نماز میخوانیم، به خودی خود ناجی ما در زندگی نیستند.مثلا اگر بعد از سوره ی حمد در نماز،سوره های دعا فرم فلق و ناس را بخوانیم،دلیل بر این نخواهد شد که خودبخود از "غاسق اذا وقب" و "وسواس الخناس" در امان باشیم.اما تکرار این گونه دعاها در طول نماز به ما انگیزه میدهند که برای یافتن "صراط المستقیم" کوشا باشیم. به همین ترتیب رد شدن نسبت زلزله و گناه در اثر کشفیات علمی هم باید برای ما انگیزه باشد تا با عمل به دستورات علمی زندگی کنیم و به ابزار ایمن کردن خود از این طریق، شادی بیشتر و غصه ی کمتری را تجربه کنیم که خداوند مردم شاد را بیشتر دوست دارد.


برچسبها: جامعه, ایران, چین, حیات وحش ایران, علم

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33

صفحه بندی