خرید بک لینک
نویسنده: پویا جفاکش

روزی دوستم رامین رویایی را که به شدت فکرش را مغشوش کرده بود برای من نقل و معنای آن را از من جویا شد.در این رویا رامین در حال و هوای دبیرستان در یک زمین فوتبال به همراه دوستان آن دوره اش به مصاف تیمی از سیاهپوستان میروند.رامین تا زمان شروع مسابقه در کنار یکی از دوستانش به واگویی خاطرات مشترک مثل دعوا با نفری دیگر و... میپردازند.مسابقه شروع میشود. در جایی از مسابقه رامین یک خطای کوچک(بدون عکس العمل داور) انجام میدهد و حضار به شدت او را تشویق میکنند. بعد توپ از زمین خارج میشود و رامین به همراه یک بازیکن بسیار قوی هیکل حریف در مسیری گلی و ناهموار به دنبال توپ میدوند.بازیکن حریف دستش را به دور کمر رامین می اندازد و او را تقریبا بلند میکند.در اینجا رامین با بازیکن حریف خوش و بش میکند. بعد ناگهان در مسیر، داور را میبیند ولی هرچه منتظر میشود داور خطای حریف را نمیگیرد و صرفا تماشا میکند تا این که بر سر پیچی داور از نظر ناپدید میشود و رامین فرصت را مناسب دیده روی بازیکن حریف خطا مرتکب میشود بدین ترتیب که با انداختن پای خود جلو پای او او را زمین میزند و خود از ترس انتقام حریف قوی جثه فرار میکند.در مسیر فرار،هرچه به عقب مینگرد حریف را به دنبال خود نمیبیند.از روی بلندیها و سقفهای حلبی میگذرد و پس از طی مسافتی خود را در همانجایی که حریف را به زمین زده میبیند ولی از حریف خبری نیست.از آنجا که مطمئن است حریف اکنون در جستجوی او است مسیری مخالف را پیموده،به کارخانه ای میرسد که گودالهای آبی در زمین آن دیده میشوند(نوع کارخانه معلوم نیست).رامین که فکر نمیکند گودالها عمیق و خطرناک باشند از بین آنها میگذرد اما جایی پایش میلغزد و به درون یکی از آنها می افتد و با وحشت مشاهده میکند که محتویات چاله نه آب بلکه اسید است و اسکلت شدن بدن خود را در لحظه ی فرورفتن در اسید میبیند.بعد صحنه تغییر میکند.رامین خود را در یک مغازه ی نامشخص در حال کار میبیند.از فعالیت، بدنش گرم شده لباس خود را درمی آورد.بعد که کارش تمام شد لباس خود را میپوشد،بیرون از مغازه مینشیند و هوا میخورد.

این رویا را من بر اساس پیش ذهنیت خودم تحلیل کردم و با شگفتی مشاهده کردم که رامین تحلیل من را با آنچه در دل پنهان کرده هماهنگ میبیند.در باز کردن قفل این رویا،خاطرات نوجوانی شاه کلید بود. رامین به دوره ی تحصیل خود دلبستگی داشت. دوره ی دبستان برای او دوره ی پاکزی بودن محسوب میشد.صحنه ای که او با دوستش خاطره تعریف میکند نشاندهنده ی همبستگی کودکان و نوجوانان با هم در آن سنین است.بازیکنان حریف سیاهپوستند یعنی قیافه ای دارند که در گیلان شرقی(محل زندگی ما) به ندرت دیده میشود.آنها نماد انسانهای ناشناسی هستند که در زندگی با آنها برخورد میکنیم و شاید سیاه بودن، ناشناخته بودن هویت را هم برساند.وقتی رامین خطا انجام داده،مورد تشویق قرار میگیرد حس خوب نوجوانی را که خود را مورد حمایت جامعه و خود را مجاز به خطامیبیند نشان میدهد.اما درنهایت توپ(هدفهای زندگی مادی) از ورزشگاه آشنا به مسیر ناهموار بزرگسالی میرود که رامین در آن باید با قویترین افراد مجهول الهویه رقابت و همزمان(از سر ناچاری) رفاقت کند.پایبندی به اخلاقیات تا زمانی که رامین داور(خدا) را در زندگی ببیند معنا دارد.اما رامین متوجه میشود که خدا در مقابل اتفاقات در جریان بیتفاوت است.همین احساس سبب ناپدید شدن داور و همزمان خطاکردن رامین بر روی حریف میشود.پس از آن رامین همواره به خاطر خطا(ها)یی که کرده خود را در خطر میبیند.او با همین احساس خطر، خود را به کارخانه(یکی از مسیرهایی که رامین برای آینده ی خود در نظر دارد) میکشد جایی که فعلا فریبنده بودن گودالهایش را انکار میکند اما در باطن نگران است و این نگرانی در تبدیل شدن آب به اسید بلافاصله پس از افتادن به یکی از گودال های مشکلات بروز می یابد. صحنه ی پایانی،زندگی روزمره ی رامین در یک مغازه را نشان میدهد چون رامین شاگرد مغازه است.این لحظه ی حال رامین است که تمام سناریو پیش گفته یعنی احساس نامطمئن رامین از وجود را در خود خلاصه کرده است.وقتی تحلیلم را برای رامین گفتم با همه ی آن موافقت کرد و بخصوص از مقایسه ی داور با خدا بسیار هیجانزده شد.این درحالی بود که من در زمان تحلیل رویا بیشتر داستان زندگی خودم را مد نظر قرار داده و رامین را بر اساس آن بازسازی کرده بودم.معلوم شد ما انسانها خیلی بیش از آنچه فکر میکنیم شبیه همدیگریم.رامین در ابتدای نوجوانی هنوز در حال و هوای کودکی بود ولی بیشتر میتوانست روی دوستانش که رو به بزرگسالی میرفتند حساب کند و در همان حال نسبت به ناشناسها حس نگرانی داشت.مسئله این است: شاید اگر رامین با خطاهای کوچک اولیه تشویق نمیشد دست به خطاهای بزرگتر و نگران کننده تر بعدی نمیزد.

رامین و بقیه ی ما نمونه هایی از آدم هایی هستیم که در جهنم این جهان زندگی میکنیم. جهنم لزوما در جهان دیگری نیست.به قول یکی از شخصیت های فیلم سینمایی "جلال الدین اکبر"(فیلمی هندی با موضوع بخشی اززندگی مشهورترین امپراطور مغول هند)": جهنم همان دلی است که در آن عشق راه نیافته باشد.قرآن کریم احتمالا در آیات زیر جهنم این جهانی را توصیف میکند:

«و اگر تو مجرمین را سر به زیر مقابل خدایشان ببینی،[میگویند]"خدایا ما را ببین و بشنو و بازگردان تا عمل صالح انجام دهیم که ما به یقین رسیده ایم".و اگر ما میخواستیم همه ی نفوس را هدایت میکردیم و لیکن سخن حق از من بر آن است که "جهنم" از جمیع انسانها و جن ها پر شود.پس بچشید آنچه به ازای فراموش کردن دیدار روزانه تان به شما میرسد که ما هم شما را فراموش کردیم و بچشید عذاب دل و ذهن(عذاب الخلد) را به خاطر آنچه عمل کرده اید.» (سوره ی سجده:12 تا 14)

«و اما آنان که فسق ورزیدند ماوایشان آتش(نار) است.و هرچه سعی کنند از آن خارج نمیشوند و به آن برمیگردانندشان و به آنها گویند بچشید عذاب آتشی را که آن را تکذیب میکردید.و ما به آنها عذاب نزدیکتر از عذاب اکبر(بزرگترین عذاب یعنی عذاب در جهان دیگر) را میچشانیم تا مگر بازگردند»(همان:آیات 20 و 21).

این آیات بیانگر عذاب مجرمین در همین دنیا است آن هم درحالیکه دنیا جهنم و آتش خوانده شده است.عذاب در این دنیا از آن رو فرستاده میشود که انسانها به مسیر حق بازگردند و خود را از عذابی بزرگتر پس از مرگ و رفتن از این دنیا نجات دهند.

با تدبر در این آیات معلوم میشود که ابن عربی وقتی واژه ی قرآنی "عذاب" را از ریشه ی عربی عذوبت به معنی شیرینی دانست اشتباه نمیکرد.اهل تشرع ابن عربی را به خاطر اینکه گفته است حتی عذاب بدکاران هم در آن دنیا نوعی لذت است مورد بیمهری شدید قرار میدهند و این قول معروف ابن عربی بزرگترین مستمسک برای حمله به وی بوده است.آری؛ابن عربی مستوجب سرزنش است چون با نظریه ی وحدت وجود افراطی خود که لازمه اش خدایی بودن اعمال جنایتکارانه است تعالیم قرآنی را وارونه و بی اثر کرد.اما کشف او در این مورد درست بوده است هرچند نه آن طور که ابن عربی میپنداشت.در محیط سخت و خشن صحاری عربستان مردم برای پیش بردن زندگیشان تا حدود زیادی مدیون و چشم انتظار خدا بودند.زندگی ساده ی آنها اغلب پیش میرفت و اگر در مسئله ای دچار دردسر میشدند آن را به نارضایتی خدا تعبیر میکردند.پس به این نتیجه میرسیدند که خدا میگوید دیگر نباید این کار را انجام دهی و فکر میکردند چیزی یاد گرفته اند و لذت این آموختن را به شیرینی (عذاب) تشبیه میکردند تا اثر تلخی واقعه در روانشان کاهش یابد.

احتمالا از این رو بود که ظهور افکار نیک در بشر به جوانه زدن اندیشه و از این طریق اندیشه به گیاه تشبیه شد.مطابق اساطیر ملل مختلف،اولین دانه های دست کم بعضی از گیاهان از آتش خورشید متولد شده اند.دانشمندان مادیگرا(مانند فریزر در آخرین فصل از کتاب "شاخه ی زرین") این اسطوره ها را ناشی از راحت آتش گرفتن گیاهان و درختان دانسته اند چون مردم فکر میکردند که در درون چوب آتشی ذخیره است که به موقعش بالفعل میشود و اصل این آتش از خورشید است و خورشید خدایی است که در نزد ملل کهن چون بابلیان و مصریان مظهر عدالت و دهنده ی کیفر و قاضی انسانها است.پس آتش علیرغم سوزندگیش سبب خیر و رویش گیاه یعنی درخت ایمان و عمل صالح میشود. جمله ی «الذین آمنوا و عملوالصالحات» در قرآن زیاد به کار رفته است.ابوالفضل رشید الدین میبدی در کتاب کشف الاسرار که بر اساس تفسیر قرآن خواجه عبد الله انصاری نوشته شده، در تفسیر این اصطلاح در آیه ی 82 سوره ی بقره "آمنوا" را کاشتن درخت و "عملو" را شاخه زدن آن خوانده است.تا وقتی که درخت کاشته نشود شاخه نمیزند و بدین ترتیب تا وقتی ایمان نباشد عمل هم ارزشمدار نیست.با در نظر گرفتن این موضوع جالب میتوانیم آیه ای بسیار مهم از قرآن را بازبینی کنیم:

«و به کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بشارت ده(و بشر الذین آمنو و عملوالصالحات) که برایشان باغهایی(جنات) است که در زیر آن نهرها(انهار) جاری است که از میوه های آن(ثمره) روزی به دست می آورند...»(بقره:25).

اگر ایمان، درخت (از تخم برآمده) و عمل صالح شاخه های آن باشند پس میوه ها حتما پاداش اعمال صالحند که انسان از ایمان خود به دست آورده است.وقتی انسانهای فراوانی تخم ایمان خود را در خاک بکارند، به جای یک درخت،باغها(جنات) خواهیم داشت و این نه تنها بسیار بهتر است بلکه حکم ضرورت را هم دارد.چون اگر سایر انسانها به جای اینکه درخت خود را بکارند درخت شخص با ایمان را هم بیفایده تشخیص بدهند احتمال دارد آن درخت را قطع کنند یا آتش بزنند بخصوص اگر هنوز درخت میوه نداده و ارزش خود را ثابت نکرده باشد چون میدانید که رشد درخت و میوه دادن آن به صبر فراوانی نیاز دارد که همه ی آدمها ندارند و ممکن است در اثر بی اطلاعی و ناامیدی زودهنگام تحت تاثیر بی ایمانان درخت خود را به دست خویش آتش بزنند.بنابراین اصلاح جامعه درست مثل اصلاح فرد اهمیت دارد.و اما نهرهایی که در زیر باغها جاری است:آب آنها نشان رحمت خدا است که برای آبیاری و رشد درختان لازم است.میتوان گفت این آب هم در اثر ذوب شدن سنگلاخ خودخواهی در اثر آتش عذاب دنیوی پدید می آید یعنی آتش عذاب دنیوی نه تنها تخم درخت ایمان را تولید میکند بلکه با ازبین بردن خودخواهی ما آب رحمتی که برای رشد گیاه لازم است را نیز فراهم میکند.از این رو است که قرآن میفرماید:خداوند در روز روشن(نهار) شب تار (لیل) و در شب تار،روز روشن پنهان کرده است(حج:61).به عبارت دیگر،در این احساس بیچارگی که ما در این دنیای بیرحم امروزین بدان دچاریم،گنجی نهفته است.اگر بتوانیم به سهم خود در هل دادن بقیه ی جامعه به سمت برپاکردن جامعه ی ایدئال یا جنت زمینی نقشی داشته باشیم آن وقت میتوان گفت که نیش ها و نوش هایی که در زندگی چشیده ایم، بیهوده نبوده اند.


برچسبها: جامعه
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:8 توسط پویاجفاکش |

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 21:27

صفحه بندی