آهو یا غزال حیوانی است که در ادبیات ما جایگاهی ویژه دارد.این حیوان معمولا نماد معصومیت و ظرافت و تصویرگر معشوق است.سعدی میفرماید:
لقیت الاسد فی الغابات لا تقوی علی صیدی/ و هذا الظبی فی شیراز یسبینی باحداق
یعنی:[بارها] شیر را در جنگلها دیدم و نتوانستند مرا شکار کنند …. و این آهو بچه در شیراز با چشمانش مرا به صید درآورده.
دیوان اشعار � غزلیاتغزل ۵۸۶
در عرفان ما آهو نماد روح است.احتمال زیادی وجود دارد که نام فارسی این حیوان با نام یهوه یا تلفظی از آن یعنی "یاهو" و نیز با "آه"(صدای نفس عمیق) که لقب جهوتی(تحوت) خدای ماه مصریان و نام دیگر یهوه است مرتبط باشد.مولانا در اشعارش این ارتباط را دستمایه ی بازیهای زیبای کلامی کرده است:
در دیده ی عالم نه عدلی نو و عقلی نو
وان آهوی یاهو را بر کلب معلم زن
دیوان شمس � غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۸۷۵
شیرش نخواهد آهو آهوی اوست یاهو
منکر در این چراخور بسیار ژاژ خاید
دیوان شمس � غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۴۳

در بین النهرین باستان که خاستگاه کهن عرفان اسلامی است،آهو حیوان ائا ایزد ماهی گون بود. پروفسور پینچز در کتاب:
Ya-Daganu, 'Jah is Dagon'
مینویسد که ائا لغتا همان یاهو است و یهوه همان "دگن"(داگون) خدای ماهی گون کنعانی که فرم دیگر ائا است میباشد. خود "یاه" یکی از واژگان به معنی خدا در بین النهرین است(1).بیتردید "آه" یا "یاه" به مفهوم صدای نفس کشیدن درست مثل تنفس مهم است و زندگی بشر بدان بسته است.به گفته ی باستانپژوهی به نام "نیکلاس ویات" آمدن نامهای شبیه واژه ی یهوه در ابتدای نام خدایان مختلف در اسامی آموری نشان میدهد که یهوه برخلاف آنچه یهودیان متعصب ادعا کرده اند فقط یک خدای یهودی نبوده است،اسم هایی چون:
Yahwi-dagan ; yahwi-ali ; ia-ah-wi-ba-lu ;yaahwi-dingir ; yau-ili ;…(2)
با این حال تناقض بزرگی در این مسیر هست و آن ارتباط غزال و حیوانات شبیه آن چون اوریکس و بزسانان با "ست" از شیاطین عمده ی مصر است.ست خدای بیابانها است و آهو نیز حیوانی است بیابانی.یونانیان معمولا ست را با تایفون از هیولاهای افسانه ای خود برابر مینهادند.ست برادر ازیریس خدای نیکی و نیز قاتل آن خدا بود.ست را معمولا با بدن انسانی با سر خر یا آردوارک(حیوانی شبیه مورچه خوار) یا فنک(نوعی روباه) یا شغال نشان میدادند.هیکسوس ها که از شامات به مصر آمدند و بر آن حکومت کردند بادیه نشینانی بودند که ست را خدای عمده ی خود قرار داده بودند.با این حساب به نظر میرسد شباهت نام خدای محبوب این مردم عرب تبار یعنی "ست" با نام "شیث ابن آدم" جد اسطوره ای اعراب و کنعانیان منجمله یهود بی دلیل نباشد.حتی پلوتارک نوشته است که تایفون دو پسر داشت:جودائوس و هیروسلیموس که نامشان بر یهودیه و اورشلیم مانده است(3).
-(14758596056).jpg)
ست با سر خر
دعوای دو برادر ازیریس و ست قابل مقایسه با دعوای دو برادر یعنی هابیل و قائن(قابیل) بوده است.قائن همان ست است که برادر خود را کشت.ساموئل هنری هوک در کتاب "اساطیر خاورمیانه" به این نظریه اشاره میکند که ازجمله روایات تبارشناسی ماقبل شیثی استفاده شده در عهد عتیق روایتی از قبایل عرب "قینی" بوده که در آن قائن پسر آدم یک جد اولیه بوده است(ویات قینی ها را همان مدینی ها بود که موسی پیامبر یهود پیش پیامبر آنها یترو شاگردی کرده بود).هوک دو تبارسازی زیر از اولاد شیث و اولاد قائن را با هم مقایسه میکند:
آدم آدم
... شیث
... انوش
قائن قینان
انوخ مهللئیل
عیراد یارد
محویائیل انوخ
متوشائیل متوشالح
لمک لمک
... نوح
بنابراین نظریه، "انوش" به معنی انسان نام دیگر آدم است و قینان همان قائن است چنانکه نام بقیه ی اجداد نیز در دو فهرست مابه ازا دارند.روایت قینی قابل مقایسه با تاریخنامه های بین النهرینی است که از هشت پادشاه پیش از طوفان بزرگ(سیل نوح) سخن میگویند.افزایش تعداد اجداد از هشت به ده تا در روایت شیثی میتواند به روایت بین النهرینی دیگری باشد که مورد استفاده ی بروسوس بوده و از 10پادشاه کلده پیش از طوفان نوح میگوید(4).
نسبت قابیل و هابیل ، و ست و ازیریس با هم مانند نسبت برادران دیگری از کنعان یعنی بعل و موت،یا روایت دیگری شبیه آن یعنی بعل و عتر است که در هر دو بعل حداد خدای خوبی و برادر او شر است.بعل در یک روایت کنعانی پسر ال است و ال همان خدایی است که "ویات" او را نسخه ی اصلی یهوه میخواند.البته بعل در روایت کنعانی دیگری پسر دگن است(5) که چنانکه دیدیم مدل دیگری از یهوه است.حرف اصلی ویات در کتاب مورد نظر ما از او این است که بعل و برادر شریرش مدل دیگری از شاحار و شلیم(به ترتیب به معنی طلوع و غروب) پسران دوقلوی ال هستند.این دو خدا سیاره ی زهره را در دو لحظه ی طلوع و غروب خورشید نمایندگی میکنند.ویات بخصوص این دو خدا را با دو پسر ابراهیم یعنی اسماعیل و اسحاق مقایسه و آنها را با مراسم بز عزازیل در یوم کیپور مربوط میکند.در این آیین دو بز انتخاب و یکی از آنها قربانی و دیگری طی مراسم خاصی بار گناهان مردم به دوشش کشیده و سپس در بیابان در محلی به نام کوه عزازیل رها میشد. ویات بز قربانی شده را همتای اسحاق(که بنا بر دیدگاه یهودی-مسیحی به دست پدر هدف قربان شدن قرار گرفت) دانسته است و بز عزازیل را همتای اسماعیل میداند که به صحرا رفت،مردی وحشی که همه علیه او و او علیه همه است.دیونیسوس و بعضی خدایان یونانی دیگر هم مدلی از این دو بزند.دیونیسوس مانند اسحاق قربانی شده و یا به جهان زیرین رفته است.ویات اشاره میکند که به عقیده ی "آستور" و دیگران، دیونیسوس منشا سامی داشته و در اواخر هزاره ی دوم قبل از میلاد به همراه فنیقی ها به یونان رفته است(6).
بز عزازیل که به صحرا میرود یادآور بزهای وحشی و آهوها است.با وارد شدن آهو به داستان پلیدی اسماعیل هم کاهش می یابد.نخستین قائلان به اسلام از اعقاب اسماعیل معرفی شده اند.اسلام از ریشه ی "سلم" است که محتملا با نام "شلیم"(سلیم) خدای غروب ارتباط دارد.از دید مسلمانان این اسماعیل بود که هدف قربان شدن قرار گرفت.میتوان تفاوت دیدگاه یهودی-مسیحی را با دیدگاه اسلامی با بررسی موقعیت ستارگان کشف کرد.اسماعیل به موقعیت زهره در هنگام غروب تشبیه شده است.او در این هنگام به قلمرو شب یعنی صحرای ناشناخته و مهلک پای میگذارد.اسحاق برعکس، زهره است پیش از طلوع خورشید.قربانی شدن یا بهتر است بگوییم ناپدید شدن او برای بروز روشنایی روز لازم است.از نگاه اسلامی اما اسحاق یا طلوع سعادتی است که در اثر قربانی کردن اسماعیل به ابراهیم دست میدهد بدون این که ابراهیم خود اسماعیل را هم از دست داده باشد.موضوع این است که اسماعیل خود باید قربانی شدن را قبول کند.بین این مسئله و کشاورزی ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد.
کشاورزی سمبلی است از ارتباط یافتن انسان با روح خدایی خود(قابیل اولین کسی بود که کشاورزی کرد).این وجود خدایی در این اتفاق به منزله ی ماهی روشن در شب مادیات جلوه گر میشود. واژه ی خدا که ما در فارسی به کار میگیریم احتمالا با "خالدی" خدای ماه بین النهرینی-آراراتی که گفته میشود نام قوم "کلده" و احتمالا قبایل "کرد" از آن می آید مرتبط است.این واژه با کشاورزی و یکجانشینی ارتباط دارد.در بعضی زبان های افریقایی واژه هایی چون "کاتو" و "کوتا" به معنی خانه و روستا هستند(7).همچنین در نزد مصریان باستان "خنتو" به معنی باغ است که جرالد مسی آن را مقایسه میکند با "جنت"(باغ،بهشت) در عربی و "کنت"(ناحیه ای در انگلستان) و نام کشورهای هند و اوگاندا(8). بیشک پسوندهایی مانند "قان" و "گان" و "کان" و "کند" و "کینت" و "کده" که در آخر نامجاهاهای ترکی و فارسی زیاد به چشم میخورند هم از همین ریشه اند. احتمالا واژه های این چنینی از همان جنس "کندن" در فارسی یعنی همان فعلی هستند که انجام آن درباره ی خاک برای باغبانی لازم است کما این که فعل "کردن"(ریشه ی کار) هم در ابتدا عمدتا به کشاورزی اطلاق میشد.این به تولد یک کودک تشبیه میشود.پس میتوان گفت واژه های "چایلد"(انگلیسی) ، "کیند"(آلمانی) و "کید"(انگلیسی) جملگی به معنی کودک(مقایسه شود با واژه های کودک و کوچک و کوتاه و خرد [به معنی ریز] در فارسی) از همین ریشه اند.ریشه ی این کلمات به "خارت" مصری باستان به معنی کودک برمیگردد در حالیکه در همان مصری باستان "خریت" به معنی پاروزن است(9). قایقرانی و گذشتن از دریای وجود کاری است که روح برای ورود به این جهان میکند.در تشبیهی دیگر اوآنس(جلوه ای از ائا) انسان-ماهی ای بود که از دریا بیرون آمد و تمدن به مردمان آموخت.ائا خدای دانش است و کلمه ی "خرد"(دانش) در فارسی احتمالا با واژه های پیشین منشا مشترک دارد.خنده نیز از همین جنس کلمات است چون کودکان بیشتر میخندند.پس غله فرزند زمین است چنانکه اسماعیل پسر ابراهیم است.اسماعیل قربانی میشود همانطور که غله درو میشود.پس از ناپدید شدن شلیم شب را داریم و پس از دروشدن غله سترونی زمین را که همان رفتن اسماعیل و بز عزازیل به صحرا است.آنها نمودی از پایان کودکی و نوجوانی و ورود به دنیای سخت بزرگسالیند.اما درنهایت بهار یا طلوع میرسد و اسحاق(شاحار) متولد میشود.مولوی این را به رویش گل زیبا از بوته ی خار در بهار و رویش درخت طوبی از دوزخ تشبیه میکند:
چنانک خار سیه را بهارگه بینی
کند میان سمن زار گلرخی دعوی
زهی بدیع خدایی که کرد شب را روز
ز دوزخی به درآورد جنت و طوبی
دیوان شمس � غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۰۶۰
فرارسیدن این بهار یا روز بدون مجادله نیست.در افسانه ای از مصر باستان ست خدای آهوها همراه رع خدای خورشید در جهان زیرین سفر میکند و با هیولاها به نفع رع میجنگد.ست در اینجا سمبل انسان و رع سمبل روحانیت است و این دو در اساس یکی هستند.درد روحی انسان عالم در این جهان از اسیر شدن او در کالبد مادی است.در تمثیلی جالب از مولانا آهوی وحشی ای در طویله ی خران و گاوان اسیر میشود و درحالیکه آن ستوران از آن فضای تاریک و کثیف لذت میبرند آهو رنج میکشد.مولوی در بین داستان آهو،داستان خوارزمشاه را بیان میکند که به سبزوار(شهر شیعیان) یورش میبرد و تنها شرط قتل و غارت نشدن آنها را آوردن شخصی از آن شهر که نامش ابوبکر باشد عنوان میکند.سبزواریها پس از سه روز جستجو ابوبکر نامی را می یابند و میگویند باید با ما بیایی.اما مرد میگوید مریض است و نای رفتن ندارد وگرنه اول از آن شهر میرفت.پس مردم او را تا پیش خوارزمشاه حمل میکنند.
سبزوارست این جهان و مرد حق
اندرین جا ضایعست و ممتحق
مثنوی معنوی � دفتر پنجم
بخش ۴۰
مولوی در ادامه ی طرح خوی گاوی و خوی آهویی ،به رابطه ی گاو و شیر اشاره میکند که انسان را به یاد نقوش کهن کشته شدن گاو به دست شیر(که در تخت جمشید هم دیده میشود) می اندازد.شیر در اینجا مظهر حق است:
همچو شیری در میان نقش گاو
دور میبینش ولی او را مکاو
ور بکاوی ترک گاو تن بگو
که بدرد گاو را آن شیرخو
طبع گاوی از سرت بیرون کند
خوی حیوانی ز حیوان بر کند
گاو باشی شیر گردی نزد او
گر تو با گاوی خوشی شیری مجو
مثنوی معنوی � دفتر پنجم
بخش ۴۱

نقش شیر و گاو از جیرفت باستان
مولانا در اینجا از سختی راه حق و شیر شدن میگوید.بیچارگی آهو در مقابل شیر از سوژه های مورد علاقه ی مولانا است:
چون آهو از آن شیر رمیدم به بیابان
آن شیر گه صید به کهسار مرا یافت
آن کس که به گردون رود و گیرد آهو
با صبر و تأنی و به هنجار مرا یافت
دیوان شمس � غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۳۰
تا دم زند ز بیشه زان بیشه ی همیشه
کان بیشه جان ما را پنهان چه میچراند
این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یاهو
ای آه را پناه او ما را که میکشاند
شیری که خویش ما را جز شیر خویش ندهد
شیری که خویش ما را از خویش میرهاند
آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو
ما را به این فریب او تا بیشه میدواند
چون فاتحه دهدمان گاهی فتوح و گه گه
گر فاتحه شویم او از ناز برنخواند
دیوان شمس � غزلیات
غزل شمارهٔ ۸۴۷
ای رفیقان راهها را بست یار
آهوی لنگیم و او شیر شکار
جز که تسلیم و رضا کو چارهای
در کف شیر نری خونخوارهای
مثنوی معنوی � دفتر ششم
بخش ۱۶
مجسمه ی باستانی شیر و غزال از تدمر(پالمیرا)-سوریه
پس انسان آهویی است که به طویله می افتد و آزادی خود را از دست میدهد و احتمال دارد به خوی گاوی و خری دچار شود.این ازدست دادن آزادی به کشاورزی و استقرار در یک محل تشبیه و از آن به مثابه ی کشته شدن هابیل دامدار به دست قابیل کشاورز یاد میشود.اما آهوی گاوشده طعمه ی دلخواه شیر است و انسان یا باید به این شیر نزدیک نشود و یا اگر نزدیک شد بداند که راه سختی در پیش دارد.شیر همچون آهو حیوانی وحشی و آزاد است ولی وحشی است که امنیت بیشتری نسبت به آهو دارد.اگر از مرحله ی خری-گاوی به سلامت بگذریم و به شیر بدل گردیم دوران بهتری نسبت به دوره ی آهویی خواهیم داشت چون از آزمایش الهی سربلند برآمده و نزد خدا مقرب تر شده ایم.
پینوشتها:
1-Myths of Babylonia and Assyria
, by Donald A. MacKenzie, [1915], at sacred-texts.com: CHAPTER II
The Land of Rivers and the God of the Deep
2-“the relationship of Yahweh and el”: Nicholas wyatt :university of Glasgow:1976: page 276
3-“a book of the begiings” :v2:Gerald massey:London:1881:page189
4-اساطیر خاورمیانه:سامویل هنری هوک: ترجمه ی ع.ا.بهرامی و فرنگیس مزداپور:انتشارات روشنگران و مطالعات زنان:1391:ص168
5-“the relationship of Yahweh and el”:14
6-ibid: 110
7-“the natural genesis”: Gerald massey :London(1883):v2:page19
8-ibid:1643-5
9- a book of the begiings:v2:322
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی