خرید بک لینک

نویسنده: پویا جفاکش

این نقاشی، قدیمی ترین توصیف تصویری از مجسمه ی 1 سوارکار بیزانسی معروف به "ستون ژوستینیان" است. زمان این نقاشی را سال 1430 تعیین کرده اند و این، کمی عجیب است. همانطورکه میبینید، روی مجسمه، به وضوح، کلمه ی تئودوسی حک شده که نشان میدهد امپراطور مزبور، باید تئودوسیوس باشد: امپراطوری که در زمانش روم غربی از روم شرقی جدا شد. عجب آن که روایت معجزه ای که سبب معروف شدن مجسمه به ژوستینین شد، زیاد از زمان نقاشی فاصله ندارد و منسوب است به یک زائر شمالی به نام زوسیماس در بین سال های 1419 تا 1422. شرح روایت این است: «در جلو درهای ایاصوفیه، ستونی وجود دارد که روی آن، نقش پادشاه ژوستینیان روی اسبی نشسته است. اسب و خود پادشاه، از مس ریخته شده اند. شاه، دست راست خود را بالا گرفته و به مشرق مینگرد و در برابر پادشاهان ساراسن (عرب) به خود میبالد. پادشاهان ساراسن مقابل ایستاده اند، کیسه های خراج را در دست میگیرند و به او میگویند: "آقا. در مقابل ما مغرور نباشید. ما شروع به مقاومت در مقابل شما خواهیم کرد." از طرف دیگر، شاه یک سیب 1 را در دست دیگر نگه داشته و روی سیب، یک صلیب قرار دارد.» جالب این که روایات دیگر از قول بیزانسی ها، صاحب این مجسمه را کنستانتین کبیر، کوریاکوس آنکونا، و هراکلیوس نیز خوانده اند و این، بسیار خنده دار است چون شرح ساخت ستون و مجسمه در دوره ی ژوستینیان در کتاب «درباره ی بناهای ژوستینیان» توسط پروکوپیوس قیصریه شرح داده شده است. ولی ظاهرا بیزانسی ها خودشان اطلاعی از کتاب های پروکوپیوس نداشتند:

“miracles with the equestrian statue of Justinian”: severin Boethius: hxmokha: 11/1/2011

تردیدی وجود ندارد که داستان اخلاقی مجسمه ی ژوستینیان، در دوران 1 مسلمان عثمانی تخیل شده که زبان عربی را زبان مقدس مذهبشان اسلام کرده بودند و دیگر، اثری از امپراطوران یونانی زبان رومی قستنطنیه باقی نمانده بود. اگر دقت کنید، تمامی اسامی ذکر شده برای صاحب مجسمه، لقب به نظر میرسند. تئودوسیوس یعنی ایزدی. ژوستینیان که کنستانتین تلفظ دیگر آن است، یعنی عادل و نیز مسیحی. کوریاکوس یعنی خورشیدی. هراکلیوس یعنی از نسل هراکلس یا هرکول، چنانکه در تاریخ روم یونانی، آغاز دوران یونانی زبانان را تسخیر شبه جزیره ی یونان توسط دوری ها به رهبری هراکلیدها یا اولاد هرکول خوانده اند. مجسمه به شرق هلاک کننده ی خودش فخر میفروشد، چون به دنبال خورشید، تاریکی نیز از شرق می آید و اینجاست که ساراسن های عرب، با پارس هایی که با ایرانی های ساکن در شرق ترکیه (ارض روم) تطبیق شده اند، جابجا میشوند. این پارس ها یک بار در زمان خسرو دوم، روم را به ویرانی میکشند ولی هراکلیوس همچون خورشیدی پیروز، موقتا پارس را شکست میدهد تا ویرانه ی مملکتش گیر ساراسن ها بیفتد. این همتای سفر موقت هرکول به جهان زیرین و گلاویز شدنش درآنجا با کربروس -سگ سه سر هادس و محافظ دروازه ی جهان مردگان- است. در تواریخ هرودت ابوالتواریخ، این داستان جای به نبرد هرکول در شمال و در ورای ستون های هرکول در جوار اقیانوس برای مبارزه با گوریون سه پیکر و دزدیدن گله هایش داده است. دراینجا پدر تاریخ، از سفر هرکول به سرزمین سکاها سخن میگوید که سکاها هنوز درآنجا ساکن نشده بودند. هرودت همچنین از سرمای شدید شمالی در قلمرو بعدی سکاها موقع سفر هرکول به آنجا میگوید. با این حال، محل ستون های هرکول را دروازه ی اقیانوس اطلس در غرب میشناسیم. این تناقض ازآنرو است که هم شمال شب های طولانی و هم غرب غروبگاه خورشید، قلمرو تاریکی تلقی شده اند و روایت دیگری از سفر هرکول به دنیای مردگان و البته دنیای خدایان هستند. اگر تاریکی دنیای ماورائی، از طریق غرب و شمال با شب متناظر باشد، خودش میتواند به همراه شب وارد سرزمین هرکول شود و با ورود سکاها به سرزمین هرکول متناظر شود. هرودت، هرکول را قبطی الاصل و پادشاه صور مینامد و خودی شدن او توسط یونانی ها را بیان میکند. تمام این قلمروها جزو روم شرقی شمرده شده اند. بنابراین سیطره ی تاریکی، سیطره ی عثمانی های سکایی بر روم نیز هست. در تاریخ هرودت، سکاها برای گریز از گسترش ماساگت ها به سرزمین کیمری ها (روسیه ی غربی) وارد میشوند و بعد، به دنبال کیمری ها به غرب و جنوب حرکت میکنند. هرودت، سرزمین های سکاها و قبایل آنها را نام میبرد و ظاهرا این محل ها باید در روسیه ی غربی و اروپای شرقی باشند. ولی هرودت،از نبرد کورش شاه پارس با ماساگت ها در جوار رود آراکس (ارس) هم سخن گفته است. پس سکاها باید در فرار از ماساگت ها وارد خاورمیانه شده باشند. کهارین از مقایسه ی تواریخ هرودت در بخش سکاها با وقایع نگاری سیگیزموند فون هربرشتاین (بارون و دیپلمات اطریشی اسلوونیایی الاصل منسوب به قرن 16) معتقد است که بدنه ی اصلی قلمرو سکاهای هرودت پیش از خلط آن با روایات دیگر، حدود آن را امپراطوری عثمانی نشان میدهد و «سکاهای سلطنتی» هرودت، عثمانی ها هستند. این سکاهای سلطنتی، همچنین همان پارس ها هستند که در تواریخ هرودت، به قومی جداگانه تجزیه و در جنگ با یونانیان توصیف شده اند. سکاهای شرقی که از سرزمینی فقیر و بی امکانات برخاسته و با گذر از رود "جرا" (شط العرب) به درون قلمرو سکاهای سلطنتی هجوم میبردند، در ایران کنونی ساکن بوده اند. فرار سکاها از مقابل ماساگت ها، همان ورود قزاق های خزر تبار منکوب شده توسط مغول ها به ترکیه ی یونانی از شمال است. از میان این قزاق ها عثمانی ها به قدرت میرسند و قجرها و هزاره ها و افشارها که از آنان شکست خورده اند به شرق و به ایران و افغانستان متواری میشوند. ازآنجا که هزاره و قجر، نام از غزر و خزر دارند افشارها را باید جرو خزرها دانست و حمله ی نادرشاه افشار به هند در قرن 18 را روایت دیگر هجوم مغول های بابری از افغانستان به هند تلقی کرد چون تمام اقوام مغولی افغانستان، در هویت هزاره ای (خزری) ممزوج شده بودند. درمقابل، خزرهای رانده شده به غرب، به یهودیان اشکنازی (ایسگوزی یا اسکیت یا سکایی) تبدیل شدند که اقتصاد سلطنت های اروپایی را از آن خود کردند و این، در راستای متاثر شدن خزرهای ترک از یهودی های شامی الاصل بیزانس است. به شرح هاپل، همین یهودی های یونانی، همگام با مهاجرت اشرافیت رومی به ایتالیا، در آنجا به میزراخ های ایتالیایی تبدیل شدند و یهودیان اتیوپی و یمن نیز از آمیختن این میزراخ های ایتالیایی با بومیان پدید آمده اند. مسیحیت غرب و اسلام عثمانی و ایران و هند، همه بر مسیحیت یهودی تبار بیزانسی استوارند. سلطان محمد فاتح که قستنطنیه ی یونانی را فتح و مرکز عثمانی کرد، از مادری مسیحی به دنیا آمده و خود را وارث راستین مسیح و رومش میدانست. تا به انتهای حکومت عثمانی، فرمانروایان آن، خود را "سلاطین روم" میخواندند. صلیب مسیح رومی، همانطورکه زوسیماس در توصیف مجسمه ی ژوستینیان افشا کرده، روی سیبی طلایی قرار دارد که میتواند همان سیب درخت ممنوعه در بهشت باشد. اما طلایی بودنش، آن را باز هم به هرکول و سفرش به غرب و ورای ستون های هرکول، حواله میدهد. درخت سیب های طلایی در جزیره ی هیسپریدها در ورای ستون های هرکول توسط ماری حفاظت میشد و هرکول، باید این سیب ها را به یونان میبرد. این همتای باغ بهشت غربی، با آتلانتیس افسانه ای مقایسه شده که آن هم بهشتی در ورای ستون های هرکول در غرب بود. اینجا سرزمین مردگان هادس با دریا قلمرو پوزیدون به هم آمیختند. پوزیدون خدای آتلانتیس بود. یکی از تلفظ های اسمش "پوتئی دون" بود که به "شاه-خدا" معنی میشد و با جانشین شدن دون با "ریک" به معنی شاه، پوتئیدون یا پوزیدون را با پاتریک قدیس حامی ایرلند تطبیق کرده بودند. ایرلند، مرکز فرهنگی بریتانیا تلقی شده که به طور کلی، با جزیره ی هیسپریدها تطبیق شده است. توهاته دانان یا انسان های خدایی به ایرلند آمده بودند و یک دلیلش این است که نبرد آنها درآنجا با فوموریان ها یا خدایان پیشین، همان نبرد یهودیان با کنعانیان تلقی میشد. تا اوایل قرن بیستم، یهودیان ایرلند، نام تپه ی تارا در ایرلند را با توراه یا تورات کتاب موسی تطبیق و آن را محل نزول تورات تلقی میکردند. تارا درواقع هم تلفظ بومی لغت سامی "حرا" به معنی کوه بود و هم مرتبط با لغت tree به معنی درخت. درخت ممنوعه ی بهشت و کوه طور موسی هر دو آنجا بودند. تارا در زبان بومی مترادف با amor یعنی دلدادگی به کار میرفت و این نام هم با انجیل amor کاتارهای جنوب فرانسه ارتباط داشت که محل بهشت را در بریتانیا در آن سوی دریای فرانسه تعیین کرده بودند. تارا مرکز سرزمین موسوم به "ائا" بود که بعدا در ایرلندی، معنی قبیله، کشور و جزیره را پیدا کرد. ولی اصل نام ائا همان حئا خدای آب های کلده است که در یونانی، پوزیدون نامیده شده است. حئا بر آب های حیات بهشتی حکومت میکند و این همان حکومت پوزیدون بر بهشت آتلانتیس در دریا است. در نزد یهودیان ایرلند، آب های حیات تبدیل به شراب شده اند و سیب طلایی به عنوان میوه ی حیات، صاحب این عصاره است و در این لحظه تبدیل به "سیب های آبی" یعنی انگور سیاه شرابی میشود که یوشع در ایرلند به دست آورد و به موسی تحویل داد. البته روایات دیگر، از به دست آمدن این میوه توسط موسی و یوشع در عسقلون گفته اند. به هر حال، اصل پوزیدون و بهشتش، حئا و سرزمینش بین النهرین است. مردوخ پسر حئا و فرمانروای آنوناکی ها –خدایان انسان مانند- بر بابل حکومت میکرد و نبوکدنصر شاه فاتح یهودیان، تجسم او بود. اما بعد از نبوکدنصر، یهودیان در بابل به قدرت رسیدند و این به سبب جذب جادوی بابلی کلده توسط آنها بود:

“the blue stones of ztlantis”: William henry: biblotecapleyades.net

بابل یعنی دروازه ی خدا. این معنی آن را با خرافه ی استارگیت یا دروازه ی اختری مرتبط کرده که به قلمرو خدایان یا بهشت یا دوزخ راه دارد و نظریه های سیاهچاله ها و فعالیت های اتمی مرکز علمی سرن را گاها شکل علمی نما شده ی آن تلقی میکنند. در دوره ی ممالیک، بابل را با مصر زادگاه موسی، و هر دو را با سرزمین قبط مفتوح ممالیک تطبیق میکردند علت هم انتقال الیگارشی بابلی یهودیان از عراق عرب به قبط بود. دلیل هزاران ساله تصور کردن تمدن فرعونی مصر هم همین است. تعبیر نمادهای طبیعت پرستانه ی ناسازگار با مسیحیت یونانی در تمدن قبطی به فضای کاملا ماقبل مسیحی، فریبنده است چون شواهدی ضد این تعبیر، وجود دارند. در بحاریه ی مصر، قبرستانی عظیم از مومیایی های مسیحیان قبطی اکتشاف شده که به همراهشان، اشیایی با نمادهای ترکیبی مسیحی و فرعونی یافت شده است. ظاهرا تا قبل از اصلاح مذهبی مسیحیت در مصر توسط میسیونرهای کاتولیک در دوران اتحاد ممالیک و فرانسوی ها در مقابل عثمانی، بسیاری از مسیحی ها در مصر، مرده های خود را مومیایی میکردند. محل جادوی کلدانی، با یهودیان از بابل به قبط انتقال داده شده بود همینطور دروازه ی اختری و سرزمین خدایان. خدایان را قبطیان "نتر" مینامیدند که همان "ناظران" یا فرشتگان هبوط کرده و فرزندان انسانیشان در متون یهودی هستند و با تطبیق ناظران با "ناصری" لقب عیسی، و "نصرانی" عنوان کلی مسیحیان در شرق، مسیحیت قبطی به راحتی با فراعنه ی نسب برده از نترها مخلوط شده بود. منشا نامجای قبط، لغات "خیم" و "خمت" و "کمت" به معنی قلمرو خاک سیاه است که به خاک سیاه حاصلخیز اطراف رود نیل مربوط میشود. کلمات "کیمیا" و "شیمی" با این لغت مربوطند چون منشا کیمیاگری را قبط دانسته اند. به روایتی، قلمرو قبط در ابتدا محدود به ابوسیر یا بو وزیر بود که یونانیان، نامش را "بوزیریس" تلفظ میکردند. معنی این نامجا، سرزمین ازیریس است و ازیریس نخستین فرعون ایزدی مصر بوده و آبادانی زمین را ازآنجا شروع کرده است. بوزیریس، اهرام ثلاثه ای دارد که یادآور اهرام ثلاثه ی مشهور جیزه اند. البته شهر ابوسیر را ساخت فرعون "نیوسر" دانسته اند که این داستان ها را برای مقدس کرذن خود رواج داد و معبد رع پدر ازیریس را دراینجا بنا نمود. بوزیریس از طریق یک دروازه ی اختری به قلمرو خدایان راه داشت که برخی، این قلمرو خدایان را همان آتلانتیس دانسته اند که افلاطون، منشا تمدن قبط تلقی کرده بود. این دروازه، احتمالا محل موسوم به ابوغراب در ابوسیر است. این موضوع را ابتدا استفن مهلر و سپس باب واوتر گوشزد کردند. هر دو آنها پیرو راهنمای مشترک محلی خود موسوم به عبدالحکیم اویان بودند که بنا به روایات محلی، ابوغراب را اولین محل پیدایش زمین و بیرون آمده از یک جهان دیگر، توصیف کرده بود.:

“place of the gods”: William henry: biblotecapleyades.net

هیچ بعید نیست که نیوسر نام فرعون بنا کننده ی ابوسیر، تلفظ دیگری از ناصری و ناظر و نتر، و از این طریق تطبیق مجدد ازیریس با مسیح به واسطه ی ناظران یا فرزندان زمینی خدا باشد. در این صورت، ابوغراب هم پیش از این که به معنی لانه ی کلاغ باشد، با غروب به معنی تاریکی ارتباط داشته است و سفر هرکول قبطی هرودت به قلمرو تاریکی یا سرزمین سکاها میتوانسته در خود مصر انجام شود. قابل توجه این که اگر خیم –نام دیگر قبط- را با "ال" اول عربی به کار ببریم، "الخیم" به دست می آید که یکی از تلفظ های عبری نام الوهیم یا خدا است که یهودیان او را با یهوه خدای خود تطبیق کرده اند. اتفاقا یهوه نیز مانند ازیریس، به انسانی ایزدی تشبیه شده است.

در آیین های رمزی، یهوه خدای واقعی نیست بلکه دمیورگ، یکی از دست اندرکاران خدا است که در خلقت جهان نقش ایفا کرده و به همراه پسرانش بنی الوهیم، در خلقت جهان نقش ایفا نموده و از طریق آمیزش با زنان زمینی، نسل و صفات خود را در انسان ها تکثیر کرده است. بعضی او را شخصی تاریخی به نام "یحوا الحیم" یا "جاوه علیم" دانسته اند که رئیس مدرسه ی کشیشان دانشگاه علیم در گاندونیا یا بابل بود. احتمالا ارتباط او در قالب فردی زمینی با درخت مقدس بهشت در داستان آدم ابوالبشر، در داستان چینی "فو چو" (یعنی معلم قوانین بودایی) رئیس معبد فو مایو در کوهستان کون لون در غرب چین و محل یک بهشت افسانه ای چینی حفظ شده که هر سال یک بار، در زیر درختی به نام "سان مینگ شو" یعنی «غرش دانش و زندگی» تعلیم میداد. این درخت را همان «بو» یا «بودی» درخت دانش دانسته اند که گئوتمه در زیر آن به روشنبینی رسید و بودا شد. یعنی گئوتمه همان آدم و درخت دانشش همان درخت میوه ی ممنوعه ی دانش در بهشت آدم است. این، میتواند با رسیدن انسان متعارف امروزی که ساخته و پرداخته ی یهودیت و فراورده های مسیحی-اسلامیش، و از این جهت تولید "آدم" تورات است، به محیطی که انسان های دیگر از قبل در آن بوده اند ربط داشته باشد. یادمان باشد اورشلیم هم بهشت زمینی است و زمانی که بنی اسرائیل به آن وارد شدند، محل زندگی یبوسی های کنعانی بود و بنی اسرائیل ناچار شدند زندگی در کنار آنان در اورشلیم را بپذیرند. نام یبوسی با یوویس یا یهوه مرتبط به نظر میرسد. بنابراین، خدای یهودیت، جلوه ای انسانی از یک دانشمند منظم کننده ی کنعانی را پیدا کرد و همزمان با تصویر عمومی خدای کنعانیان که ایزدی دوجنسه به نام اله بود مخلوط گردید. جلوه ی مذکر اله را بعل مینامیدند و حیوانش گاو نر بود و جنبه ی مونث او عاشره نام داشت و حیوانش شیر نر بود. حیوان دوم، قاتل حیوان اول است همانطورکه حوای زن، قاتل روحانیت آدم مرد است. اله اگرچه فرم دیگر ایلو یا ال به معنی خدا و برابر با "ال علیون" یهودی است، ولی یهودیان آن را به خاطر داشتن "ه" آخر که یادآور تای تانیث سامی است، خدای زن معنی میکردند و برای دوجنسه کردن دوباره اش، به آن "یم" را که گاها کاربرد مذکر سازی دارد، اضافه کردند و خدا را الوهیم نامیدند. اما گروه های ناارتدکس تر یهودی، اله را به معنی مونث شدن خدا برداشت کردند و یاهو لقب او را تبدیل به "یحوا" (یهوه ی فعلی) کردند. در این حرکت، "ی" همان حرف "یا" است که مخفف یاهو است درحالیکه "حوا" به جای اولین زن، نشانه ی مادی شدن جسم بشر در نسب بردن او از زمین یا کالبد الهه ی مادر است که خدا را با جهان مادی تطبیق میکند. در زبان اسلاوی، اوا یا حوا را "ایوگا" تلفظ کرده اند که ریشه ی نام بابایاگا (مادر-ایوگا) جادوگر زن بدجنس افسانه های روسی است. اسلاوها دراینباره تابع ترکان خزر -اسلاف اسلاوها در روسیه ی غربی- هستند که یهودی شدنشان، ریشه ی ظور بخش اعظم یهودیان اروپا یعنی اشکنازیان واقع گردید. ییسک اشاره میکند که در اروپای قرون وسطی، بارها کنعانیان را همان اسلاوها تلقی کرده بودند. چون اسلاوها جانشینان خزرها شده بودند و همزیستی یهودیان با کنعانیان، به آنها فرافکنی شده بود. مراکز عمده ی قدرت خزرها در اطراف رودخانه ی ولگا بود و نام این رودخانه صحنه ی بازی های زبانی یهودی شده بود. وول به معنی گاو نر که درواقع تلفظ دیگر نام بعل بود، با نام ایوگا (حوا) مخلوط شده بود و بنابراین ولگا همان یهوه ی دوجنسه یا اله بود. بعضی کشیش های ارتدکس، ولگا را را نام اصلی خدا میدانستند و لغت یهوه را به پروتستان های لوتری نسبت میدادند. یوویس، یهوه، جووا، ژو (پیتر)، زئوس، تئوس، دیویس، دیو، دزیوا یا زیوا، سیوا، و شیوا همگی تلفظ های مختلف نام یهوه اند. شیوا که در هندوستان مطرح شده است، موسس یوگا است و یوگا [که همان "یوغ" فارسی به معنی به بند درآوردن است] تلفظ دیگر ایوگا یا حوا است که کالی نیمه ی مونث شیوا را نشان میدهد. در "یونیورسال پایر" الکساندر پوپ (1744-1688) آمده است: «ای پدر همگان. در هر عصری، در هر جغرافیایی، تو را بربر و قدیس و حکیم، به نام های زئوس، یهوه و گات (خدا) نامیده اند.»:

Chronologia.org: issue20970

یووویس که یکی از تلفظ های یهوه است به یبوس یا قوم ماقبل اسرائیلی بهشت نام داده و لغت اخیر، همان "عبوس" به معنی شیر و ریشه ی "عبس" به معنی ترشرویی (همچون شیر) است که حفص و حمزه تلفظ های دیگر آن و به همان معنای شیرند. عباس صیغه ی مبالغه ی کلمه به معنی شیر بسیار خشمگین است که به سلسله ی عباسی در بغداد نام داده و آنها را همتای یبوسی های اورشلیم کرده است. بزرگترین فرمانروای این سلسله، هارون الرشید به معنی شیر بسیار بزرگ نام داشت. اینجا ما با شیری طرفیم که هرکول کشت و پوست او را به تن کرد تا خود، آن شیر باشد و البته خدای نوین که چیز جز یهوه ی یهودی نیست. کلدانی ها شیر را "سگ بزرگ" مینامیدند. پس خدای شیر را باید با سراپیس یا خدای سه سر معروف یونانیان مصر مقایسه کرد که سر میانی و اصلیش شیر، و دو سر دیگرش سگ و گرگ بودند. این مخلوق سه گانه، حکم همان سگ سه سر جهنم یعنی کربروس را دارد که هرکول به زور از دوزخ بیرون آورد و نیز گوریون سه پیکر را که هرکول کشت تا دام هایش را تصرف کند. سه گانگی این موجود، سه گانگی خدایان آسمان و زمین و زیر زمین است که در تئوگونی هزیود، زئوس و پوزیدون و هادس نام دارند و همانطورکه دیدیم، هر سه ی آنها در افسانه ی آتلانتیس، با سرزمین خدایان در غرب مربوط شده اند. آنها سه برگ گرد گیاه خوشبختی کاتارها را تشکیل میدهند که برگ هایش به گوی های سه گانه ی نماد ایرلند معنی میبخشند، گوی هایی که نماد سیب های طلایی هرکول و جانشینشان انگورهای شراب شونده ی یوشعند. هرچقدر اخلاق شرقی به جای نیروهای تاریکی بیشتر به سمت غرب پیشرفت کرده است، قلمرو بهشتی خدا غربی تر شده و به حد انتهای غرب جهان یعنی ایالات متحده ی امریکا عقب نشسته است. پس آنجا ارباب جهان شده و سیب طلایی صلیب دار امپراطور روم را به دست گرفته است. این جور مواقع سیاست چنان اسطوره ای میشود که فراموش میشود مطابق علم تجربی، زمین سیاره است و در غرب ایالات متحده هنوز سرزمین هایی وجود دارند که امروزه آنها را شرق مینامیم. ولی چه میشود کرد وقتی اخبار و فلسفه و حتی سیاسیون در زمین اسطوره زندگی میکنند؟

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 14:34

صفحه بندی