خرید بک لینک
نویسنده: پویا جفاکشسمینول هادر سال 1812، اندرو جکسون در جنگ با سیمارون ها یعنی ارتش متحدی از بردگان فراری و سرخپوستان، آنها را شکست داد و به فلوریدا در محلی که به نام ایندیانا یعنی سرزمین هندیان معروف شد هزیمت داد. بعضی این مهاجرت را عامل پیدایش جمعیت مرموز سمینول ها که یک جمعیت دورگه ی سیاهپوست-سرخپوست در اوهایو و فلوریدا هستند میدانند. با این حال، امروزه که تاریخ قبل از جنگ داخلی امریکا مورد سوال هایی است بعضی میپرسند که آیا این قوم واقعا نتیجه ی یک اتحاد سیاسی-جنگی بردگان سیاه با زردپوستان بومی است یا به هم پیوستن طبیعی اقوامی که قبل از انگلیسی ها تمدن امریکا را اداره میکردند؟ تاریخ امریکا به طرزی عامدانه فقط جنگ و غلبه را برجسته و پیشرو همه چیز در روابط انسان ها میکند. حتیبعد از این که خشکسالی در نوادا باعث بیرون آمدن بقایای شهر سنت توماس در نزدیکی شهر کلارک کنونی شد، مردم یاد آن افتاده اند و زیر لب زمزمه میکنند شاید شهر سنت توماس عمدا زیر آب سد رفت تا مردم یادشان برود که زمانی این جامعه از به هم پیوستن صلح طلبانه ی سیاهان و زردپوستان پدید آمد. مدتها است که جریان های مسلمان سیاهپوست امریکایی ادعا میکنند که در امریکا بومی بوده و از نسل موآبی های همسایه ی یهودیان در خاورمیانه اند. اکنون با آشکار شدن لحظه هایی کمتر صحبت شده از تاریخ امریکا این سخن کمتر غیر منطقی به نظر میرسد. پس از لغو بردگی و آزادی بردگان، گروه هایی از بردگان آزاد شده به خیال این که از افریقای غربی آمده اند، به آنجا برگشتند و سرزمین جدید، لیبریا یعنی سرزمین آزادی نامیده شد تا گواه آزادی بردگان باشد. اما مخارج سفرهای دریایی مربوطه آنقدر زیاد بود که از جایی متوقف شدند و فقط 5000 نفر برگردانده شدند که از این جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 17:22

نویسنده: پویا جفاکشاین حکاکی منسوب به آرنولدوس مونتانوس در سال 1680، سفارش شرکت هند شرقی برای گزارش مشاهدات ژاپن است و بت دیوی به نام ویزلی پوزلی در هیبت شیاطین مسیحی را نشان میدهد که ایزدی گراز شکل او را میکشد تا او به قالب جدیدی تغییر کند. قاعدتا این موجود گراز شکل، باید همان ویشنو خدای هندو باشد که در آواتار وراهه به شکل گراز، یک راکشاسا (شیطان هندو) به نام هیرانیا آکشا را کشت و پس از آن، هیرانیا کاشیپو -برادر هیرانیا آکشا- دشمن انتقامجوی ویشنو و پیروانش شد. به نظر میرسد کسی که بر مراسم حکاکی فوق نظارت دارد، همان کسی است که نقش یک شیر نر بر پشتش دیده میشود. این شیر باید اشاره به "نارا سیمها" –در لغت به معنی شیر نر- باشد که آواتار دیگری از ویشنو است که به شکل یک نیم شیر –نیم انسان تصویر میشود. این آواتار بخصوص با برجستگیش در حکاکی فوق، یادآور مجسم شدن یهوه خدای یهود به شیر و تبدیل شدنش در همین قالب به خدای مسیحیت است. بی هیچ تردیدی، تمام مسائلی که بتوان به شیاطین مسیحی و تصور امت هایی به عنوان شیطانپرست در عقبه ی آنها به جبهه ی مقابل ویشنو به جای یهوه در هند نسبت داد، در جرگه ی پیروان خدای محبوبی به نام شیوا جای میگیرند. برهما، ویشنو و شیوا، به ترتیب خدایان خلقت، محافظت و نابودی در هندوئیسم هستند. شیوا یک بار چون در مراسم اهدای قربانی خدایان حاضر نشده بود، به مراسم حمله برد و آن را تخریب کرد و در این هنگام، برهمنی او را نفرین کرد که از این پس، فقط گمراهان و افراد شرور، پیروان شیوا خواهند بود. شیوا مظهر زمان و از این جهت، نامبردار به کالا یعنی زمان است. وقتی که به خواب میرود جنبه ی زنانه ی او به نام کالی (مونث کالا) فعال میشود و درحالیکه با گردنبندها و کمربندهایی از دست ها وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 17:22

نویسنده: پویا جفاکشوانگ یون، در جلو چشمان دشمنانش، با پرت کردن خود از بلندی، خودکشی میکند.: گراوری از نسخه ی قدیمی رمان سه پادشاهی از سلسله ی چینگدر رمان کلاسیک چینی "داستان سه پادشاهی" منسوب به لو گوانگ جونگ و قرن 14 میلادی، شخصیت عجیبی داریم به نام "دیائو چان" که از هر جهت قابل مقایسه با جودیت زن قهرمان یهودی در تورات است. درست مثل جودیت که همسر هولوفرنس فرمنانده ی آشوری فاتح یهودیه میشود تا او را بکشد، دیائوچان نیز با نقشه ی پدرخوانده اش وانگ یون، معشوقه ی دنگ ژو نخست وزیر درنده خویی میشود که قصد غصب تخت سلطنت سلسله ی لیو در امپراطوری هان را دارد و هدف از این معاشقه نیز قتل دنگ ژو است، اما دیائوچان خودش مستقیما دنگ ژو را نمیکشد بلکه با معاشقه ی دو طرفه بین دنگ ژو و پسرخوانده اش لو بو، باعث قتل دنگ ژو به دست لو بو میشود. پس از این اتفاق، وانگ یون نخست وزیر میشود ولی در کمتر از یک سال، در شورش لی جوئه و گوسی سرداران دنگ ژو شکست میخورد و با پرت کردن خود از بلندی خودکشی میکند. با این حال، رمان درباره ی سرنوشت دیائوچان ساکت است. همینقدر معلوم است که او به همسری لوبو درآمده و همراه او فرار کرده است چون در یکی از جنگ های بعدی اشاره ای به او میشود. اما روایت های دراماتیک عمدتا ناشی از تئاتر سنتی چینی، نیاز دیده اند که برای این شخصیت، پایانی در نظر بگیرند. در یک روایت، دیائوچان در زمان پیروزی لی جوئه و گوسی توسط آنها اعدام میشود. در روایتی دیگر، دیائو چان، بعدا و در زمان شکست لو بو از سائو سائو، به همراه لوبو توسط سائو سائو اعدام میشود. در روایتی دیگر، سائو سائو پس از اعدام لو بو، دیائو چان را نگه میدارد و هنگامی که میخواهد گوان یو را راضی به اطاعت از خود کند، دیائو چان را به او میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 17:22

نویسنده: پویا جفاکشامروزه معمولا زندگی افراد بر اساس انگیزه های شخصی به چهار مرحله تقسیم میشود، هرچند زمان رسیدن به هر مرحله در افراد گوناگون یکسان نیست. مرحله ی اول، مرحله ای است که فرد در آن، درگیر تقلید صرف از بزرگترها و سپس اجتماع است و کارهایی را تکرار میکند که بیشترین افراد دور و برش میکنند. مرحله ی دوم، مرحله ای است که فرد در آن به شناسایی شخصیت فردی خود برمی آید و میتواند به جدا شدن او از افرادی که قبلا میشناخته است بینجامد. در این مرحله، مهارت های گوناگونی را که توجهش را جلب میکنند امتحان میکند، در بعضی موفق میشود و در بعضی شکست میخورد و در نهایت با کشف توانایی های واقعی فردی خود به مرحله ی سوم پای مینهد، یعنی مرحله ای که در آن، از این توانایی ها برای موفقیت در راه اهداف بزرگ جامعه چون تشکیل خانواده و به دست آوردن حداکثر پول و دارایی و لذت های مادی استفاده میکند. این مرحله معمولا تا بازنشستگی فرد، تداوم می یابد، یعنی زمانی که فرد در اثر پیری، دیگر قادر به استفاده ی بیشتر از توانایی های خود در راه اهداف یاد شده نیست. از این جا مرحله ی وحشتناک چهارم شروع میشود: مرحله ای که اهداف فرد تغییر نکرده، ولی فرد نمیتواند آنها را دنبال کند و به همین دلیل، احساس پوچی و به درد نخوری میکند. تنها چیزی که میتواند انسان ها را قبل از رسیدن به این مرحله دچار تردید در انگیزه های خود کند، یک تروما است و آن میتواند حاصل یک شکست تجاری، طلاق یا شکست عشقی آسیب زننده ی دیگر، مرگ یک عزیز، مشاهده ی شکست فردی که او را الگو قرار داده بودید، پی بردن به درستی نصیحت دوستی که سال ها است با او قطع رابطه کرده و حتی از سرنوشتش بی اطلاعید، تجربه ی نزدیک به مرگ یا nde، و یا چندین اتفاق ناخوشایند پشت سر هم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 14:26

نویسنده: پویا جفاکشدر سال 1931، زمانی که با گسترش جنگ های عظیم و استثمارگرانه، نگاه های مثبت مدرنیست ها به پیشرفت تکنولوژی و تمدن مدرن، توسط ابرهای شک و ابهام محاصره میشد و آینده نگری ایدئالیستی جای به بدبینی واقع گرایانه میداد، اینشتین به دعوت یک اندیشکده ی روشنفکری، به نامه نگاری با زیگموند فروید که چندان او را نمیشناخت، پرداخت و نظر او را درباره ی جنگ پرسید. فروید تا آن زمان، چندباری نظریاتش را درباره ی جنگ تغییر داده بود. وی که در اواخر قرن 19 پرخاشگری و جنگ طلبی را بخشی از غریزه ی مردانه و وسیله ی جذب جنس مخالف به مرد تلقی میکرد، به مرور به سوال چگونگی رشد تمدن علیرغم تضاد آن با جنگ جلب شد و سعی نمود تا جمعی شدن جنگ ها را در نسبت با متمدن شدن انسان توضیح دهد. بر این اساس، به نظریه ی کارل آبراهام جلب شد که بین جنگجویی و عیاشی های توتمی مردم بدوی ارتباط قائل بود؛ در هر دو مورد، نظم اخلاقی موقتا و در یک پروسه ی تحت کنترل حاکمان جامعه نقض میشود. فروید به توسعه ی این ایده پرداخت که سرکوب غریزه ی جنگجویی توسط تمدن، سبب میشود تا آن در انسان ها تلنبار شود و حاکمان جامعه نیاز ببینند هر از چند وقت با ایجاد یک جنگ ظاهرا مشروع، مردم را به جنگ کسانی که به راست یا دروغ ادعا میشود نظم جامعه را مورد حمله قرار داده اند بفرستند تا پیوستگی جامعه به خطر نیفتد. با این حال، فروید در راه این نظریه، مانع بزرگی می یافت و آن، غریزه ی صیانت ذات و این واقعیت بود که آدم نورمال عاقل، مسلما آنقدر جان خود را دوست دارد که وقتی ببیند دارد فدای دروغ میشود، از به خطر انداختن جان خود سر باز بزند. بنابراین فروید از اوایل دهه ی 1920 دوگانه ی اروس و تاناتوس را مطرح کرد که اولی نماد غریزه ی زندگی دوستی و دومی نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 15:01

نویسنده: پویا جفاکششاهزاده یاماتو تاکرو در ظاهر یک زن خدمتکار، رهبر کوماسوها را چاقو میزند.دروازه ی بهشت و نگهبانان آنسریال ماجراهای تام سایر (1938)در ادبیات کلاسیک، رمان های زیادی از قرن 19 یا منسوب به آن تا اوایل قرن بیستم وجود دارد که قهرمانانشان نوجوانان یتیم یا بدسرپرستی هستند که روی پای خود می ایستند و حداقل مدتی را به دور از خانواده شان زندگی میکنند؛ از تام سایر و هکل بریفین و الیور توئیست گرفته تا آن شرلی و پرین و کوزت. موضوع بچه های یتیمی که با خانواده هایی غیر از والدین خود یا در یتیم خانه زندگی میکنند، تا نیمه ی قرن بیستم موضوع پر توجهی بوده و دلیل آن، زیادی جنگ ها در این دو قرن ذکر شده است. با این حال، تعداد فرزندان یتیم شناخته شده برای عموم، هیچ وقت به حدی که انتظار میرفته، نبوده است و شاید علتش این باشد که بسیاری از این یتیم ها مثل پرین و هکل بریفین داستان ها با سرگذشت های جعلی و هویت های دروغینی که برای خود ساخته بودند، در سفر بودند: جوانانی که در حکومت ها تحت مغزشویی قرار گرفته بودند تا معلمان و رهبران مذهبی و سیاسی جوامعی غیر از جامعه ی زادگاهشان باشند. البته از خود قرن 19 داستان های پوششی برای سفرهای یتیم ها وجود داشت که البته فقط در اروپا و امریکا که سفرهای آنها قابل مشاهده و مورد سوال بود پیش می آمد. همه چیز از سوال درباره ی چرایی نامیدن امریکا به «دنیای جدید» شروع شد. در دوران فوران بی سوادی، کمتر کسی داستان های الانی درباره ی کشف یک قاره ی مسکون توسط اروپایی ها را میدانست. در امریکا کسی از این که حق سرخپوست ها را خورده است احساس گناه نمیکرد، چون یکی از تخیلات موجود این بود که زمانی گنبد آسمان، فقط محدوده ی اروپا را در بر میگرفت، سپس آسمان گسترش یافت و بقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 15:01

نویسنده: پویا جفاکشگیلان، لاهیجان: میدان مرکزی شهرسال 1955: ملکه الیزابت دوم به هایله سلاسی و همسرش ادای احترام میکند.راست: پاپ پیوس دوازدهم با تاج سه گانه- وسط: پاپ سیلوستر اول (بانی شورای نیقیه) با تاج سه گانه و عصای صلیب سه گانه- چپ: پرستر جان بر نقشه ی نوبیا با تاج سه گانه و عصای صلیب سه گانهیکی از مهمانان جشن های 2500ساله ی شاهنشاهی در ایران دوره ی پهلوی، هایله سلاسی آخرین امپراطور اتیوپی بود. هایله سلاسی و محمدرضا شاه دوستان نزدیکی بودند و شاه و ملکه اش فرح در سفر به اتیوپی از استقبال و پذیرایی خوب امپراطور و ملکه ی اتیوپی برخوردار شده بودند. با این حال، شباهت های این دو فرمانروا بسیار بیش از اینها بود. هر دو آنها آخرین پادشاه سلسله شان بودند و هر دو در انقلاب سیاسی سرنگون شدند. هر دو سلسله در جنگ جهانی دوم، در آستانه ی انحلال قرار گرفته بودند. رضا شاه پدر محمدرضا شاه به سبب همکاری با آلمانی ها در هجوم متفقین سرنگون شد و اگرچه اول قرار بود در کشور جمهوری برقرار شود اما درنهایت حکومت پهلوی با شاه شدن پسر شاه وقت تداوم یافت. هایله سلاسی نیز پس از چند جنگ با ارتش ایتالیای فاشیست، شکست خورد و از کشور گریخت ولی به کمک متفقین بازگشت و در نظر مردمش همچون یک فاتح نیرومند جلوه کرد. هم محمدرضا شاه و هم هایله سلاسی، حکمرانانی مستبد بودند و از جایی در حکومتشان از اصلاح سیاسی دست کشیدند. ثمره ی این کار نیز رواج فساد اقتصادی-سیاسی و نارضایتی عمومی بود. درباره ی هر دو نیز دو روایت مختلف به وجود آمد: بعضی همه ی ایرادها را از حاکم میشمردند و بعضی میگفتند حاکم خوب است، ولی کسانی که اطرافش هستند نمیگذارند اخبار واقعی مملکت به گوش حاکم برسد. هر دو حاکم، وقتی با شورش های مردمی مواجه شدند، دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 15:01

نویسنده: پویا جفاکشدر اواخر هفته ی گذشته، یکی از داغ ترین خبرها مصاحبه ی داریوش روشبین با نتانیاهو بود که در آن، نتانیاهو با تشبیه حمله ی هواییش به رفح با فرود هواپیما در نورماندی فرانسه، موجی از خنده های تلخ را روانه ی خود کرد. همزمان، در نشست مطبوعاتی سخنگوی کاخ سفید در امریکا، خبرنگاری پرسید: «این که خانم نیکی هیلی سفیر سابق ایالات متحده در سازمان ملل روی خمپاره های اسرائیلی بنویسد: "نابودشان کن!"، شما را منزجر نمیسازد؟» و جناب سخنگو پاسخ داد: «خانم نیکی هیلی، یک شهروند عادی است و ما دیپلماسی امریکا را مدیریت میکنیم. ما دنبال آتش بس و دو کشور مستقل هستیم که هر دو در صلح زندگی کنند.»درحالیکه اخبار غزه هرچه بیشتر فضای حاکم بر سیاست غرب را شبیه یک کمدی سیاه نشان میداد، تنها دستاویز غرب برای نجات، مانوور دادن روی ستایش رهبر ایران از تظاهرات دانشجویان امریکایی به دفاع از مردم مظلوم در فلسطین بود. ایران چهره ای شیطانی در غرب دارد چون با این که تنها کشوری نیست که ادعای دفاع از بومیان فلسطین در مقابل اشغال گری های مهاجران اسرائیلی را دارد، اما دارای تنها حکومتی است که مدام شعار محو اسرائیل از روی زمین را دارد. هیچ کشوری در خاورمیانه وجود ندارد که در مقابل اسرائیل یعنی حکومتی خالی از هر گونه دغدغه ی اخلاقی و بهره مند از تمام بذل و بخشش های اروپا و امریکا، احساس نگرانی نکند. اما ایران یک وضعیت غیر عادی دارد. در ابتدای انقلاب 1357 به نظر میرسید که او دچار یک نفرت کاملا مذهبی و نامعقول نسبت به اسرائیل باشد اما با گذر زمان و بخصوص پس از مذهب زدایی وسیع دوره ی ریاست جمهوری محمد خاتمی، ادبیات نفرت از اسرائیل، آشکارا به شعارهای نازی ها شباهت پیدا کرد و سخنرانان شبه مذهبی چون رائفی پور که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 14:10

نویسنده: پویا جفاکشمثل تمام ادیان دیگر، درباره ی اسلام نیز تا قبل از پیدایش امکانات مدرن توافقی وجود نداشت که آن دقیقا چیست و چه تاریخی دارد. دستگاه رضاشاه در ابتدای مدنیته ی پهلوی، در تعیین اسلام رسمی، به شدت تحت تاثیر یک روحانی حکومتی به نام شریعت سنگلجی بود که خود شخصا به حجاز سفر کرده و تعریف وهابیون گماشته ی انگلستان درآنجا از اسلام را اخذ و با یک تعریف شیعی که از دید وهابیون کاملا شرک آمیز است ترکیب کرده بود. عدم تناسب اجزای این ترکیب، اسلام رسمی را از همان اول ظهورش در ایران مدرن، چنان برج پیزای بدمنظری درآورد که هنوز هم تناقض هایش برطرف نشده است. میتوان گفت تاکید مشکوک اسلام شیعی روی منفور بودن شرک، در درجه ی اول برای شورش در وقت مقتضی علیه حکومت مشرکین یا جانشینان فرعون که پهلوی ها باشند تدارک دیده شد. با این حال، سوال این است که چگونه ممکن بود جانشین داخلی دستگاه که از جنس خودش بود به همان شکل، فرعونانه و مستبد از آب درنیاید بی این که تهمت شرک خورده باشد؟ این همان سوالی است که باعث میشود تا جمهوری اسلامی متهم به تکرار سلطنت و حکومت مشرکانه ی شاه با نشاندن رهبر به جای شاه شود. اسلام این تناقض را پاسخ نداده است چون اینقدر در کپی برداری از دستگاه یهودی-مسیحی بی اراده عمل کرده که یادش رفته است فلسفه ی مسئله را هم کپی یا به صورت اسطوره ای بازسازی کند. ولی این، دلیل نمیشود یهودیت پاسخ این شبهه را نداشته باشد.در مذهب یهودی، شرک فقط وقتی مطرح میشود که شما ادعا کنید از نسل خدایید، اتهامی که عیسی به سبب آن مرتد شناخته شد. اما خدا میتواند تمام وجود شما را تسخیر کند و هر عمل شما از جنس خدا باشد بی این که ادعای خدائیت داشته باشید. سمسون الگوی چنین موقعیتی در یهودیت است. به عقیدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 14:10

نویسنده: پویا جفاکشبخشی از کتاب:در چند سال اخیر، چند باری نمادهای فراماسونری را روی لباس جوانانی از دوستان و فامیل دیدم و از آنها درباره ی علت جذابیتشان پرسیدم. تقریبا در همه ی موارد، آنها هیچ اطلاعی از این که این یک نشان معنادار است نداشتند و در بعضی موارد حتی دقت نکرده بودند طرح روی لباس چیست. با این حال، در تاریخ 21 خرداد 1403 دیدم روزنامه ی هفت صبح در صفحه ی چهارم خود، از افزایش اخبار کشف باندهای شیطانپرستی از سوی نهادهای رسمی نوشته بود و واکنش عبدالجواد موسوی به این مطلب به شرح زیر را درج کرده بود که از خود خبر جالب تر است:«یک زمانی وقتی روزنامه ی کیهان علیه یک فیلم و یا یک کتاب، نقد تندی یا بد و بیراه مینوشت، مدت زمانی نمیگذشت که آن فیلم یا کتاب توقیف میشد. اندک اندک این فرمول لو رفت و وقتی روزنامه ی کیهان چیزی درباره ی فیلم یا کتابی مینوشت، آنهایی که حساب کار دستشان آمده بود، سریع میرفتند آن کتاب را تهیه میکردند و یا آن فیلم را قبل از توقیف میدیدند. اندک اندک روزنامه ی کیهان آن اعتبارش را از دست داد. مدیران مملکت هم فهمیدند اگر قرار باشد مدام گوش به حرف کیهان باشند، 24 ساعت باید در حال زدن و بستن و گرفتن باشند و طولی نمیکشد که همه جز روزنامه ی وزین کیهان به توقیف میروند. این شد که دیگر وقتی کیهان چیزی علیه کتاب یا فیلمی مینوشت مدتی سروصدا به پا میشد و بعد همه چیز به حالت عادی برمیگشت. اما این وسط یک اتفاق جالب می افتاد و آن هم این که اگر کیهان علیه کتابی، فیلمی، موسیقی ای، نمایشی مینوشت آن پدیده با استقبال فراوان روبرو میشد. اندک اندک نه تنها کیهان کار کرد امنیتیش را از دست داد بلکه به علیه خودش مبدل شد. یعنی شد مبلغ مفت و مجانی چیزهایی که به ظاهر دشمنش بود. مصداق بارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 14:10

نویسنده: پویا جفاکشفرقی نمیکند خود رع خدای خالق باشد یا تجسم زمینیش فرعون؛ افکار ایزدی او همانطورکه این نگاره نشان میدهد به قارچ تشبیه میشود. قارچ، هاگ هایش را در فضا پخش میکند. هاگ ها روی بدن حشره مینشینند و در بدن او ریشه میدوانند و با تغذیه از بدن حشره و به بهای جان او بدل به قارچ های جدید میشوند. گاهی مجموعه قارچی را روی تنه ی افتاده ی درختی می یابید و وقتی از ریشه در می آوریدش، جسد یک حشره هم با آن از سطح پوسیده ی چوب خارج میشود. این وابسته به کیفیت انگلی قارچ است که عملکرد شیاطین هم به آن تشبیه میشود. شیاطین، وجود شما را تسخیر میکنند و شما را وادار به انجام کارهای دلخواه خود میکنند. پس میتوان گفت شما مثل یک حشره هستید و شیطان مثل یک قارچ که از شما تغذیه میکند. نکته این است: ارتفاعی که هاگ از آن روی حشره مینشیند ممکن است بسیار پایین باشد ولی برای یک حشره چنین ارتفاعی در حکم آسمان است. ما انسان ها نیز ممکن است القائات شیطانی را آسمانی بیابیم چون درست به مانند حشره تحت تاثیر آنها عملکرد ناعقلانی داریم. حتی خود مسیح هم به قارچ گره خورده است. تولد او در کریسمس با بابانوئلی که گوزن های شمالی سورتمه اش را میرانند گره خورده است. بابانوئل با لباس سفید و قرمز و ریش سفید مکملش، تقلید رنگ های قارچ توهم زای آمانیتا موسکاریا است که در اسکاندیناوی، در ایام کریسمس مصرف میشد و گوزن شمالی هم به علاقه ی تخدیریش به خوردن قارچ های توهمزا شهرت دارد. همانطورکه میدانیم، مسیح به وعده ی تاسیس یک حکومت بهشتی روی زمین بعد از قتل و تخریب گسترده شهره است و این، یکی از همان توهمات آسمانی بود که هیچ وقت دست از سر مردم برنداشت. بیخود نبود که در 17 می 1991 و در گرماگرم سقوط کمونیسم در شوروی، سرگئی کوریوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 10:15

نویسنده: پویا جفاکشمولانا و شعرش بر یک اثر هنریآرم هابزبورگ های اسپانیا با دو ستون هرکول و عقاب دو سر روم مقدسای آن که با اسب بقا از دیر فانی میرویدانا و بینای رهی آن سو که دانی میرویبی همره جسم و عرض، بی دام و دانه، بی غرضاز تلخکامی میرهی در کامرانی میرویاین شعر مولانا در دیوان شمس، ناظر به ترک دنیا از سوی عارف است. نکته ی جالب این است که زندگی به اسب تشبیه شده است و جهان مادی به دیر مسیحی. این احتمالا اتفاقی نیست. چون الهه ی زمین که جهان مادی کالبد او و ظاهرا زندگی ما بسته به آن است، در فرهنگ مسیحی جای به کلیسا و صومعه میدهد و پیوند او با اسب، ناظر به برسازی مسیحیت از روی نمادهای کلتی در اروپا است. در فرهنگ کلتی، الهگان زمین چون اپونا و ماچا به اسب تشبیه میشوند. ازدواج مرد و زن به تصاحب زمین توسط خدا تشبیه میشود و طی آن، به شکلی مشابه، اختیار زن به دست مرد می افتد. به همین دلیل است که در انگلیسی لغت bridal به معنی افسار اسب، از bride به معنی عروس می آید، چون نسبت عروس و داماد، نسبت اسب و اسبسوار است. نکته ی جالب این که خود لغت براید به معنی عروس، از بریجیت نام الهه ی کلتی می آید که در مسیحیت بدل به قدیسه بریجیت شده است. گفته اند او همنام الهه است به خاطر این که نخست خادم او بود. او راهبه بود همانطورکه خادمان بریجیت، راهبه های دوشیزه بودند. سنت بریجیت اهل سفر بود و در بریتانیا حداقل 17 کلیسا به نام سنت بریجیت بنا کرد که احتمالا همه شان معابد الهه بریجیت بودند که در تغییر مذهب اروپایی به کلیسا تبدیل شدند. اما تجسم الهه به اسب هیچ وقت از بین نرفت و در خلق تصویر دروغین شوالیه های ابر-انسان (کهن الگوهای تمپلارهای سازنده ی فراماسونری) به کار گرفته شد. درحالیکه مردم عادی نهایتا سوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 10:15

نویسنده: پویا جفاکشکنده کاری های چوبی با این نشان سلطنتی شیر، به طور سنتی در خانه های اشراف و بازرگانان منطقه ی نیژنی نووگرود استفاده میشدند و تاریخ رسمی ادعا میکند نماد شدنش در شهر ولادیمیر قدمت 700ساله دارد. بعضی از روس ها به فقدان امروزین شیر در کشورشان و ارتباط تنگاتنگی که بین آن و همسایه های جنوبی ایجاد کرده اند توجه میکنند و میپرسند این نماد اینجا چه میکند؟ البته گاهی منابع تاریخ روسیه مبهوت کننده اند. مثلا در کتاب موسوم به «دون خوان پارسی» که سفرنامه ی یک اسپانیایی منسوب به قرن شانزدهم است در گزارش سفر از آستاراخان به سمت ولگا آمده است: «تپه های هر دو ساحل ولگا بسیار بلند هستند و سکونتگاه های زیادی از خرس ها و شیرهای بیشمار و همچنین ببرها و سمورهای متعدد روی آنها دیده شد.» ولی حتی با وجود چنین گزارذش هایی، روس ها همیشه شیر را با جنوب مرتبط کرده اند. در مورد منشا فتنه که شهر ولادیمیر در نظر گرفته شده است، برخی نظر داده اند که قبل از پتر کبیر، دولگوروکی ارگیکوتینسکی ها که نسب از پرشیا یا خاورمیانه داشتند بر آنجا حکومت کرده و نماد شیر را با خود از جنوب آورده اند. نکته ی حیاتی در این روایت، اصالت این خاندان است که از روی کلمه ی ارگوتینسکی تعیین شده است. این کلمه برگرفته از نام "اردشیر" یا "ارتاخشتر" شاه پارس در تورات است که در معنی معادل "شاه زمین" و لقبی برای کورش یا اخشوارش یا داریوش اخشوارش شاه مملکت توراتی پارس تلقی میشود که بر بابل و شوش حکومت میکرد. نماد شیر بر این مملکت، تا حدود زیادی به جهنمی بودن محدوده ی آن که قلمرو مسلمانان است برمیگردد و این که دانیال پیامبر خدا در آنجا با در امان ماندن از شیران، حقانیت خدای خود را ثابت کرد و نور یهودیت را بر کفار تاباند. در یهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 10:15

نویسنده: پویا جفاکشمجسمه ی ازمودئوس یا شیطان در کلیسای رنه لو شاتو در فرانسهدر حول و حوش 1970، مردی در بخش شرقی شهر سانتیاگو پایتخت شیلی، روی تپه هایی که محل زندگی بخش مرفه شهر بود، کاغذهایی به دیوار چسباند که رویشان نوشته بود: «جاکارتا دارد می آید.» چرا؟ برای این که شیلی اوضاع ملتهبی را میگذراند. آلنده تازه به عنوان رئیس جمهور برگزیده شده و در کشوری که تب تند کمونیسم فرا گرفته بودش، دموکراسی برقرار کرده بود. آلنده کمونیست نبود، بلکه یک سوسیالیست معتدل بود. ولی امریکایی ها دوست نداشتند در کشوری که امکان قدرت گرفتن کمونیست ها در آن وجود دارد دموکراسی برقرار باشد. هنری کسینجر که اخیرا با مرگش باعث ناراحتی "رئالیست ها" ی جهان شده است، آن زمان درباره ی شیلی گفته بود: «نمیدانم چرا باید دست روی دست بگذاریم و تماشاگر این باشیم که کشوری به دلیل بی مسئولیتی مردمش کمونیستی شود.» اما این چه ربطی به جاکارتا پایتخت اندونزی داشت؟ سقوط دولت دموکرات دیگر سو کارنو در جاکارتا به بهانه ی مبارزه با کمونیسم در کودتای نظامی سو هارتو به کمک سازمان سیا، یکی از دستپخت های اخیر دولت ایالات متحده بود که خیلی بین راست ها و چپ ها بر سرش بحث میشد. مانند آلنده، سو کارنو هم دولت کمونیستی نداشت و فقط با کمونیست ها و گروه های دیگر ائتلاف تشکیل داده بود. سو کارنو در کنار جمال عبدالناصر، جواهر لعل نهرو و مارشال تیتو، بنیانگذاران جنبش عدم تعهد معروف به کشورهای جهان سوم بودند که بین بلوک کمونیستی و بلوک سرمایه داری وابسته به امریکا بی طرفی اعلام کرده بودند، ولی نگرانی امریکا از به قدرت رسیدن کمونیست ها از طریق دموکراسی در آن، باعث اقدام آنها به ایجاد یک دیکتاتوری بیرحمانه در اندونزی با سقوط سو کارنو شد. سو هارتو،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1403 ساعت: 0:32

نویسنده: پویا جفاکشاستانبول ترکیهدر سطح اینترنت، تصاویر دروغین فتوشاپی زیادی از کشف اسکلت های غول ها وجود دارد و بیشتر این جعل ها هم کار مسیحی هایی است که تفسیر کلیسا از غول بودن نفیلیم یا فرزندان دورگه ی انسان ها از پسران خدا را باور دارند و میخواهند به دیگران هم بباورانند. اما تفسیر واقع بینانه تر و به همان اندازه اخلاقی تر از غول بودن نفیلیم، آن است که آنها «نفس» بزرگ یا «من» بزرگی داشتند و خودشان را خیلی بزرگ میپنداشتند یا مایل بودند خود را به دیگران، بسیار بزرگ و به همان میزان نیرومند نشان دهند. معمولا آنهایی که به راحتی حقوق دیگران را پایمال و به حدود دیگران تجاوز میکنند همان هایی هستند که خود را بزرگتر از دیگران، و دیگران را کوچکتر از خود میپندارند. اما نکته اینجاست که مطابق این دیدگاه اخلاقی-عرفانی، خود بنی اسرائیل را هم باید جزو غول ها تلقی کرد. حزقیال نبی در کتاب حزقیال (48 : 50-16) اورشلیم یهودی را با سدوم مقایسه میکند و گناهان مردم اورشلیم را ناشی از خودبینی میشناساند و به شهر میگوید:«همانطورکه من زنده ام، خداوند والامرتبه میگوید خواهرت سدوم، او و دخترانش، آنطورکه تو و دخترانت کردید، انجام ندادند. این گناه خواهرت سدوم بود: غرور، لذت پرستی و سعل انگاری در او و دخترانش بود و ازاینرو آنها در مقابل من مغرور بودند. وقتی این را دیدم، آنها را حذف کردم.»در عاموس 4 : 11-1 هم باز بنی اسرائیل با قوم لوط در سدوم و عموره مقایسه شده اند:«خداوند به بنی اسرائیل میگوید که اگرچه با آنها مانند سدوم و عموره رفتار کرد، آنها باز هم توبه نکردند.»سدوم و عموره دو شهر در وسط دشت اردن و خوانده شده به «شهرهای دشت» بودند. دشت در ادبیات مسیحی معنی استعاری مشخصی دارد: «دشت های ذهن» استعاره از گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: پنجشنبه 27 ارديبهشت 1403 ساعت: 0:32

صفحه بندی