به احتمال زیاد در قرآن، مفاهیمی چون مکه،بکه،بیت،مسجدالحرام و...به همراه عبارات مربوطه همچون صد(مسدود شدن راه)مسجد الحرام بوسیله ی کافران و...دارای معانی ای رمزی هستند که کمتر درباره ی آنها صحبت شده است.ولی عرفا پیش خود به این موضوع واقف بودند.اگرچه خانه ی کعبه در آبادی "مکرب"(مکه ی مکرمه ی کنونی) توسط پیامبر به محور اتحاد مسلمانان تبدیل شد،اما این حرکت نمادین در جهت متوجه کردن مردم به کعبه ی درون بود.مولوی با علم بدین موضوع شعر زیر را سرود:
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجه ی آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته ی گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید:دیوان شمس:غزل شمارهٔ ۶۴۸
درواقع ما دو کعبه داریم:یکی بیرون انسان است که از 4عنصر(آب و هوا و خاک و آتش) تشکیل شده و به همین دلیل مربع شکل است.آن همچنین از جنس خورشید سیاه(تیامات بابلی،ماده ی اولیه ی آفرینش) است و به همین دلیل سیاه رنگ ترسیم میشود.اما درون این کعبه،کعبه ی کوچکتری است که کعبه ی دل است و در مکعب متاترون انعکاس یافته است.چنانکه میبینید متاترون دربردارنده ی اشکال تودرتویی است که مکعب تنها بخشی از آن است.با این حال برای درک مفهوم مکعب باید همه ی اجزای اصلی شکل شناخته شوند که این در نقشه ی زیر انعکاس یافته است.احتمالا به جز ترتیب صور فلکی اعتدالین و انقلابین هزاره های قدیم بقیه ی عناصر نقشه ی زیر در طول زمان ثابت مانده اند.در زیر آن نقشه ی دیگری قرار دارد که ارتباط متاترون را با شکل هندسی درخت مقدس تبیین میکند.شماره های اجزای درخت را با راسهای مکعب تطبیق کنید تا ببینیم به کجا میرسیم.
چنانکه میبینید در مرکز مکعب خورشید قرار گرفته است. خورشید نمادی از روشنایی دل است که ظهورش در آسمان به ناپدید شدن اختران می انجامد.اگر مکعب را بر اساس طلوع خورشید از شرق در جهت شرق-غرب وشمال- جنوب کعبه قرار دهیم میبینید که حجرالاسود دقیقا در محل خورشید در نقشه ی متاترون می افتد.یعنی حجاج با بوسیدن حجرالاسود به طور صوری خود را به خورشید درون خویش میرسانند.
.jpg)
شماره ی خورشید درون بر روی نقشه ی درخت مقدس 6 است.6 عدد روزهای آفرینش است.با این حال روز هفتمی برای استراحت خدا در نظر گرفته شده است.این هفت روز با هفت سیاره در هفت طبقه ی آسمان تطبیق شده اند.طبقه ی خورشید چهارمین و میانی ترین طبقه است.در قرآن آمده:«او[=خدا] است که امر عالم را از آسمان تا زمین تدبیر میکند سپس روزی که مقدارش به حساب شما هزار سال است به سوی خود بالا میبرد»(سوره ی سجده:آیه ی5).این رقم هزار سال قاعدتا تشبیه کهنی برای روز است.چون عمر جهان را نیز به اختلاف 6000یا7000سال دانسته اند رقمهایی که بیشک با روزهای آفرینش قابل تطبیقند.هرکدام از این روزهای هزارساله با یک مرحله از تاریخ قابل مقایسه اند همچنین با یک مرحله از شبانه روز.طبری به حدیثی جالب از پیامبر اسلام اشاره میکند:«باقیمانده ی جهان به اندازه ی باقیمانده ی نماز عصر تا غروب است»( تاریخ طبری-ترجمه ی ابوالقاسم پاینده-نشر الکترونیک-جلد اول:ص7).
برای درک این حدیث باید لحظه های مهم شبانه روز و مراحل بین آنها را شناسایی کنیم.اوقات شرعی به این قرارند:1-نیمه شب شرعی2-اذان صبح3-طلوع آفتاب4-اذان ظهر5-اذان عصر6-اذان مغرب7-اذان عشاء.چرخه ی بین این هفت وقت،هفت مرحله را به وجود می آورد.به طرز جالبی در این طبقه بندی ظهر یا اوج خورشید با طبقه ی چهارم آسمان یعنی طبقه ی خورشید مصادف است.این هفت اوقات شرعی را میتوان در تاریخ فرافکنی کرد.نیمه شب شرعی نماد پایان یک دنیا و ظهور دنیایی جدید و قابل مقایسه با طوفان نوح است درحالیکه اذان صبح به عنوان نماد پایان هاویه با فرونشستن آبها و آغاز به کشاورزی تطبیق میشود.مرحله ی بین این دو انقلاب دوره ی ماقبل تاریخ و شکارگری است.پس از آن مرحله ی روستانشینی می آید که دوران اوج و افول عاد و ثمود است.طلوع آفتاب با تاسیس بابل و فرمانروایی نمرود به این دوران خاتمه میدهد و عصر شهرنشینی و نظم انسانی فرامیرسد.با رسیدن خورشید به اوج آسمان پیامبری به نام ابراهیم با تدبر در آمدن و رفتن خورشید و ماه و ستارگان(ر.ک.سوره ی انعام) راز هستی را میگشاید و سعی میکند مردم را به سوی معنویت هدایت کند.ابراهیم یا پیامبر(در زبان بابلی نبو به معنی پیامبر-معادل نبی عربی- و نام خدایی محبوب بود) نماد خورشید درون بشر است.در وقت نماز عصر یعنی همان موقع که پیامبر اسلام حدیث فوق را بر مردمش خوانده است،ابراهیم بابل را ترک میکند و به میان مردم بادیه نشین میرود و به همین ترتیب موسی کاخ فرعون در مصر را ترک میکند و عهده دار تربیت بنی اسرائیل بادیه نشین میشود و در این راه چند تمدن فاسد را نابود میکند.این بدان معنی است که حقیقت درون اگرچه در اثر مطالعه ی زیاد در شهرهای پر رفت و آمد جرقه میزند اما تنها در میان مردم ساده زیست و به دور از تجمل راه خود را می یابد.از این رو است که پیامبر اسلام جامعه ی آرمانی را در عربستان پی می افکند.
با نماز مغرب جامعه ی آرمانی دچار انحطاط میشود و این همان پایان جهان است که محمد(ص) فرموده بود.برای بنی اسرائیل،این دوران،دوران تاسیس دولت باشکوه و همزمان روی آوردن مردم به فساد است.در این مرحله مردم و تمدنشان که درونشان از شکوه خورشید تهی شده بیرون خود را باشکوه میکنند و تجملگرایی رونق می یابد.این دوران در تاریخ اسلام برابر با دوران سلاطین اموی و عباسی و عثمانی و... است.با نماز عشاء، بنی اسرائیل به توسط بابلیان و دیگر بیگانگان، و مسلمانان به توسط تمدنهای غربی مورد مجازات و تسخیر و چپاول بیرحمانه قرار میگیرند.کمی بعد و با نیمه شب شرعی، بابل زمانه با طوفان نوح دیگری تخریب میشود یعنی آخرالزمان فرا میرسد و هاویه از نو آغاز و چرخه تکرار میشود.قطعا پیامبر اسلام زمانی که معبد سیاهرنگ و مکعب شکل آن آبادی دورافتاده ی آن زمان یعنی مکرب(مکه ی مکرمه ی کنونی) را به میعادگاه حجاج جهان بدل مینمود همه ی اینها را با علم الهی خود پیشبینی کرده بود.
حال اگر ترتیب وقایع را به جای نیمه شب شرعی از اذان صبح شروع کنیم و هاویه را در آخر قرار دهیم،مرحله ی وسطی به اذان عصر و مهاجرت ابراهیم از بابل به عربستان می افتد.ابراهیم در این مرحله خانه ی کعبه را بنا مینهد.همانطور که میبینید باز هم مرحله ی خورشیدی با کعبه مرتبط میشود.در همین مرحله ی عصر است که محمد کعبه ی بیرونی را خانه ی خدا قرار میدهد. حجاج مسلمان هنوز آن خانه و سنگ مقدسش را زیارت میکنند اما اکثرا از مفهوم عظیم آن بی اطلاعند. مدتها پیش از پیامبر در یک کتیبه ی ثمودی که بعدها باستانشناسان آن را در اردن کشف کردند از شخصی به نام "عبد مکه" یاد شده بود(ویکی پدیای انگلیسی:ذیل لغت مکه).آیا نمیتوان این اسم را به معنی "پیرو دل" برگرداند؟
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی