نویسنده: پویا جفاکش
شاید شنیده باشید که محمدرضاشاه پهلوی و نلسون راکفلر با هم دوستان صمیمی بودند و این، احتملا در امتیازدهی های شاه به راکفلرها تاثیر داشته است. شاه و نلسون راکفلر در مسائل مختلفی همچون ولخرجی، سلایق تجملی، مطلقه بودن، و البته تعریف و تمجید از هنری کسینجر، با هم مشترک بودند و احترام شاه به راکفلر به حدی بود که وقتی راکفلر و همسرش هپی به اصفهان سفر کردند، شاه دستور داد بازار را از همگان به جز مغازه دارها خالی کنند تا راکفلر و همسر و محافظینش، با فراغت در آن سیاحت کنند، امری که ناخرسندی مردم را به دنبال داشت. درباره ی این سفر، نقل میکنند که وقتی در بازگشت، همیلتون (سفیر امریکا در ایران)، در تهران به استقبال راکفلر آمد، با تعجب دید که یکی از مستخدمه، به زحمت، سندان بزرگ سیاهرنگی را حمل میکند.پرسید:
-این چیست؟
-سندان ساخت اصفهان است.میبینی چقدر خوش تراش است؟
-بله.ولی به چه دردت میخورد؟
- این را من به قیمت ناچیزی از یک استادکار ایرانی خریده ام. ولی در امریکا، آن را به اسم این که کار ارنست ماکس است، به حراج خواهم گذاشت و ده ها برابر پول رفته، از خرپولها به جیب خواهم زد.
اخیرا جایی صحبت حراج وسایل شخصی یک خواننده ی راک انتحارکرده بود و من این داستان را برای جمع تعریف کردم. یکی از مخاطبین گفت: «تا به حال، از این زاویه به چنین حراج هایی نگاه نکرده بودم. ولی مرد پولداری را میشناختم که پسرش به کندذهنی و خرفتی مشهور بود درحالیکه پسر هم مثل پدر شم اقتصادی داشت دلیلش هم این که در ایام محرم، مجسمه های تزئینی روی علم ها را میکند و مرتب روی آنها ادرار میکرد و بعد از پنج-شش ماه به عنوان اشیای عتیقه ی زیرخاکی میفروخت.»
شاید معامله ی کالاهای لوکس مدرن مثل سندان ارنست ماکس، و عتیقه های زیرخاکی، دراینجا کاملا مثل هم جلوه کند. ولی تفاوتی بنیادین، بین آنها وجود دارد...

دانلود کتاب "حراجی راکفلر (داستان رسانه و فرهنگ)"
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی