خرید بک لینک
نویسنده: پویا جفاکش

(این مقاله را به خواهش یکی از دوستانم در بسیج مینویسم.او  پس از خواندن رجزخوانی های اینترنتی پان ترک ها به ناسیونالیسم فارس  درخصوص کشته شدن کورش کبیر به دست ملکه ای ترک و آذربایجانی به نام تومیریس در مرز ایران و جمهوری آذربایجان ،از من خواست که توضیح دهم که آیا این داستان واقعی است و اگر واقعی نیست، مورخان قدیم چه دلیلی برای جعل این قصه داشتند.پاسخ من این است که کورش و تومیریس شخصیتهایی نمادینند و دنباله های افسانه های آیینی آغاز بهار (اعتدال بهاری) به شمار میروند.به مناسبت فرارسیدن جشن های اسفندگان و نوروز که با ریشه های افسانه ی مزبور مرتبطند، این مقاله را اکنون تقدیم شما میکنم.)

اکنون که این مقاله را مینویسم،روز زن در هجدهم اسفندماه 1396 را درحالی در پیش داریم که پنجم اسفند در هفته ی پیشترش به طور اتفاقی روز زن (به مفهوم همسر) در نزد زرتشتیان –به روایت ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه- بود.این همان جشن معروف اسفندگان(روز اسفند از ماه اسفند) یعنی جشن برزیگران است که به الهه ای به نام "آرمئیتی"(ملقب به اسپند یا مقدس) تعلق داشت و در آن آیینهای جادویی برگزار میشد.

تا جایی که دیده ام تنها کسی که سعی کرده به شیوه ای علمی ریشه ی این جشن را برآورد،آقای رضا مرادی غیاث آبادی بوده است.ایشان نام الهه را با کلمه ی هندی "آرامتی" به معنی زمین همریشه میدانند و معتقدند آرامتی لفظا همان "اروئا" الهه ی خلقت بابلی است.به عقیده ی ایشان،کاسی ها رسم پرستش الهه را از ایران به بابل برده اند و آن در کنار مردوک(خدای اعظم بابل) زمینه ی فستیوال هشادو در اعتدال بهاری شده است.نکته ی جالب دیگر در گفتار آقای غیاث آبادی این است که زرتشتیان کرمان تا همین اواخر در این روز، خرفسترکشی (کشتن جانوران به اصطلاح موذی که زرتشتیان آنها را آفریده ی شیطان میدانستند) انجام میدادند.(1)

آقای غیاث آبادی ممکن است تاکنون در نظرشان تجدید به عمل آورده باشند اما با توجه به این که مطلبشان هنوز روی اینترنت هست و ممکن است سبب سوء تفاهم هایی شود، من چند نکته را باید بیان کنم.با وجود این که وجود ریشه ی یکسان برای نامهای "اروئا" و "آرمیتی" به احتمال زیاد حقیقت دارد اما این ریشه قطعا سامی است  و "تی" در آرمیتی" و "ا" آخر در اروئا هر دو بازمانده ی تای گرد مونث ساز عربی هستند.اروئا درواقع فرم دیگر کلمه ی عربی "الهه" است.به علاوه اسنادی با نام اروئا در بابل از دوره ی حمورابی به دست آمده است (2) که نشان میدهد اروئا از پیش از دوران کاسیان در بابل پرستش میشده است.پیوند اروئا با هشادو یا اکیتو جشن آغاز بهار بابلی و نوروز بعدی ایرانی حتمی است اما این نسبت را نمیتوان به ایران پیش از عصر عباسی تحمیل کرد. نوروز دوره ی ساسانی در میانه ی تابستان برگزار میشد (نوروز بل:آغاز سال در تقویم دیلمی هنوز در مردادماه انجام میگیرد).اولین بار در دوره ی عباسی و پس از هارون الرشید بود که به منظور مطرح کردن هویتی عراقی برای قلمرو اسلامی، تلاش برای انتقال آن به آغاز بهار یا پاییز(دو موعد جشن آکیتو بابلی) صورت گرفت بطوریکه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه از دو نوروز یکی در آغاز بهار و یکی در میانه ی تابستان سخن میگوید.درنهایت در عصر ملکشاه سلجوقی، نوروز بهاری به رسمیت شناخته شد.

جشن اسفندگان دوران ابوریحان کاملا در ارتباط با نوروز بهاری یا اکیتو است.اکیتو سالگرد پیروزی مردوک بر هیولای مادینه ی هرج و مرج یعنی تیامات بود.پیشتر در کتاب "اسطوره ها و آیینهای روح" فصل دوم:« نوروز،رمضان و فلسفه ی اخلاقی عظیم آنها» نشان دادم که در اسفندماه به عنوان دوران نبرد مردوک با هیولا، مردم برای کمک به خداوند دست به کارهای اخلاقی همچون روزه گرفتن میکردند و ایام چله ی پرهیز مسیحیان یادگار آن است.

(ر.ک.معرفی و دانلود کتاب "اسطوره ها و آیین های روح")

شاید آیین خرفسترکشی اسفندگان هم تکرار ضربه زدن مردوک به تیامات بوده باشد.لاجرم برای درک بهتر مردم قدیم از اسفندگان و مفهوم زن باید اکیتو را بهتر بشناسیم.

 

 

واژه ی اکیتو در زبان بابلی به معنی جو بود چون بین دو موعد آن ایام نشو و نمای مزارع جو بود.جو در آغاز پاییز کاشته و در بهار درو میشد.شاید هشادو –فرم دیگر اکیتو- با کلمات هسته (دانه ی گیاهان) و هستی (عالم) در زبان خودمان ارتباطی داشته باشد.درواقع، در خاک شدن دانه به تشییع جنازه ی هستی تشبیه میشد.و هستی همان الهه یا اروئا است.سترونی و خشکیدگی طبیعت در پاییز و زمستان ناشی از مرگ او است. در اساطیر یونانی این به دزدیده شدن پرسفونه توسط هادس در پاییز و اقامت او به مدت 6ماه در زیر زمین تعبیر شده است.شاید به همین دلیل است که "اروئا" در زبان بابلی به معانی بیابان،ناحیه ی بیابانی و زمین متروک هم هست(3).هادس با دزدیدن پرسفونه سبب داغداری مادر آن دختر یعنی دمتر الهه ی طبیعت میشود بطوریکه دمتر از شدت گریه و زاری از امور طبیعت غافل و سبب بیحاصلی زمین و پژمردن گیاهان میشود.

هادس به جای نرگال ایزد جهان زیرین در اساطیر بابلی تکیه زده است.نرگال صورت اهریمنی مردوک است.در هفتمین روز از عید اکیتو، بابلیها رها شدن مردوک از زندان تیامات  به وسیله ی نبو(ایزد خرد و پسر مردوک) را جشن میگرفتند.مردوک در سیاهچال  همان نرگال شرور، و مردوک آزاد همان نبوی خیرخواه است.این دو صورت متفاوت،درواقع از اسطوره ی تموز  ریشه میگیرند که در اثر بدخواهی  الهه عیشتار به جهان زیرین افتاد و سترونی طبیعت از آن ناشی شد. در این افسانه ی کهن،عیشتار همان تیامات و مردوک همان تموز است. داستان آدونیس خدای سوری هم مشهور است که نیمی از سال در دنیای زندگان نزد الهه آفرودیت و نیمی دیگر در جهان مردگان نزد پرسفونه بود.آفرودیت همان سارپانیت همسر مردوک و پرسفونه همان تیامات زمستان است.(مراسم سبزه به آب سپردن در پایان فستیوال بهاری که سوریها برای آدونیس انجام میدادند ما ایرانیها هنوز در نوروز خود رعایت میکنیم.) اما به راستی چگونه است که خدای بزرگ توسط یک زن به اسارت درمی آید؟برای فهم داستان باید ابتدا نوع نگرش اجدادمان به جنس زن را بررسی کنیم.

پرسفونه،آدونیس و دمتر

 

پیش از هرچیز میخواهم در نظر داشته باشید که کلمه ی اروئا(الهه) احتمالا با کلمات "آریا":در بابلی به معنی شیر، "آروئا": در هندی به معنی ببر، و "آروئا": در زبان سرخپوستان آراواک به معنی جاگوار(4) مرتبط است.و البته ببر و جاگوار نامهای خود را از شباهت به شیر مدیونند.بابلیها معمولا الهه عیشتار یا اینانا را سوار بر یک شیر نر نشان میدادند.همین تصویر در هند برای نشان دادن الهه دورگا به کار گرفته میشود.با توجه به این که خاورمیانه و هند تا قرن پیش از سکونتگاه های عمده ی شیر بودند،خیالپردازی های اجدادمان درباره ی این حیوان از درون افریقا تا بدین نواحی ادامه یافته است.

به عقیده ی "ژاک لانته" مردمشناس فرانسوی،شیر بیش از هر حیوان دیگری بر نخستین اجداد ما در دشت های افریقا تاثیر گذاشته است.به طوری که انسان قانون خود را بر اساس قانون شیران تعیین کرده است.[هنوز هم در افریقا این دیدگاه وجود دارد که ارواح انسانهای مرده به شیر تبدیل میشود.] شیران به مانند انسانها اجتماعی زندگی میکردند، به مانند انسانهای نخستین شکارچی بودند و در عین حال از تمام شکارچیان مانند خود قوی تر بودند.و جالب این که به مانند انسانها،شیرهای نر، خود را برتر از ماده ها میدانستند به طوری که با وجود این که ماده ها شکار میکردند اما نرها بیشترین و بهترین سهم شکار را از آن خود میکردند.(5)

با این حال، اجداد ما در همان شیرهای ماده ی مظلوم، خشونتی ترسناک کشف کرده بودند؛ خشونتی که موقع کشتن حیوانات بزرگتر به خوبی خود را نشان میداد.زندگی بدون شیرهای ماده برای شیر نر بسیار سخت بود.مردان همانطور که خود را جلوه ی شیر نر میدیدند، به زنان خود نیز جلوه ی شیر ماده را اختصاص داده بودند.آن الهه ی شیرسوار،درواقع شیر ماده است که جفت خود را تحت کنترل دارد. افسانه ی زنان جنگجو(آمازون ها) دنباله ی گزارش های خشونت آمیز طرز شکار گروهی شیرهای ماده است.

 

چند افسانه ی معروف وجود دارد که دلبری و خشونت زن را همزمان نشان میدهند.معروفترین آنها افسانه ی سمیرامیس ملکه ی آشوری است که شوهر خود نینوس را مسموم و مقتول میکند و حکومت را به دست میگیرد.دیگری کتاب یودیت در عهد عتیق یهودیان است: "هولوفرنس" سردار خونخوار بابلی بر یهودیان ستم میکند.یودیت (تلفظ دیگر یهودیه) زنی زیبا است که با هولوفرنس همخوابه میشود و او را در خواب میکشد.با این کار در سپاه بابل هرج و مرج ایجاد میشود و یهودیان بر آنها پیروز میشوند.(هولوفرنس یک اسم یونانی است و همین نشان میدهد که این داستان بعد از اسکندر ساخته شده و برخلاف آنچه که کتاب مدعی است،در عهد نبوکدنصر رخ نداده است.)

اما شاید جالبترین داستان از این نوع، که برای ما ایرانیها هم آشنا است،داستان مرگ کورش در تواریخ هرودت است.کورش بزرگ شاه پارس از "تومیریس" ملکه ی ماساگتها که در حدود رود آراکسس(ارس) حکومت میکند تقاضای ازدواج میکند.با جواب رد ملکه، کورش به آنجا لشکر میکشد ولی در جنگ کشته میشود.جاعل این قسمت از کتاب احتمالا به خوبی با عهد عتیق یهودیان آشنایی داشته است (رابرت بالداوف زبانشناس سوئیسی در 1902 و 1903 نشان داده که کل آثار کلاسیک یونانی و رومی در قرون 13تا 15 میلادی سرهم شده و دارای ویژگی های زبانی دوران مزبورند).کلمه ی ماساگت، صیغه ی جمع کلمه ی "مسک"، و نام "تومیریس" یادآور نام توبال است.مسک و توبال دو قوم نزدیک هستند که در پیشگویی های یهود،بابل را از بین میبرند.معمولا توبال با تیبارنی های گرجی، و مسک با مسکو(روسیه) و مسخط(گرجستان) مرتبط میشوند و جهت حمله را کاملا از سمت قفقاز نشان میدهند.اینجا داستان یادآور کتاب یودیت میشود.چون یهودیان اشکنازی  (بخش اعظم جمعیت یهود) از روسیه به اروپای غربی رفتند و از نسل خزران(قومی شبیه به ماساگتها) بودند.تومیریس درواقع همان یودیت است.نامش هم شبیه به سمیرامیس است.هر سه نفر، فاتح جاه طلب بین النهرینی را از بین میبرند امری که انعکاسی از عالم خدایان است.چون فاتح مزبور کسی جز مردوک-نرگال نیست.اما این اتفاق چطور می افتد؟دراینباره کافی است اشاره

کنیم که نامهای تومیریس و سمیرامیس با کلمه ی عربی "سمیرا" به معنی زن افسانه گو نیز ارتباط دارد.این کلمه بیگمان ما را متوجه افسانه ی شهرزاد در هزار و یک شب میکند.

سمیرامیس

 

 شهرزاد

 

«شهریار»پادشاهی است که در نتیجه ی خیانت همسرش به خود، نه تنها همسرش را میکشد بلکه از جنس زن متنفر میشود.او از فرط بدبینی به زنان،هر روز زنی اختیار می کند و فردا او را می کشد.تا این که شهرزاد با اوازدواج می کند.این زن نکته دان با نقل داستان برای پادشاه و هر بار دنبال کردن داستان تا شب بعد،نه تنها خود را از مرگ می رهاند،بلکه از طریق قصّه هایش و هنری که از خود در قصّه گویی نشان می دهد،در پادشاه سنگدل تغییر ایجاد می کند و بدین ترتیب سایه ی وحشت را از کشور بر می دارد.

در این افسانه، شهریار همان مردوک و شهرزاد همسر عفیف مردوک یعنی سارپانیت است.شهریار پس از این که خیانت همسر اولش را میبیند دچار بدبینی ای مهیب نسبت به جنس زن میشود.این زن خیالی ترسناک همان تیامات است که مردوک (شهریار) را زندانی خود، و از این طریق به هیولایی به نام نرگال مبدل میکند. زنان متعددی که پس از این اتفاق توسط شهریار به قتل میرسند،دانه های جو اند که در پاییز در زمین دفن میشوند.(احتمالا تیامات بعدها به شکل ننه سرما در فرهنگ ما حفظ شده است). شهرزاد با استفاده از فرصت توجه پادشاه به قصه هایش وقت میخرد تا تصویر زن عفیف را به شهریار ثابت کند.در پایان وقتی شهریار به شهرزاد ایمان می آورد،تصور زن اهریمنی یعنی تیامات هم نابود میشود؛ نرگال به نبو تبدیل میشود و نحسی سال گذشته و سترونی زمین ناپدید میشوند. به طور تلویحی میتوان گفت پادشاه بد که به دست شهرزاد به پادشاهی خوب تبدیل میشود، همان فاتح جنگطلب است که به دست زن زیبا کشته میشود و این مرگ به مفهوم تغییر ماهیت است.

اسفندماه ایام رسیدن محصول جو است این جو نماد زن است پس جشن اسفندگان طراوت جو و جنس زن را همزمان یادآوری میکند.با آغاز بهار، جو درو میشود همانطور که تیامات به دست مردوک از بین میرود.جو مانند یک قربانی است قربانی ای که به شکرانه ی درآمدن گلها و گیاهان دیگر و تجدید دیدار آشنایان به پیشگاه خداوند ناشناخته تقدیم میشود.

 

 

پینوشتها:

1-"جشن اسفندگان،روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان":رضا مرادی غیاث آبادی:

Ghiasabadi.com

2-“The Religion of Babylonia and Assyria” : Morris Jastrow :page123- Google Books

3- “THESAURUS LEXICON OF SIMILAR WORDS & SYNONYMS IN 21 DEAD & ANCIENT LANGUAGES” : V2. : Maximillien De Lafayette :page124- Google Books

4-“Chapters from a Guianese Log-book_ Or The Folk-lore and Scenes of Sea-coast ...” : Charles Daniel Dance: p307 - Google Books

5-"دهکده های جادو": ژاک لانته:ترجمه ی مصطفی موسوی زنجانی-نشر جاودان خرد:1388:ص44

 

توجه:انتشار مقالات و کتابهای این وبلاگ با حفظ امانت در محتوا در دیگر وبلاگها و سایتها اشکالی ندارد.       

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: جمعه 17 فروردين 1397 ساعت: 15:18

صفحه بندی