خرید بک لینک
نویسنده: پویا جفاکش

معروف است که اسطوره شناسان،اغلب آثار داستانی امروز را بازتولید افسانه های دوران باستان میدانند.بر این اساس شاید بتوان گفت ریشه ی داستان فیلم "گلنار"(کامبوزیا پرتوی:1367) هم دورادور به اسطوره ی بابلی انوماعلیش بازمیگردد.انوماعلیش داستان پیروزی مردوک خدای نرینه و نماد نظم، بر تیمات،هیولای مادینه و مظهر بینظمی است.در داستان گلنار هم یک انسان(دختری به نام گلنار) که از روستا(نماد نظم) می آید،در جنگلی که نماد هرج و مرج است گم میشود و از خانه ی دو خرس وحشی سر در می آورد و پس از برقرار کردن نظم در آنجا به زادگاهش و پیش پدربزرگ و مادربزرگش بازمیگردد.

به نظر میرسد در داستان گلنار، موقعیت جنسی شخصیتها نسبت به انوماعلیش وارونه شده است.گلنار و خاله قورباغه(قهرمانان فیلم گلنار) اشخاصی مادینه اند و نه با جنگجویی مردانه بلکه با مکر زنانه بر هرج و مرج غلبه میکنند.در مقابل، نماد واقعی هرج و مرج در فیلم نه خرس ماده(خرسی خانم)-که در انتهای داستان با گلنار دوست شده است- بلکه خرس نر است که موجودی است وحشی که به گفته ی خودش دشمنانش را بر آتش کباب میکند و میخورد و «عاشق گوشت آدم» است.

اخیرا که فیلم را مجددا میدیدم، متعجب بودم که چقدر در این فیلم قدیمی، 1 به گونه ای مثبت و 1 دیده میشود.گلنار که از کودکی در آرزوی موفق شدن در پخت کلوچه است با همین هنر آشپزی زنانه ی خود بر خرسها غلبه میکند.دو شخصیت مادربزرگ و پدربزرگ گلنار با بازی و گریم مناسب بانو شهلا ریاحی و زنده یاد محرم بسیم و صداهای گرم زنده یادان آذر دانشی و پرویز نارنجیها، نمونه های ایدئال مرد و زن، و الگوی ایدئال همنشینی زنانگی و مردانگی را نمایش میدادند.امروز همه ی این چیزها از سینمای ما غایب شده است.زنها و مردها همه معرف سادیسمی مردانه و پرفروش ترین فیلمها سادیستی ترین آنها هستند(نمونه ی بارزش هم "فروشنده" ی اصغر فرهادی است).برخی تصور میکنند این فقط مشکل ما ایرانی ها است.ولی من که خوشبختانه یا بدبختانه به اندازه ی کافی فیلمهای سینمایی و سریالها و پورنوگرافی های غربی و ژاپنی را دیده ام، فکر میکنم بتوانم با قاطعیت بگویم که با معضلی 1ی روبروییم.چون امکان ندارد مردم سادومازوخیست نباشند ولی از چنین آثاری استقبال کنند.چطور است که قبلا مردم ما به راحتی با فیلمهای صمیمی ای چون گلنار ارتباط برقرار میکردند ولی اکنون فیلم خالی از سادیسم را خواب آور میدانند؟

برای رسیدن به پاسخ، اول از همه باید در نظر آوریم که خانواده ی گلنار،خانواده ای روستایی بودند.این فیلم در زمانی ساخته میشد که از انقلاب سال1357 و جریانهای دخیل در آن ازجمله مائوئیسم و بازگشت به خویشتن فاصله ی چندانی نداشت.سینمای ایران به پیروی از روشنفکران،تحت تاثیر مارکسیسم روستایی چینی، فیلمهایی مثل "اتوبوس" را میساخت که ستایشگر طبیعت و نفی کننده ی ماشین بودند.در آن زمان به دلیل شرایط بد جاده ها و کمبود امکانات،هنوز بسیاری از مفاسد شهرها به روستاها نرسیده بودند و روستایی ها –به درست یا غلط- مهربان ترین و انسان ترین مردمان به حساب می آمدند.البته نویسندگانی چون علی اشرف درویشیان-بطور اخص در کتاب "از این ولایت"- نشان داده اند که فضای سرشار از فقر و خرافات روستاها در دوران شاه سابق چقدر تاریک و ناراحت کننده بوده و با خواندن چنین آثاری میفهمیم که آمدن امکانات به روستاها توسط جهاد سازندگی چقدر کار درستی بوده است.اما باید بپذیریم که تاثیرپذیری یکطرفه ی روستاها از شهرها در سالهای اخیر معایبی هم داشته که یکی از آنها محو تدریجی زنانگی از جامعه است.

این مسئله در شهرها نه به جهت فقدان زنانگی بلکه به دلیل کمتر روبرو شدن مردان با آن در طول تاریخ،مسئله ساز شده است.مردان شهری،عمده ی روز را در مغازه یا محل کار یا معبد و مسجد،و کلا بیشتر در محیط های مردانه میگذراندند.شب ها که به دلیل فقدان برق،خانه ها تاریک و دلگیر بود و از تلویزیون به عنوان یک سرگرمی خانوادگی خبری نبود، ترجیحا به قهوه خانه یا میخانه میرفتند و تنها هنگام خواب به خانه مراجعه میکردند.بنابراین آنها زیاد با زنان سر و کله نمیزدند که بخواهند بفهمند زن بودن دقیقا چیست.ناآشنایی با دنیای زنان در حکایتی از هزارویکشب که ایروین نقل میکند به خوبی قابل تشخیص است.این حکایت درباره ی گفتگوی مرد و زنی دانشمند درخصوص مسائل جنسی است:

«مرد پسرپسند استدلال میکند دوست داشتن پسران جوان بهتر از دختران و زنان است زیرا مردان برتر از زنان هستند و خود قرآن میگوید:"الرجال قوامون علی النسا بمافضل الله بعضهم علی بعض"(سوره ی 4،آیه ی33) و نیز مرد فعال است و زن منفعل است.سپس مرد حدیث غریبی از پیامبر نقل میکند حاکی از آن که پیامبر هشدار داده است که زیاد به پسران جوان زیبا خیره نشوید چون به حوریان بهشتی میمانند، و نیز اشعاری از ابونواس میخواند در تایید این که پسران بهتر از زنانند زیرا عادت ماهانه ندارند و باردار نمیشوند.و اشاره میکند چه بسیار در شعر برای ستایش زنان آنها را به پسران زیبا تشبیه میکنند...»

زن که از زنان دفاع میکند در مقابل ایرادات بالا عنوان میکند «در گفته ی پیامبر که مرد نقل کرده است پسران در زیبایی از آن روی که شبیه حوریان هستند ستایش شده اند و حوریان دختر هستند...گذشته از این زن برای التذاذ مرد بسی چیزهای دیگر دارد که عرضه کند ولی پسران همین که ریششان درآمد دیگر چندان دلپسند نیستند».(1)

سه مدل از تصاویر زنان در نقوش ایران دوره ی ساسانی

بدون کوچکترین تردیدی راوی این قصه ی هزار و یک شب یک مرد بوده چون جوابی که از قول زن بیان میکند یک جواب مردپسند است.این حکایت به خوبی نشان میدهد که مردان قدیم در هنگام عمل جنسی،به زنان همانطور نگاه میکردند که به پسران.اوج این نگاه "نا زن شناسانه" در جمله ی «زن برای التذاذ مرد بسی چیزهای دیگر دارد که عرضه کند» دیده میشود.درواقع تنها برتری زن نسبت به پسر از دید مردان داشتن جاذبه های جنسی بیشتر است.

اگر از این بعد به قضیه بنگریم متوجه میشویم که ما مردم امروز از اجداد همجنسبازمان قدمی جلوتر ننهاده ایم. ظاهر قضیه این است که زنان از آن دوران آزادی بیشتری دارند.اما این آزادی تنها در مرد شدن منعکس شده است.زنان و دختران لباس های مردانه تر میپوشند تا آن "بسی چیزهای دیگر" هزار و یک شب را به مردان نشان دهند چون پذیرفته اند که جز این، برتری ای بر پسران ندارند.دختران پسر شده اند و وقتی پسران در خیابان فحش های رکیکی را که معمولا به همدیگر میدهند ،نثار دختر بدحجاب میکنند، دختر خوشحال میشود که پسرها او را به عنوان یک خودی پذیرفته اند.

تا اینجای قضیه ظاهرا پسر و دختر هر دو به مراد دل خود رسیده اند:پسر یک "سوپر پسر" جنسی پیدا کرده و دختر توسط پسران پذیرفته شده است.مشکل بعد از آن است که بیخ می یابد یعنی آنگاه که پسر با همان نگاه دختر را به عنوان همسرش میپذیرد و وارد زندگی مشترک میشود میبیند که دختر خیلی با او فرق دارد و او نمیتواند خود را با این واقعیت هماهنگ سازد.زنانگی که تمام مدت در جامعه خود را از چشم پسر مخفی ساخته بود ناگهان در هولناکترین حالت خود را نشان میدهد چون در طول حیات دختر،به کنترل درنیامده بوده و هدایت نشده است.در این حالت زنانگی دیگر گلنار نیست، تیامات است.یکی از دلایل گسترش طلاق هم همین است.

کشف حجاب زنان ایلیاتی ایران در دوره ی رضاشاه

اوضاع و احوال امروز افغانستان

متاسفانه اجداد ما فکر چنین روزی را نکرده بودند.آنها برای قرن ها بدون این که زنانگی را بشناسند به آن اعتماد کرده بودند چون زنان دنیای آنها کمتر اهل طغیان بودند.بنابراین اگرچه سروکله زدن با زنان را جایز نمیشمردند و هر از چندوقت هم با خردکردن غرور زن، از طغیان کردن احتمالی او جلوگیری میکردند ولی زنانی که در زندگیشان بودند را دوست داشتند و برای آنها احترام قائل بودند.اگرچه مدارک کافی برای کشف نگاه واقعی مردان به زنان در آن زمان وجود ندارد اما تصادفا یکی از بزرگترین میراث های اجدادمان یعنی فحش خواهر-مادری این موضوع را نشان میدهد.

در این مورد باید در نظر داشت که تهدید دهانی به تجاوز در جملات به ظاهر بی اهمیت،به عقیده ی برخی زیستشناسان تکامل باور بازمانده ی برخی حرکات حیوانات در اثبات برتری خود است مانند نشان دادن آلت تناسلی توسط میمونهای نر.ایرنئوس آیبل آیبسفلت دراینباره مینویسد:«بازمانده های این رفتار در انسان هم شناخته شده است.ا.فستتیکس(بیان شفاهی) برایم تعریف کرد که بچه شبان های مجارستانی به پسربچه های غریبه ای که به قلمرو آنها وارد میشوند تجاوز میکنند.کوزینسکی همین را از بچه شبانهای لهستانی در یک رمان شرح میدهد.برای قبول شدن در انجمنهای جوانان فرانسه رسم است که رئیس انجمن با فرد داوطلب لواط کند(ویکلر به نقل از روماژن).»نویسنده در ادمه مجسمه های خدایان نر با آلتهای نعوذ کرده را هم به مفهوم تهدید کردن بندگان به عقوبت توسط خدا ارزیابی میکند(2). احتمال دارد لگد زدن به ماتحت که در بین دانش آموزان شایع است، و نیز تنبیه بدنی شخص از ناحیه ی کفل،عمدتا از طرف والدین یا معلمان، شکل های عرفی شده ای از نشان دادن قدرت و برتری اجتماعی باشند.

در فحش خواهر-مادری که در ما ایرانی ها بیشتر دیده میشود، نه خود مرد بلکه خواهر و مادرش هدف سادیسم کلامی مبارزه جو قرار میگیرد.شاید از آن رو که تقریبا همه ی مردان دوره ی کلاسیک در نوجوانی مفعول جنسی واقع میشدند و در بین مردان در این مسئله رسوایی اخلاقی و حس توهین شدیدی نبود. اما خواهر و مادر که حاملان زنانگی ناموس شخص بودند با تقدسی که زنانگی داشت خط قرمز او محسوب میشدند.

میدانید چه چیزی در این بیان خیلی ترسناک است؟این که ما به یاد نمی آوریم و اصلا به آن فکر هم نمیکنیم که چرا به تقلید از اجدادمان فحش خواهر و مادر میدهیم و دوست نداریم به ما فحش خواهر و مادر بدهند.زنانگی برای ما تابو است و خودمان هم نمیدانیم چرا.ما فقط آن را در مادرها و خواهر هایمان دیده ایم و وقتی از خانه بیرون میرویم آن را به زحمت در دختران میبینیم.آیا زنانگی از نوع سازنده ای که گلنار داشت رو به نابودی است؟و آیا دختران پسرنمای امروزی در درون خود تیامات آینده را پنهان کرده اند؟

پینوشتها:

1-"تحلیلی از هزار و یک شب":رابرت ایروین:ترجمه ی فریدون بدره ای،نشر فرزان:1383:ص199

2-"مهر و کین(درباره ی تاریخ طبیعی رفتارهای بنیادین)": ایرنئوس آیبل-آیبسفلت:ترجمه ی دکتر غلامرضا ولی زاده:نشر امیرکبیر:1379:ص8-47


برچسبها: جامعه, زنان, سینما

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33

صفحه بندی