خرید بک لینک
نویسنده:پویا جفاکش

در صبحگاه پنجشنبه 30آذر که روزنامه ها درآمدند تفاوت معناداری بین دو جناح آنها مشاهده میشد.روزنامه های طیف اصلاح طلب،در صفحه ی اول خود،جملات و تبریکات 1ی">یلدایی مزین به تصاویر میوه های مخصوص شب یلدا به ویژه هندوانه و انار داشتند درحالیکه روزنامه های محافظه کار،کوچکترین نشانی از اهمیت به این آیین سنتی بر خود بروز نداده بودند.خیلی عجیب است که یلدا هم در ایران سیاسی شده است.یلدا جشنی ضد مذهبی نیست؛ شبی است که به باور مسیحیان نسطوری،یک پیامبر مورد تایید اسلام یعنی حضرت مسیح در آن به دنیا آمده و ایرانی های مسلمان هم بابت احترام به آن حضرت،عید را به حالتی کمتر مذهبی برگزار میکردند و به مرور –شاید با برجسته شدن 1 غربی که چند روز بعد برگزار میشود- منشا آن فراموش شده است وگرنه یلدا کلمه ای آرامی (از همان ریشه ی عربی ولد و ولادت) است که اشاره به میلاد مسیح دارد.گمان نمیکنم در هیچ کجای دنیا آیینی تا این حد معمولی-نسبت به زمان و مکان خودش- جنبه ی سیاسی یافته باشد درحالیکه کریسمس غربی در ایران با سردی و رد گروهی خاص مواجه نمیشود.چرا در کشور ما همیشه دو فرهنگ مختلف روبروی هم قرار دارند؟اساسا این دو فرهنگ مختلف چیستند؟رویارویی آنها بیشتر مذهبی است یا سیاسی؟

من پیشنهاد میکنم همین یلدا و کریسمس را در بعدی جهانی بررسی بکنیم که ببینیم ریشه ی دعوا از ایران آب میخورد یا خیر.اگر پاسخ منفی بود،آن وقت میتوانیم بپرسیم که عکس العمل غیرعادی ایرانی در مقابل یک جریان جهانی به چه چیزی برمیگردد.

اولین چیزی که میخواهم به آن توجه کنید این است که نه یلدا(21دسامبر) و نه کریسمس(25دسامبر) هیچ یک زادروز واقعی مسیح نیستند.این دو شب، دو روایت متفاوت از تولد یک خدای سوری خورشید که رومی ها او را به نام لاتین "سول اینویکتوس"(خورشید شکست ناپذیر) میخواندند در انقلاب زمستانی-طولانی ترین شب سال- است.رومی ها 25دسامبر را زمان انقلاب زمستانی میدانستند و بعدا زمان عید ساتورنالیا(تولد ساتورن خدای زحل) را از 17دسامبر به 25دسامبر انتقال دادند درحالیکه نسطوریان بین النهرین به درستی انقلاب زمستانی را برابر 21دسامبر میدانستند.سول اینویکتوس را (آنطور که در صفحه ی ویژه اش در ویکی پدیای انگلیسی آمده) برخی با "الاگابالوس"(الگبل) خدای شهر حمص و برخی با "شمس"(خدای شهر تدمر) برابر دانسته اند(هر دو شهر در سوریه قرار داشتند).پاسخ به این سوال که چرا مسیحیان تولد مسیح را با تولد خدای خورشید برابر میدانستند برای تحقیق ما اهمیت حیاتی دارد.خوشبختانه مقاله ی خوبی در این باره یافته ام با این مشخصات:

“the origin of odin”: fred sve : aratta.wordpress.com

این مقاله اگرچه به موضوع "ادین" خدای اسکاندیناوی میپردازد، اما در توضیح آیین های زمستانی مخصوص این ایزد به نام "یوله" به دیگر آیین های زمستانی دوره ی شرک گریز میزند ازجمله تولد خورشید در یلدا و آیین زحل رومی(ساتورنالیا) را مثال میزند و از ارتباط زحل با خورشید میگوید و این که کلدانیان زحل را"آلاپ-شمش" یعنی ستاره ی خورشید میخواندند.برای نویسنده خورده شدن میوه های قرمز در شب یلدای ایرانی بسیار جالب است و اگرچه پاسخی به چرایی آن نمیدهد اما توضیحاتش درباره ی «ساتورن افریقایی»(احتمالا "بعل هامون" کارتاژها) که با ریختن خون کودکان نظرش جلب میشد، و مقایسه با قربانی کردن کودک توسط یهودیان در تورات به اندازه ی کافی گویا هست و میتواند نشان دهد که مسیحیت بر پایه ی چه فلسفه های طبیعتگرای عجیبی آیین ساخته است. [میتوان گفت خورشید(یا زحل در قالب خورشید)برای غلبه بر تاریکی این شب دراز به مقدار زیادی سرخی(رنگ آتش) نیاز دارد تا درخشنده شود].

نویسنده جانوس یا یانوس را هم که از خدایان مهم روم ماقبل مسیحی است زحل میداند.ماکروبیوس به نقل از نیگیدیوس این خدا را به دو شخصیت جانوس(خورشید) و جانا(ماه) تقسیم میکند و سیسرو این دو را همان آپولو(مذکر) و دیانا(مونث) میداند.

نویسنده اشاره دارد که سول-اینویکتوس را در زمان امپراطور «مارکوس اورلیوس آنتونینوس» برابر با الاگابالوس یا همان الگبل میدانستند.الگبل به معنی خدای کوهستان است.(گبل همان جبل در عربی امروزی به معنی کوه است[البته میتواند با "کیمانو"از نامهای بابلی زحل(معادل کیوان در فارسی) هم مرتبط باشد]).او را در قالب یک سنگ سیاه مخروط شکل میپرستیدند.نکته ی جالب این است که برای الگبل،فستیوال بهاری بابلی "اکیتو" برگزار میشد که همان جشن اعتدال بهاری است که ما امروز در ایران تحت عنوان "نوروز" برگزار میکنیم.هنوز هم در حمص این جشن در آغاز بهار برگزار میشود و ظاهرا منشا فستیوالهای بهاری ایتالیا هم جشن های الگبل در دوران روم بوده است.

سکه ای رومی از زمان کنستانتین کبیر که یک سوی آن چهره ی امپراطور و سوی دیگر طرحی از ایزد سول اینویکتوس نقش شده است.کنستانتین همان امپراطوری است که مسیحیت را آیین رسمی روم نمود.

صحبت درباره ی مقاله ی شیرین بالا را در همینجا متوقف میکنیم و به تفسیر داده های بیان شده میپردازیم: اکیتوی بابلی جشن پیروزی مردوک(خدای اعظم بابل) بر تیامات هیولای مادینه ی هرج و مرج در آغاز بهار بود.نام مردوک تحریفی از نام خدای سوری "امر-اوتو" به معنی فرمانروا اوتو بود.اوتو همان خدای خورشید سومری است که نام آن به صورت "آفتاب" در زبان فارسی به جای مانده است(ما گیلکها آفتاب را "اوفتو" تلفظ میکنیم).آموری ها حاملان پرستش مردوک از سوریه به بین النهرین کوچیده بودند. پس مردوک همان آپولو یا روشنایی و تیامات همان دیانا یا تاریکی است.درحالیکه در تابستان و پاییز،زحل-خورشید قبلی یعنی ائا پدر مردوک پیوسته از تاریکی شکست خورده مدت روز پیوسته کاهش می یابد در طولانی ترین پیروزی تاریکی(یلدا) ائا در اثر خوردن چیزهای خون مانند و آتش سان،نیروی جوانی می یابد و به مردوک تبدیل میشود و پس از آن پیوسته تاریکی را شکست میدهد تا این که در اعتدال بهاری بر او غلبه می یابد و نظم طبیعت را برقرار میکند.انار سرخرنگ سمبل شب یلدای ایرانی برای رومیها میوه ی الهه جونو بود.جونو که همان جانا یا تیامات است با دادن سرخی آتشین انار به دشمنش مردوک تدریجا کاهش می یابد.میتوان جونو را با ننه سرما موکل زمستان در افسانه های فارسی مقایسه کرد.

بابلیها معتقد بودند مردوک در اعتدال بهاری جهان و ازجمله انسان را آفریده است.او خود را کشت تا از مخلوط شدن خونش با خاک،انسان به وجود بیاید.این درست مثل داستان مسیح است که خود را داوطلبانه قربانی انسان کرد.البته در سرود معروف انوماعلیش، این نه خود مردوک، بلکه کینگوی شیطان شوهر تیامات است که کشته و خونش برای ساختن انسان به کار گرفته میشود.این جا هم مدل اسلامی داستان مسیح را داریم که در آن، یهودای اسخریوطی شاگرد خائن مسیح به جای او به صلیب کشیده میشود. در اینجا به وضوح مشاهده میکنیم که یک اسطوره ی تقویمی به صورت تاریخی که کمتر کسی جرئت انکار آن را در خود میبیند در ابتدای گسترده ترین دین جهان قرار گرفته است.

فکر فلسفی پشت این داستان یک ترس ماقبل تاریخی از تاریکی است.چون تاریکی یعنی ناشناختگی و نور یعنی وضوح.در تاریکی است که دشمنان بشر ماقبل تاریخ برای او کمین میگرفتند.در عوض، نور، گیاهان قوام دهنده ی زندگی بشر را میپروراند.بشر نخستین نمیدانست که تاریکی هم برای دنیا لازم است و روشنایی بی پایان عوارضی دارد.از این رو تاریکی را مطلقا شر و روشنایی را مطلقا خیر تلقی کرد و اشقیا را پیروان تاریکی خواند.کینگو یا شیطان که بعدا دیابلوس(ابلیس) نام گرفت شوی تاریکی و موکل او بود. بنابراین تعجبی ندارد که امروز از وجود فرقه های شیطانپرستی مدرن استقبال میشود.چون صرف وجود آنها باعث شده تا مردم راحت تر تاریخ را به عرصه ی نبرد پیروان خدا و پیروان شیطان تقسیم کنند بطوریکه همانطور که در بعضی برنامه های تلویزیون خودمان مثل "برنامه ی شیطان" میبینیم ، تاریخ مغرب زمین در حد اجرای برنامه های شیاطین توسط چند بیمار روانی ساده سازی شده است.در این تلقی کسانی که مقابل برنامه های شیطان ایستاده اند پیوسته همچون مسیح قربانی شده اند مگر آنهایی که همچون مردوک انوماعلیش، راه جدیدی گشوده اند.

چند پرده از مجموعه نقاشی های داگلاس بلانچارد در بازسازی داستان مسیح در قالب یک انقلابی امروزین

حقیقت این است که تاریخ مدون همواره تکرار این چرخه بوده است:اوتو در قالب مردوک و مسیح،مردوک در قالب حضرت محمد،مسیح در قالب امام علی و امام حسین،امام حسین در قالب امیرکبیر و شیخ فضل الله نوری،امیرکبیر در قالب مصدق، و شیخ فضل الله نوری در قالب نواب صفوی بازتولید شده اند و در تمام این چند هزار سال،برخورد ما با تاریخ با نگرش اسطوره ای ثابتی همراه بوده است.این مسئله ویژه ی ایران نیست.ولی در ایران از همان زمان که شیخ فضل الله نوری به دست آنها که کباده ی امیرکبیر را میکشیدند به قتل رسید بحرانی ویژه ایجاد کرد.

چند روز پیش از طریق اینترنت، مناظره ی دکتر عباس سلیمی نمین با شخصی به نام دکتر آجودانی در برنامه ی زاویه را دیدم.ظاهرا گفتگوی مزبور سال پیش صورت گرفته بود.موضوع مناظره هویت ملی بود.ولی سراسر مناظره ی دو نفر مهمان برنامه روی مسئله ی کورش دوم(کبیر) بنیانگذار سلسله ی هخامنشی منجمد شده بود.دکتر آجودانی بر افتخارآمیز بودن کورش تاکید داشت و دکتر سلیمی نمین او را شخصیتی گمنام در تاریخ ایران معرفی میکرد که در اثر هویتی یهودساخته بر سر ما خراب شده است.هرچقدر مجری سعی کرد تا مهمانان را که حرف زدنشان شبیه دعوا بود از سر بحث کورش به موضوع اصلی یعنی هویت هدایت کند موفق نشد.این مناظره نمودی از گره سنگین فکری در یک کشور پرتاریخ بی تاریخ است.کشوری که در بحث هویتش فقط یک شخصیت یعنی همان شخصیتی که از همه ی شخصیتهای دیگر تاریخمان کمتر میشناسیمش –کورش کبیر- مطرح است چون قاتلان شیخ فضل الله او را جانشین اسطوره های پیشین کرده اند.

دکتر سلیمی نمین درباره ی این چهره ی جدید قضاوت درستی کرد:او به نقل از دکتر محمد مقدم بیان کرد که تاریخ سنتی غرب که توسط یونانیان و یهودیان بنیان نهاده شده در قرون اخیر با نگرش انتقادی شدیدی مواجه بوده و آن از این رو با بعضی عقبنشینی های صوری سعی میکند بنیان این تاریخنگاری را حفظ کند.تصویر کورش به شکلی که در ایران به ما نمایانده شده نمونه ای از تلاش برای نگه داشتن بنیان قدیمی است که در معرفی کورش در تورات به عنوان مسیح شرق منعکس است.کورش دکتر آجودانی کورش واقعی نیست،نمونه ای از رجال پهلوی غربگرا است.یعنی دعوای تاریخی ما از مشروطه فراتر نمیرود.

کاش دکتر سلیمی نمین بیشتر موضوع را باز میکرد ولی او جرئت این کار را ندارد.تاریخ انتقادی به دوران هزاران ساله ی پیش از کورش زمانی که بابل و مصر مرکز جهان بودند و اروپا قلمروی وحشی محسوب میشد برمیگردد.تاریخ انتقادی، کل تورات و دیگر نوشته های یهودیان را جعلی و سر هم بندی شده و کپی برداری ناشیانه از افسانه های فلسفی مصر و بابل و کنعان و حتی میخواند.تاریخ رسمی اما پارسیان را به خدمت میگیرد تا "وحی اومانیستی" غرب را از جایی ناشناخته و خیالی در آسیای مرکزی به غرب و به یونانیان و یهودیان منتقل کند تا تاریخ با یونان و یهود آغاز شود و هزاران سال گذشته هم انگار نه انگار که وجود دارند.این نگاه به ما فروخته میشود تا فکر کنیم غربی فکر کردن متعلق به خودمان است.

آقای سلیمی نمین طبیعتا آنجا که هویت تاریخی غرب زیر سوال برود با تاریخ انتقادی همدل است.اما جرئت نمیکند آن را عیان کند چون به خوبی میداند همانطور که هویت غربی با یهودیان و یونانیان و شاگردان رومیشان ساخته شده،هویت اسلامی فعلی نیز توسط امویان و عباسیان با بنیانهای سنگین یهودی و یونانی-رومی بنا شده است.تاریخ رسمی دو قرن اول اسلامی که توسط عباسیان نوشته شده در سالیان اخیر به شدت زیر سوال رفته است(از جمله منتقدان آن میتوان به رابرت اسپنسر،فلکر پپ و محمد سون کلیش اشاره کرد).اما هنوز هرکس که میخواهد به اسلام حمله کند از همین متون استفاده میکند و هرکس هم که میخواهد از آن دفاع کند باز به همین متون رجوع میکند.هیچ کس هم در این ماجرا قصد روایت تاریخ ندارد.صاحبنظرانی را میبینید که یکجا از قول این تواریخ دروغین،پیامبر را راهزن و آدمکش میخوانند و جای دیگر با اتکا به محققان غربی وجود تاریخی پیامبر را زیر سوال میبرند.اینجا دیگر اصلا نگرش علمی مطرح نیست.خراب کردن اسلام به هر قیمتی و در مواردی بر خلاف آن،حفظ هویت تاریخی اسلام فرقه ای به هر قیمتی مطرح است.تا حالا کمتر کسی جرئت کرده است به این تاریخ یلدایی اسطوره ای ما نگاه حقیقت بین داشته باشد.باید بپذیریم هویت تاریخی غرب و هویت تاریخی خودمان به یک اندازه یلدایی و به یک اندازه ناواقعی است.

اگر میبینید بخشی از فرهنگ ما با بخشی دیگر سر ناسازگاری دارد باید بپذیرید که این دعوا هیچ عمق فرهنگی ای ندارد.یک عده ای بدون هیچ سند و مدرکی فکر میکنند کورش(هویت ساز پهلوی) یلدا و نوروز بهاری را بنیان نهاده و اجرا میکرده پس باید آن را بر ضد هویت شیخ فضل اللهی رواج داد.و عده ی دیگری هم بر اساس همان جعلیات فکر میکنند باید با این چیزها مبارزه کرد.سوال این است: چه چیزی هویت شیخ فضل اللهی حاکم را تضعیف و جعلیات پهلوی را محق جلوه گر کرده است؟

گمانم پاسخ را رضا رفیع طنزپرداز خوب کشورمان(سردبیر سابق هفته نامه ی گل آقا) پنجشنبه صبح در برنامه ی "منبع موثق" در شبکه ی چهارم سیما با طنز خوب خود به نمایش گذارد.او با اشاره به اقرار دادستان کل کشور(منتظری) به اداره ی باندهای فساد و قاچاق توسط فرزندان برخی مقامات گفت:اگر نمیتوانید با این مقامات مبارزه کنید لااقل اسم مقاماتی که فرزندانشان فساد ندارند معرفی کنید تا تشویقشان کنیم.رفیع در آخر برنامه دعایی بدین مضمون خواند:«پروردگارا!مسئولان ما را به خاطر این که بابت درازتر بودن شب یلدا چیزی از ما نمیگیرند،اجر عطا فرما».

رضا رفیع درحال اجرای برنامه ی منبع موثق


برچسبها: اسطوره, خاورنزدیک باستان, ایران, دین

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 15:33

صفحه بندی