تد پیترز در اثر خود درباره ی جبرگرایی ژنتیکی ضمن صحبت درباره ی ژنتیک الکلیها مینویسد:«چهارده تحقیق نشان داده اند الکل نقش موثری را در 60درصد از همه ی قتلها و 40درصد از تجاوزات جنسی به عنف بازی میکنند».این شاید از آن رو است که الکل سبب ترشح ماده ی شیمیایی دوپامین در مغز میشود که مرتبط است با فعالیتهای کاوشگرایانه و نوجویی و لذت از آن.در مقابل دوپامین،ماده ی شیمیایی دیگر سروتونین قرار دارد که سیستم احساس هایی شامل ترس،کمرویی،خجالت و بازدارندگی درونی را اداره میکند(-"بازی در نقش خدا(جبرگرایی ژنتیک و آزادی و اختیار بشر)": تد پیترز-ترجمه ی عبدالرضا سالار بهزادی-نشر نی(1386):182-184).
اگر مقاله ی قبلی من یعنی "آیا ما بونوبوهای دوپاییم؟" را خوانده باشید به یاد می آورید که گفتم هر دو ماده ی فوق در لحظه ی رابطه ی جنسی( و خودارضایی) در بدن ترشح میشوند بنابراین تضاد عجیبی بر رابطه حکمفرما است. اول تحت تاثیر دوپامین شما خیلی شجاع میشوید و حالتی را می یابید که الکلیهای فوق الذکر موقع جنایت پیدا میکنند.حس میکنید گناه کردن به مفهوم سرپیچی از خدا و جامعه، شجاعانه و شیرین است(در فیلم سینمایی "نیمه شب در پاریس"،شخصیت همینگوی(نویسنده ی معروف) به "گیل"(نقش اصلی فیلم)میگوید مردها فقط وقت خوابیدن با زنها از مرگ نمیترسند.این احتمالا تجربه ی واقعی سناریست فیلم بوده است).و بعد در اوج واقعه سروتونین ترشح میشود و در پایان کار،تاثیر خود را نشان میدهد و شما احساس گناه و شرم میکنید.
تاثیر این تضاد عجیب از رابطه به کل زندگی کشیده میشود.در مقاله ی "پورنو مغز را تغییر میدهد" در وبلاگ "آنتی ارضا" به چند منبع تحقیق علمی خارجی اشاره شده که نشان داده اند لوب پیشانی که مسئولیت تصمیمگیری در مسائل مختلف و تحلیل منطقی موضوعات را دارد در معتادان به پورنو کوچک شده است.من در اینجا نمیخواهم درباره ی مضرات پورنوگرافی بنویسم.منابع فارسی دراینباره به اندازه ی کافی هستند و مطالب علمی آنها را میتوانید در منابع انگلیسی هم بیابید.من فقط میخواهم روی همین یک ضرر تمرکز کنم.چون همین یکی برای این که صنعت پورنوگرافی در دنیای امروز گسترش داشته باشد کافی است.پورنوگرافی با تاثیر مخربش بر مغز، انسانها را به افرادی بی اراده با تاثیرپذیری بی حد و مرز تبدیل میکند که همچون هنگام شهوترانیشان ماکزیمم و مینیمم دارند و تابع قدرتند بطوریکه حتی متوجه نمیشوند که به فرض مثال، فلان رسانه که الان این حرف را میزند تا دیروز حرف دیگری میزد.در یک کلمه مردم دنباله رو صرف میشوند.پورنوگرافی یک سرگرمی نیست، یک سلاح است، یک شلاق است.آیا عبارت "سگ باوفای حکومت" را شنیده اید؟اگر نشنیده اید ولی از پیروان پروپا قرص پورنوگرافی هستید حتما در نشریات پورنو، دیده اید که چطور اشخاص سادیست،به گردن برده های جنسیشان قلاده می اندازند و با آنها مثل سگ رفتار میکنند.اولین بار که خود من چنین تصاویری را دیدم متعجب شدم که چطور ممکن است به کسی همچون حیوان نگاه کرد و آن شخص از این موضوع راضی باشد؟اما امروز میفهمم هزاران سال است که این رابطه بین حکام و مردم برقرار بوده و به ندرت دچار اختلال شده است.

در بعضی داستانهای معروف میتوان رد تشبیه انسان به سگ را یافت ازجمله در داستان گرگ لاغر و سگ چاق.در این داستان گرگ گرسنه ای به دعوت خویش خود سگ همراه او به سمت اراضی انسانها حرکت میکند تا با اجرای دستورات انسان درعوض، غذا و جای استراحت دریافت کند.در راه،گرگ جای شلاق را روی بدن سگ میبیند و وقتی میفهمد صاحب سگ او را میزند و سرش منت میگذارد از راه آمده برمیگردد و ترجیح میدهد در جنگل بیرحم،آزاد باشد.حتما متوجه شدید:این داستان ستایشگر آزادی است.احتمالا داستان مزبور،به همراه امثال و حکم منسوب به احیقار حکیم(وزیر سناخریب امپراطور آشور) به اروپا راه یافته است.
در مقابل این داستان، اربابان و اشراف اروپا داستان دیگری درست کرده بودند به این ترتیب که گروهی از گرگها به گروهی از سگها میگویند چرا ستم و سروری انسانها را به جان میخرید،به همراه ما به جنگل بیایید و آزاد باشید.سگها به جنگل میروند ولی در آنجا گرگها آنها را میخورند.
در هر دو داستان،گرگ نماد آزادی و سگ نماد بندگی است.اما در یکی(اولی) بندگی و تحمل حقارت برای سگ بد،و دیگری (دومی) برای او لازم است.
.jpg)
هر دو داستان، به ویژه داستان دوم بر خویشی سگ و گرگ تاکید دارند.سگ نزدیکترین خویشاوند به گرگ است و تحقیقات ژنتیکی جدید هم این را نشان میدهد و به نظر میرسد این دو جانور در حدود 40هزار سال قبل از جدی مشترک ولی ناشناخته منشعب شده اند و طی هزاران سال و در حدود 5000سال قبل از میلاد،سگ اهلی به شکل کلاسیک خود که در نقاشی های مصر و بین النهرین و تاسیلی دیده میشود درآمده باشد.سگها البته در طول گسترش خود با انواع گرگ خاکستری و حتی احتمالا با شغال طلایی آمیزش داشتند و از این طریق خویشی خود را با این جانوران تمدید کرده اند.در سال 2010 یک تحقیق ژنتیکی به رهبری "وان هولت" که نتایج آن در نشریه ی نیچر به چاپ رسید از این موضوع دچار اشتباه شد و با توجه به شباهت شدید ژنم سگهای خاورمیانه با گرگ خاکستری به این نتیجه رسید که سگ اهلی از گرگهای خاکستری بومی خاورمیانه یعنی گرگ عربی و گرگ هندی نتیجه شده است (یک سال قبل از آن تحقیق دیگری منشا تمام گربه های اهلی دنیا را از "گربه های وحشی عربی" خاورمیانه دانسته بود) درحالیکه تحقیقات بعدی نشان داد که شباهت ژنم سگهای خاورمیانه با این گرگها نتیجه ی بارها آمیزش سگهای اهلی منطقه با گرگها است.مسلما این نزدیکی سگ و گرگ از دید اجداد ما دور نبوده است.شاید آنها بادیه نشینان آزاد و بی قید را به گرگهای وحشی،و وابستگی خودشان به زمین کشاورزی و حکومت را به وابستگیهای سگ خانگی تشبیه میکردند.
پراکنش زیرگونه های مختلف گرگ خاکستری در جهان در گذشته ی نه چندان دور
حال ببینیم در طول این هزاران سال چه چیزی در باور انسان در تشبیه همنوعانش به سگ و گرگ تغییر کرده است؟در "گرگ لاغر و سگ چاق" آزادی گرگ ستایش برانگیز و بندگی سگ قابل سرزنش است.در داستان گرگها و سگها بندگی سگها به انسان البته حقارت بار به نظر میرسد اما چاره ای جز این نیست (نباید به گرگهای آزاد ملحق شد چون آنها علیرغم شباهت ظاهری دشمن سگند).اما در داستانهای پورنوگرافیک،سگ برده ی چوبخور بودن برای انسان لذتبخش توصیف میشود.این همان امری است که صاحبان صنایع پرسود پورنوگرافی مطابق میل حکومتهایشان به مردم میباورانند.مردم که در فیلمها و بازیهای خشن غوطه ورند هرجا که ارباب دستور بدهد خشونت خود را وقف کشتن دشمنان او میکنند همچون سگ بارها تنبیه شده ای که از قلاده ی اربابش رها شده باشد.شاید یک سگ تنها در مقابل گرگ هم اندازه اش چندان کاری از پیش نبرد ولی مواجهه ی انبوهی از سگهای برده با معدودی گرگ آزاد،نشانه ی این است که احتمالا به زودی اثری از آزادی در جهان باقی نخواهد بود.
.jpg)