در تابستان سال 1374 روزهای دوشنبه و پنجشنبه صبحگاهان به کلاس نقاشی میرفتم.پدرم مرا به کلاس میرساند و برگشتنی دنبالم می آمد.پس از اتمام کلاس تا برگشتن پدرم در کلوپی که در آن محل بود مینشستم و به تلویزیونهایی که در آنها بازی های آتاری مورد استفاده ی پسران قرار میگرفت مینگریستم.این اولین بار بود که من بازی های آتاری را میدیدم.برایم جذابیت زیادی داشت.مثل کارتونهای تلویزیون میمانست با این تفاوت که در این بازیها شما یک تماشاگر منفعل نبودید و خودتان شخصیت را پیش میبردید هرچند من خودم در آن سال هیچگاه بازی نکردم.بازی کومبات را هم اولین بار آنجا دیدم:بازی ای که هم شخصیتهایش بسیار غریب بودند و هم خیلی خشن و ترسناک به نظر میرسید.بازی مورد علاقه ی من برای تماشا در آن سال که فقط 9سال داشتم بازی ماریو بود.
طی سالهای بعد بخصوص در اواخر دهه ی هفتاد و اوایل دهه ی هشتاد،آتاری به خانه ها راه یافت و به دوره ی کوتاه رشد بازیهای فکری تخته ای با تاس و مهره(بازی هایی چون "فتح جنگل" و "راز دایناسورها") که استقبال از آنها نتیجه ی طبیعی آپارتمانی شدن زندگیها بود خاتمه داد.در آن زمان هنوز فاصله ی زیادی از عصر فوتبال در کوچه ها نداشتیم عصری که در بعضی نواحی هنوز به پایان نرسیده است هرچند درحالیکه کامپیوترها در شهرها جای دستگاه های تلویزیونی برای میکرو و سگا و پلی استیشن را گرفته اند شیوه ی قدیمی آتاری تازه به روستاها راه می یابد.فوتبال بازی ای هیجانی بود که برخلاف بازی های مهره دار چندان نیازی به استفاده از فکر نداشت.حس فوتبالی در زمان ورود آتاری به خانه ها هنوز از بین نرفته بود.آتاری حتی بهتر از فوتبال به نظر میرسید چون همه چیزش کامپیوتری و حساب شده بود و آن دعواهایی را که بر سر تقلب و اشتباه و خلاصه آنچه "جرزنی" نامیده میشد در فوتبال نداشت.بنابراین رقابت از این جهت سالمتر بود و حتی دوستی با کسی که در بازی آتاری از بقیه قویتر بود افتخار هم می آورد و بنابراین حسن رابطه در این گونه بازیها حتی بیشتر بود.

حالا اما زمزمه هایی درباره ی ارتباط بیخدایی (اته ئیسم) و گیمها یا بازیهای کامپیوتری شنیده میشود.منابع انگلیسی در اینباره پرکارند.مثلا در فوروم های زیر این مسئله به بحث گذاشته شده است:
www.quora.com/Why-are-most-gamers-atheists
Atheism and Gaming: www.escapistmagazine.com
در منبع زیر نیز به تحقیقی اشاره رفته که مدعی استقبال بیشتر بیخدایان از ویدئوگیمها است:
Why Do Atheists Like Video Games More Than Religious People Do?: archives.relevantmagazine.com: MAR 11, 2013
در ایران هم بحث تاثیر مخرب بازیهای کامپیوتری بر اعتقادات مذهبی شدت میگیرد.این موضوع مبارکی است اما متاسفانه ما موضوع را بد فهمیده ایم: ما از سویی بر ضد بازی هایی مثل "گاد آو وار"(خدای جنگ) و "دویل می کرای" هشدار میدهیم و از سوی دیگر خود برای مبارزه با این محصولات به تولید محصولات ایدئولوژیک همچون "شلیک به مرتد" میپردازیم.

اصل قضیه این است که اتفاقاتی با گستره ی خیلی وسیع تر از حوزه ی بازی های کامپیوتری سبب ارتباط یافتن این بازیها به بیخدایی شده است.این بازیها بدموقعی وارد ایران شدند چنانکه آپارتمان نشینی هم بدموقعی گسترش یافت.در اوایل دهه ی هفتاد که من تازه با کمبات و ماریو روبرو میشدم شهرنشینی با سرعتی البته کمتر از امروز گسترش می یافت ولی اخلاق و دانش مردم شهر روستایی باقی مانده بود.به دلیل عدم آشنایی والدین با آموزش و پرورش مناسب، کودکان در خانه احساس غبن داشتند و الگو و گزینه ی مناسب برای پاسخ به سوالاتشان در خانه نداشتند.آنها در بیرون از خانه بازی میکردند اما به همسالانشان اعتماد نداشتند.آنها رقیب بودند و میتوانستند از موضوع سوء استفاده کنند.مگر همینها نبودند که جرزنی میکردند؟
اما همه ی خانواده ها این گونه نبودند.از دوران شاه قشر تحصیلکرده ی ضعیفی ایجاد شده بود که توانسته بودند در همین فضای آموزش و پرورش بد به سختی رشد کنند و پس از تشکیل خانواده به فرزندانشان در یادگرفتن دروس کمک کنند.آنها برای فرزندانشان داستانهای کودکانه میگفتند یا کارتونها و فیلمهای تلویزیون را به زبان کودکان تحلیل میکردند و از این طریق درست گوش کردن و خوب یادگرفتن را آموزش میدادند به طوری که عده ی معدودی از کودکان با میل به دانستن رشد میکردند.اینها معمولا مورد توجه کوچکتر از خود قرار میگرفتند.تقریبا همیشه حداقل یک مورد از آنها برای کودکان پیدا میشد:برادر،پسر همسایه،فامیل نزدیک یا دور، و حتی فامیل پسر همسایه.کودکان اینان را الگوی خود کرده سوالاتشان را با آنها در میان میگذاشتند:از سوالهای درسی گرفته تا سوالهای مسخره ای مثل این که "آیا همه ی آدمها میگوزند؟".یکی از سوالها که بارها پرسیده میشد این بود:«آیا جن وجود دارد؟» و از آنجا که کودک معمولا جواب مثبت دریافت میکرد این سوال را بارها میپرسید تا هردفعه با آویزان شدن به پسر بزرگتر داستان ترسناک بشنود.سوالهای دینی جزو مهمترین سوالهایی بودند که در این میان رد و بدل میشدند و چون در آن سالها در ایران دین برخلاف امروز محکوم نبود کودکان معمولا با جوانان مومنی سروکار داشتند.
امروز اما با گسترش تصاویز جنسی،ناامن شدن جامعه و آشنایی زودهنگام کودکان با مسائل جنسی،کودکان پسر چندان علاقه ندارند با پسران بزرگتر از خود دیده شوند و از آنجا که جو جامعه همچنان آموزش و پرورش درستی ندارد و معلمها بیسوادتر و کتابهای درسی بیمحتواتر شده اند بچه ها تقریبا هیچ چیز از هیچ کجا یاد نمیگیرند.از مدرسه که به خانه می آیند برای فرار از درسهایی که مجبورند جملاتشان را کلمه به کلمه حفظ کنند به بازی کامپیوتری پناه میبرند تا از واقعیت فرار کنند.چون دیگر رقابت فوتبالی مطرح نیست با دوستان خود در بازیهای کامپیوتری راحت ترند و کمتر احساس نیاز به ملجا و راهنما میکنند.دین در زندگی آنها کوچک میشود و سرانجام وقتی با دنیای سهمگین روبرو شوند کاملا رنگ میبازد.البته هنوز امید هست:هنوز در همه جای دنیا دیدن احساسات دینی در دیگران احترام برمی انگیزد. پس هنوز این موقعیت وجود دارد که بتوانیم اموری را اصلاح کنیم.اما با مسئولانی که فقط به تجارت و پول فکر میکنند چه میتوان کرد؟

برچسب:
نویسنده: نیما کمالی