خرید بک لینک
نویسنده: پویا جفاکش

"ایریس مرداک" فقید در کتاب «آکاستوس:دو گفتگوی افلاطونی» در مبحث "هنر و اروس" گفتگویی فلسفی درباره ی هنر بین سقراط و افلاطون و چند شخصیت خیالی را گزارش میکند که دو نقطه ی اوج دارد: اول جایی است که مانتیاس سیاستمدار هنر را وسیله ای در دست حکومت برای به راه آوردن میخواند و از سانسور دفاع میکند و اگرچه با مخالفت همه ی حضار مواجه میشود ولی دلایل او ازجمله ضرر هرزه نگاریهای جنسی برای کودکان و مشئوم بودن حمله ی عده ای به زنان و بردگان به نام آزادی ردخوری پیدا نمیکند.مانتیاس میگوید هنر پاسداشت افتخارات است ولی این افتخارات را حکومت معلوم میکند و وقتی کاراکتر اکاستوس از افتخار پیروزی آتن بر پارسیان در ماراتون صحبت به میان می آورد مانتیاس با گفتن این که احتمالا خود مردم پارس هیچ چیز درباره ی ماراتون نشنیده اند جمله را به نفع خود میکند.نقطه ی اوج دوم اما جایی است که افلاطون 20ساله که بیشتر وقت فقط از سخنان دیگران یادداشت برمیدارد سکوت را میشکند و به هنر حمله میکند و میگوید هنر حتی در وجه خوبش (اگر چیزی به نام هنر خوب وجود داشته باشد) منحرف کردن میل معنویت جوی انسان به سمت معنویتی دروغین و این دنیایی است.در بین بحث افلاطون البته برای این که به افلاطون تاریخی شبیه تر از این هم شود تمثیل غار خود را نیز مطرح میکند.

به نظر من تمام آنچه دیگر مهمانان در این بحث فلسفی خیالی مطرح کرده اند زمینه ی بحث سیاستمدار و فیلسوف یعنی مانتیاس و افلاطون است دو شخصیتی که در رساله ی "جمهوری" افلاطون تاریخی، ذیل عنوان «شاه فیلسوف»در یک شخصیت جمع آمده اند یعنی شخصیتی که حکومت آرمانی را تشکیل خواهد داد.تاثیرپذیری افلاطون از فیثاغورس بر کسی پوشیده نیست:فیثاغورسی که "منلی پی هال" فراماسون او را در کنار فرانسیس بیکن مهمترین شخصیتهای تاریخ فراماسونری به حساب می آورد. گفته میشود آتلانتیسی که افلاطون توصیف کرده هم ویژگیهای فیثاغورسی دارد.شباهت داستان آتلانتیس با اساطیر شرقی مانند طوفان نوح خاورنزدیک و "کوماری کانگام" هند میتواند ناشی از حکمت آموزی فیثاغورس در مصر و بابل باشد.اتلانتیس افلاطون از نظر فرانسیس بیکن پدر معنوی فراماسونری امروزین هم دور نمانده بود.او کتاب "آتلانتیس نو" را نوشت که بر اساس بیشتر منابع ازجمله ویکی پدیای انگلیسی خمیرمایه ی فکر تاسیس یک مدینه ی فاضله شبیه به آتلانتیس افلاطون در امریکای شمالی یعنی ایالات متحده ی بعدی را ارائه میدهد: کشوری که در نهایت همچون آتلانتیس افلاطون به فکر جهانخواری افتاده و در عین حال بیشترین فراماسونهای جهان در آن میزیند.

با این حساب حکومت امروزین دهکده ی جهانی قاعدتا از تعدادی فیلسوف حکومتی از نوع افلاطونیش بهره میگیرد. اگر دو کلمه ی افلاطون و فراماسونری را به زبان انگلیسی در گوگل جستجو کنید ده ها وبلاگ مقابلتان فهرست میشوند.تردیدی وجود ندارد که معبد سلیمانی که فراماسونها خود را به آن وصل میکردند یک ناکجاآباد آتلانتیسی و خود شاه سلیمان کسی جز شاه فیلسوف افلاطون نبود.شاه فیلسوفی که به انواع جادوها و ثروتها مجهز بود.اما چگونه مانتیاس و افلاطون را میتوان در یک شخصیت واحد خلاصه کرد؟به کتاب خانم مرداک مراجعه میکنیم:سقراط داستان درست مثل سقراط افلاطون چندان در بحث دخالت نمیکند و تنها در موعد مناسب نقطه ضعفها را روشن میکند.او مستقیما جانب کسی را نمیگیرد اما در پایان داستان وقتی جوانان دوشادوش هم اتاق را ترک میکنند سقراط و افلاطون جوان تنها میمانند.سقراط افلاطون را در آغوش میگیرد و مهربانانه حرفهای نگفتنی به او میگوید.واضح است که سقراط انتخاب خود را کرده ولی طبق معمول نظر خود را مخفی میکند.شاید او مانند امام غزالی معتقد است که برای این که چرخ دنیا بچرخد باید اکثر انسانها جاهل باقی بمانند و البته این کاملا با کمالجویی افلاطون در تضاد است پس سقراط درحالیکه افلاطونها را دور خود جمع میکند هنر را به سیاستمدارانی چون مانتیاس واگذار میکند تا توده ی جاهل به جای آرمان معنوی با به کار واداشته شدن در جهت ادامه یافتن دولتشهر، رفاه افلاطونها را تامین کنند.

ایریس مرداک

حالا هم ما با یک دولتشهر بزرگ به نام "دهکده ی جهانی" طرفیم آن هم درحالیکه دست کم از زمان فرانسیس بیکن ، سلیمان این دولتشهر دیگر شبیه به سقراط نیست.وقتی عامه ی جاهل را میتوان با هنر مبتذل به خود مشغول کرد برای حاکم فرقی ندارد که تاجر باشد یا فیلسوف جز این که تاجر بودن قید و بندهای فیلسوف بودن را ندارد.در این هنگام سلیمان فقط به خوشگذرانی خود می اندیشد چون جهالت توده این فرصت را به او میدهد.نقص بزرگ افلاطونیسم همین تحقیر توده به نفع اشرافی منشی است،امری که درنهایت تیشه به ریشه ی خود میزند.استقبالی که در روزگار ما علیرغم وضعیت اسفبار هنر از آن میشود نشان میدهد برخلاف نظر افلاطون خانم مرداک هنر چیز بی ارزشی نیست.چرا که اگر هنرها بار ارزشی افلاطونی داشتند به یوغ کشیدن توده ی مردم و نابه سامانی ناشی از آن در جهان این قدر آزاردهنده نمیشد.

the florentin singer by paul dubois


برچسبها: فراماسونری, افلاطون, جامعه, ادبیات جهان
+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ساعت 18:59 توسط پویاجفاکش |

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 17:02

صفحه بندی