در سال 1980 "تیم کوران" نوجوان پیشاهنگ امریکایی پس از این که همجنسگرا بودن خود را با صدای بلند اعلام کرد از پیشاهنگی اخراج شد.


وضعیت کوران را مقایسه کنید با نوجوانان تصویر زیر پس از این که روسای پیشاهنگی کاتولیک کالیفرنیا اعلام کردند در تغییر موقعیت پسران پیشاهنگ همجنسگرا تجدید نظر میکنند:

به نظر میرسدهرچه زمان میگذرد به انسانها اجازه ی بیشتری برای بروز دادن زوایای پنهان وجود خودشان داده میشود.این بیشک تمهیدی برای کم کردن خطر سیاسی انسانهای سرکوب شده است تهدیدی که هیچ وقت به اندازه ی امروز جدی نبوده است.
در گذشته نیز مانند امروز انسانها ،متحد گروهی از انسانها و بر علیه گروهی دیگر از انسانها بودند اما در آن زمان دین و جادو و اعتماد به تقدیر به انسانها احساس امنیت لازم را در سیر حوادث میداد.مقبره ی امپراطوران سلسله ی هان در چین در مرز مغولستان ساخته میشد تا هونها و دیگر بدویان دشمن چین در لحظه ی جنگ از فکر حضور ارواح امپراطوران در جنگ برای کمک به چینی ها به وحشت بیفتند.نمونه ی مشابهش در تاریخ خودمان روایتی درباره ی "شیر سنگی" همدان است:مجسمه ی شیری غمگین که اسکندر به یادبود دوست و معشوقش هفستیون که قبل از اسکندر مرد ساخت و نمادی از خود اسکندر است.میگویند مرداویج دیلمی در جریان نبردش علیه اعراب دستور داد بازوهای این شیر را قطع کردند چون مردم نواحی داخلی ایران معتقد بودند این مجسمه از آنها در مقابل دیلمیان و کوهنشینان البرز دفاع میکند.

گفته میشود دو نفر برجسته شده در طرح فوق اسکندر و هفستیون هستند

شیر سنگی همدان
امروز اما اینگونه دستاویزها اعتباری ندارند و تنها پناه انسانها خود جامعه است.ما برای احساس امنیت مجبوریم افراد مختلف جامعه را با خود همراه کنیم.برای این کار ماسکهای مختلفی برای مواقع متفاوت در جیب داریم.ما جلو پدرومادرمان یک جوریم، جلو رئیسمان جور دیگر،جلو دوستانمان جور دیگر،جلو مردمی که نمیشناسیم جور دیگر و...و در تمام موارد در درجه ی اول به فکر منافع خودمانیم و تنها وقتی هیچ منفعت این دنیایی نداریم به فکر خدایی که چندان هم باورش نداریم می افتیم و برای این که سرمایه ی آن دنیایی محدودمان برای مبادا جور باشد یک کار خداپسندانه میکنیم که آنجا هم "دیگری" ما میشود خدا.مسئله اینجا است که بقیه ی مردم هم مثل ما متلون و بنابراین دوستان واقعی ما کمند.در چنین شرایطی حرف ما در رسانه زده میشود چون به آدمهایی که آنها را مقابل خود نداریم و از طریق رسانه حرف خود را به آنها میزنیم بهتر میتوانیم اطمینان کنیم.
پر مخاطب ترین رسانه ها رسانه های قدرتند ولی آنها هم در جلب کردن مردم به "ما" ی خودشان مجبورند متناقض نما عمل کنند.مثلا همین صداوسیمای خودمان را در نظر بگیرید.شبکه ی مستند سیما چندوقت پیش یک فیلم مستند خارجی درباره ی "فیلیپ مارشال" امریکایی محقق11سپتامبر پخش کرد که به طرز مشکوکی به همراه دو فرزندش به قتل رسید.بر اساس این فیلم مارشال که در کتابهای قبلیش معتقد بود که سازمان سیا و بخشی از بدنه ی سیاسی امریکا از نقشه ی مسلمانان افراطی در حمله به برجها مطلع بودند و جلوگیری نکردند اخیرا حتی در این که مسلمانان در این حمله دست داشته بوده باشند تردید داشت.پخش چنین مستندی از رسانه ای با اهداف معلوم چون صداوسیما وقتی رخ میدهد که "ما" ی مسلمان و ضد امریکایی آن وارد شود.اما یک وقت دیگر میبینید که "کامران نجفزاده" خبرنگار چاپلوس صداوسیما که زمانی میگفت آن همه دوربین در اطراف برجها در موقع حمله بیدلیل قرار نگرفته بودند و در روز قبل از حمله به کارکنان یهودی برجها خبر رسیده بود که به آنجا نروند حالا اصرار دارد خاندان آل سعود در پشت صحنه ی این حمله بوده اند.اینجا دیگر "ما" بیشتر یک "ما" ی ایدئولوژیک نیست.

فیلیپ مارشال و فرزندانش
وقتی صدا و سیمای قدرتمند از بابت جلب مخاطب و تکمیل ما به تناقض گویی می افتد از رسانه های خودمختار و کوچک چه انتظاری دارید.بیایید به یک کشور آزادتر یعنی امریکا برویم و منبع زیر را بررسی کنیم:
Mystery Solved — The Coection between NWO Globalism and the Criminal Underworld
By Preston James, Ph.D on vt-today: December 24, 2015
نویسنده سراپای سیاست امریکا را کثیف و شیطانی میبیند اما در این بین وقتی از کلانتر"دور" صحبت میکند که در راه افشای دست داشتن پلیس امریکا در قاچاق مواد مخدر جان خود را از دست میدهد،لحنی حماسی میگیرد و کلانتر دور را نمونه ای از "قهرمانان" امریکا قلمداد میکند ادبیاتی کاملا شبیه به ادبیات رایج در سیاست امریکا.مقاله مجبور است این حس میهن پرستی تکراری را وسط بکشد تا مخاطب را نگه دارد اما به هرحال مخاطب کمی خواهد داشت.
به هرحال حتی اگر شما یک رسانه ی تک نفره ی پرمخاطب باشید باز هم تنهایید چون به احتمال زیاد مخاطبانتان بر اساس منافع شخصی خود و مسائل مادی ای که شاید شما در به دست آوردنشان از خود هنر چندانی به خرج نداده باشید به شما جلب شده اند مسئله ای که کاریکاتور زیر به خوبی آن را هویدا میکند:
.jpg)
فعلا احتمالا تنها بخشی از جامعه که در آن هنوز امید به عشقی راستین و بی شائبه وجود دارد خانواده و بخصوص رابطه ی والد-فرزندی است.شاید دعوای منسیوس و موتزو در چین باستان اهمیت آن را نشان دهد.منسیوس شارح کنفسیوس بزرگترین حامی خانواده در چین بود.اما موتزو میگفت که باید به همه ی انسانها به یک مقدار عشق ورزید نه این که خانواده را ارجح دانست.منسیوس در مقابل میگفت که انسان باید عشق به خانواده را پایه ی عشق به بقیه ی انسانها کند.ازبین رفتن کامل کیش موتزو و همه گیر شدن کنفسیوس در چین نشان داد حق با کدام بود.امروزه نظام و فضای آموزشی عمومی (که تقریبا اصلا دست والدین نیست)فاسد و نادرست است اما اگر خانواده درست باشد تجربه های شکست خورده ی ناشی از پیروی اجتماع فاسد، جوانان را به نیکویی خانواده شان جلب خواهد کرد.پس شاید پیدا کردن همدردی در خارج از خانواده هنوز اولین اولویت نیست و دست کم یک چیز مشخص است:دادن آزادی برای ابراز احساسات به خودی خود چیزی را حل نخواهد کرد. به قول آن ترانه ی معروف داریوش: «وقتی که دل تنگه،فایده اش چیه آزادی/زندگی زندونه وقتی نباشه شادی».

برچسب:
نویسنده: نیما کمالی