خرید بک لینک
نویسنده: پویا جفاکش

چند سال پیش در حلقه ی صالحین بسیج یکی از برادران ادعا کرد قاجارها که این همه بلا بر سر ایران آوردند اصالتا یک قبیله ی یهودی بوده و همه ی غلط کاری هایشان عامدانه و ناشی از نفرت یهود از ایران بود.از آن برادر منبعش را پرسیدم ولی جواب درست و حسابی نداد.یک چند ثانیه ای در ذهنم مرور کردم که مگر میشود قاجارهای ترکمن، یهودی بوده باشند؟ بعد ناگهان یادم افتاد که دانلپ در همان اوایل کتاب "تاریخ خزران" خود به نظریه ای اشاره کرده که بر اساس آن واژه های ترکی "قجر" و "خزر" فقط در تلفظ با هم تفاوت دارند و هر دو یک معنی(مردم بیابانگرد) دارند.خیلی جالب است چون حاکمان خزر دین یهودی داشتند و بخش اعظم یهودی های دنیا از نسل خزرهایند.بلافاصله این فکر را با دوستان بسیجیم در میان گذاشتم.از آن برادر پرسیدم آیا منبع تو میگفت قاجارها اصالتا خزرند؟ ولی آن دوست چنان جا خورد انگار اولین بار است که میشنود خزر نام یک قوم است و نه فقط نام یک دریا. ظاهرا منبع مورد نظر آن برادر صلاح نمیدید که با پیش کشیدن نام دریای معروف سواحل ایران یک وقت شائبه ی ایرانی بودن، بحث یهودی بودن را تحت الشعاع قرار دهد.عده ی معدودی در ایران از وجود تاریخی امپراطوری اسبق خزر در روسیه ی کنونی مطلعند و همان یک عده ی معدود هم هستند که اصرار دارند اصطلاح دریای مازندران یا دریای کاسپی(به فرض این که کاسپی ها اجداد گیلک ها و طبری های فعلیند) جانشین دریای خزر شود.ولی به دلایلی که خودتان میتوانید حدس بزنید این بحث حتی یک میلیونیم دعوا بر سر نام خلیج فارس تعصب ایجاد نکرده است.شاید یک دلیلش این باشد که خزرها امروز وجود ندارند که بخواهند از وضع بخصوصی سوء استفاده کنند ولی دقیقا همین عدم وجود ظاهری خزرها باعث شده تا در مغرب زمین،عده ای اصطلاح "مافیای خزری" را جانشین واژه ی مصطلح تر "مافیای یهود" یعنی گردانندگان اصلی آنچه ایلومیناتی نامیده میشود بکنند چون اولا خاندانهای قدرتمند یهودی چون رتچیلدها و راکفلرها و... از روسیه و قلمرو خزرها آمده اند و ثانیا اصطلاحی چون مافیای خزری چندان بار یهودی ستیزی در خود ندارد و به همه ی یهودیان برنمیگردد.

امپراطوری خزرها

پس از سقوط خاقانات خزر به دست روس ها اکثر آنها به اروپا رفتند یا در روسیه ماندند و در هر دو حال با اروپاییان ازدواج کردند طوری که امروز به زحمت میتوان اثر نژاد مغول را در آنها دید (اکثر خزرها ترک تبار بودند).احتمالا بخش عظیمی از مردم خزر تا سقوط خاقانات یهودی نبودند و پیرو شمنیزم یا بت پرستی به حساب می آمدند اما آنها در عین این که دین حاکمان جدید یعنی مسیحیت را نپذیرفتند دینی نسبتا مقبول یعنی یهودیت را اختیار کردند.شاید تاحدودی به این خاطر که سالارهای خزری همچنان یهودی ماندند و اتباع آنها هم به حمایت آنها در دنیای بیرحم جدید نیاز داشتند.بنابراین خزرهای اروپایی شده در ابتدا یهودیان مومنی نبودند و علت این هم که به راحتی با اروپاییان ازدواج کردند همین است.اما چرا سالارها بر یهودیت پافشاری کردند.به نظرم آنها فهمیدند که در میان روابط سرشار از جنگ و کینه ی دربارهای اروپایی بهترین راه برای بقا استفاده از همین فرصت و دادن وامهای کلان از ذخیره ی خانوادگی به حاکمان جدید است و این فقط در صورت یهودی ماندن، صرف اقتصادی دارد چون رباخواری در دین یهود حرام نیست.سوال این است که آیا بانکداری و رباخواری بس اینها نبود که بعدا مافیای یهود را تشکیل دادند و به تجارت مشروب و فسق و فجور و مواد مخدر پرداختند و با تبلیغ همه ی اینها از طریق فیلمسازی و هنر و... برای خود مشتری دست و پا کردند؟ آیا شغلهای آبرومندانه ی دیگری پیدا نمیشد؟ اینجا هست که باید دلیل اقبال روسای خزرهای اروپایی شده همچون رتچیلدها به ایلومیناتی و فراماسونری را کشف کرد چون دیانت فاسد و اقتصادمحور آنها بیشک در لجن پراکنی اینان در جهان تاثیر داشته است.

در درجه ی اول باید در نظر داشت که حکام خاقانات خزر از دل و جان دین یهود را نپذیرفتند.بلکه چون دشمنانشان یعنی عباسیان مسلمان و رومیان مسیحی ممکن بود دلایل مذهبی را بهانه ی جنگ علیه آنها کنند به یک دینی روی آوردند که هر دو حکومت قبولش داشته باشند و در عین حال دین خود آن دو حکومت نباشد تا نتوانند به بهانه ی همدینی در امور مملکت دخالت کنند که میماند فقط دین یهود.به نظر من آنها هنوز در حال و هوای بت پرستی به سر میبردند از این رو نوعی از یهودیت را پذیرفتند که با هوی و هوس های خودشان دمساز باشد پس به بعضی فرقه های افراطی کابالا(عرفان یهود) و نمونه های مشابه اسلامیشان یعنی فرقه های شیطانپرست صوفی روی خوش نشان دادند.این فرقه ها شرکی فاسد را با ادیان ابراهیمی درآمیخته بودند.به این ترتیب فساد به بخشی از زندگی دینی سالارهای یهودی تبدیل شد.اگر درست باشد که قاجارها از خزرهایند میتوان پیشینه ای مشابه را در آنها نیز یافت.قاجارها مانند بقیه ی قبایل ترکمن آناطولی که در زمره ی قزلباشها درآمدند در ابتدا پیرو فرقه های افراطی صوفی سنی بودند و چون دولت عثمانی سعی کرد این قبایل را برای جلوگیری از قتل و غارت هایی که مرتکب میشدند یکجانشین کند به شاه اسماعیل روی آوردند و شیعه شدند و به نام تشیع (همان تشیعی که مرحوم شریعتی تشیع صفوی میخواند و در مقابل تشیع راستین قرار میداد) در ایران دست به جنایات وحشیانه آلودند.

به نظر میرسد سالارهای خزری از همان ابتدا جلب بعضی گروه های زیرزمینی مسیحی شدند.چون این گروه ها که عاملان اصلی حکومت مسیحی در اروپا بودند همچون کابالا نسب به مصر باستان میبردند.یک نظریه ی جدید حاکی از این است که مسیحیت را وسپازین امپراطور مصرزده ی روم برای تغییر دین یهودی های شورشی فلسطین به کمک یوسفوس فلاویوس (که به عقیده ی کسانی چون رالف الیس همان یوسف رامه ای انجیل است) ایجاد کرد: نوعی یهودیت که به شرک رومی نزدیک باشد.از همان ابتدا قرار بود نرمخویی مسیحی جانشین خشونت یهود شود. رالف الیس در مصاحبه ای رادیویی که ترجمه ی آن تحت عنوان «جام مقدس, عیسی مسیح و دوازده حواری, شاه آرتور و دوازه شوالیه ی میزگرد» در سایت فانوس منتشر شده حتی مدعی است علت این که عیسی مسیح "گالیلی" یا "جلیلی" معرفی میشود به کاهنان بخصوصی به نام گالی ها برمیگردد که لباس و آرایشی زنانه داشتند که امروز در کشیش های کاتولیک آن ظاهر تکرار میشود.الیس به نقل از یوسفوس درباره ی جلیلی ها میگوید:

«این جلیلی ها خود را غرق گستاخی و عیاشی زنانه می کردند, موی خود را می آراستند و لباس زنانه می پوشیدند. بدن خود را به روغن های معطر می آغشتند و به ظاهر شکننده به نظر می رسیدند. چشمان خود را آرایش می کردند و نه تنها زیورآلات زنانه, بلکه شهوت زنانه نیز داشتند. اما اگرچه صورتشان مانند صورت زنان بود, با دست راست خود می کشتند, و اگرچه گام برداشتن شان زنانه بود, همچون جنگاوران به مردان حمله ور می شدند. شمشیر خود را از زیر پیراهن خود بیرون میکشیدند و دل جمع را می شکافتند.»

art by Paul-Charles Chocarne-Moreau

برای این که بدانید مسیحی سازی به این معنا چقدر در جهان پیشرفت کرده کافی است بازی های کامپیوتری و انیمه هایی را که یک قلمرو کاملا بیربط یعنی ژاپن (از جولانگاه های اصلی ایلومیناتی) میسازد نگاه کنید.ببینید قهرمانان مذکر در این انیمه ها چگونه تصویر میشوند چون اغلب آنها معمولا تفاوت ظاهری چندانی با زنان ندارند.البته آنها بر خلاف قانون ظاهری کشیش های کاتولیک، آدمکش هایی خون آشام و شهوت پرستانی بیرقیبند و این، دستور ناگفته ی مسیحیت مخفی روم ساخته و سپس مافیای یهود برای تربیت ملت ایدئال است ملتی مذکر که در مقابل اربابان همچون زنان رام و در مقابل دشمن خون آشامانی وحشی باشند و از سر اخلاص در مقابل اربابان پولشان را در کاباره های آنها خرج کنند.

قهرمانان انیمه ی ژاپنی رزمی "سنت سئیا"-نکته این که تمامی اشخاصی که میبینید از جنس مذکرند.

به نظر میرسد وسپازین برای یهودیان همان نسخه ای را پیچیده که بعدا خلیفه عبدالملک ابن مروان با چیزی شبیه آن پدر اسلام را درآورده است.البته مسیحیان نخستین از ابتدای کار علیه امپراطوری روم شاخ و شانه میکشیدند ولی آن هم پس از چهار قرن و بخصوص پس از قبول مسیحیت توسط امپراطور کنستانتین رفع شد.از عجایب این که کمی پس از پذیرش مسیحیت، میترائیسم رومی بدون هیچ دلیلی ناپدید شد.به نظر مورخی به نام "نوئل سووردلو" میترائیسم هرگز یک کیش مردمی نبود بلکه صرفا یک نوع اخوت رومی شبیه فراماسونری امروزی بود.آیا نمیتوان گفت که گروه های زیرزمینی میترایی سپس تر به چیزی بسیار شبیه میترائیسم تغییر ماهیت داده اند؟احتمالش زیاد است.در این صورت چنین گروه هایی مسلما از سالاران یهودی خزری استقبال میکرده اند. بعد از قائله ی شوالیه های معبد و تاسیس فراماسونری، سالارهای یهود اولین غیر مسیحیانی بودند که به فراماسونری داخل شدند و به زودی با استفاده از قدرت سرمایه ی خود اختیار آن را به دست گرفتند.

تصاویر میترا از روم

به موازات آیین های سری خاورنزدیک که مورد استقبال سیاستمداران روم و یهودیان خزری قرار گرفتند در چین هم انجمن های سری ای وجود داشتند.منبع زیر:

“SPECULATIVE MASONRY IN ANCIENT CHINA”: in ”Chips of the Chisel"

درباره ی مشابه های چینی فراماسونری صحبت میکند و ازجمله به انجمن "هونگ" یا «برادری آسمان و زمین» اشاره میکند که در سال386 میلادی با تکیه بر برخی آموزه های سری منسوب به کنفسیوس و منسیوس آغاز به کار کرد.این انجمن در هزاره ی دوم میلادی جای خود را به انجمن "گل نیلوفر آبی سفید" داد که بر پرستش بودا آمیتابا استوار بود و شاید هونگ در این انجمن ادغام شد.

ممکن است انجمن سری سرخ و آبی که فولفورد آن را دشمن عمده ی ایلومیناتی معرفی میکند با این فرقه ها در ارتباط باشد.هنری ماکو در جمع بندی آرای بنجامین فولفورد که تحت عنوان «انجمن سرّی چینی و ایلومیناتی» در سایت فانوس آمده است عنوان میکند که با سقوط سلسله ی مینگ به دست منچوها(قومی بیابانگرد و آخرین فرمانروایان دوره ی امپراطوری که مردان چینی را مجبور کردند موهایشان را در پشت گیس کنند) این انجمن به مبارزه ی زیرزمینی با سلسله ی جدید یعنی چینگ پرداخت و با برکنار کردن آخرین امپراطور در 1911 سون یات سن را به قدرت نشاند.اما در 1949 این انجمن از کمونیستها شکست خورد و مجددا زیرزمینی شد تا این که به تدریج اعضای آن در حزب کمونیست و بدنه ی سیاسی چین نفوذ کردند و از آن زمان اهداف خود را پیش میبرند. آنها رقبای بزرگ ایلومیناتی در جهانخواریند و انجمن "اژدهای سفید" را در غرب به وجود آورده اند به طوری که عرصه ی سیاست در اروپا و امریکا و جهان صحنه ی رقابت اژدهای سفید و ایلومیناتی شده است.روسیه ی پوتین بخش عمده ی اژدهای سفید را تشکیل میدهد.انواع و اقسام گروه های خلافکار ازجمله یاکوزاهای ژاپنی از انجمن سری چین فرمان میبرند اما بیش از دوسوم افراد انجمن را اندیشمندان و فیلسوفان و استادان دانشگاه تشکیل میدهند.بسیاری از استادان هنرهای رزمی و افرادشان هم وابسته به انجمن سری چینند.اگر این گزارش درست باشد ایلومیناتی حاکمان مطلق کل جهان نیستند.ایلومیناتی ایالات متحده ی آمریکا, اروپا, ، ژاپن, افریقا, ایران, کانادا و مکزیک را کنترل میکنند. آنها چین, روسیه (پوتین آنها را برای اولین بار پس از سال 1917 از روسیه بیرون کرد), هند, آسیای جنوب شرقی, آمریکای جنوبی , کوبا و غیره را تحت کنترل ندارند. البته این حرف به معنی این که آنها در کشورهای اخیر فعالیتی ندارند نیست.همانطور که ماکو میگوید ایلومیناتی حتی در چین هم نمایندگان قدرتمندی دارد.

با وجود این که گفته میشود انجمن سری چین 6میلیون عضو (یعنی چندین برابر ایلومیناتی) در جهان دارد اما به طور مرموزی به شدت ناشناخته تر از ایلومیناتی است.فولفورد که بیش از هرکسی درباره ی آن نوشته به دلیل پراکندن شایعات و سخنان نامربوط منبع مناسبی نیست.اگر سخن فولفورد درباره ی این که انجمن سری چین ترجیحش بر اتحاد خاورمیانه ی اسلامی با بودن دولت خودمختار اسرائیل در میان آن است درست باشد انجمن سری چین دست کم برای ما مسلمانان چیز بهتری نسبت به ایلومیناتی است که منافعش در خونین بودن مرزهای ممالک منطقه است.اما به نظر میرسد رقابت این دو گروه استعماری خطرات جدیدی را ایجاد کرده و ایلومیناتی را در بعضی مسائل هارتر کرده است.

فیلمهای رزمی چینی حتی امریکایی ترین آنها یعنی "پاندای کونگ فوکار" جنگ نرمی بر علیه ایلومیناتی هستند.با دیدن این فیلمها شما جذبه ی نظام سلسله مراتبی کنفسیوسی شامل احترام به پدر و استاد را در کنار اصول فلسفه ی چینی(نماد یین و یانگ در انیمیشن پربیننده ی پاندای کونگ فو کار زیاد به کار میرود) دریافت میکنید.خانواده که سنگ بنای نظام سلسله مراتبی استبداد چینی است در فیلمهای هالیوودی به عنوان ارزش مورد سوء استفاده قرار میگیرد تا فساد اخلاق را هم ارزش جلوه دهد.

استقبال از پاندای کونگ فو کار

الان مدتی است که هالیوود به منظور جلوگیری از نفوذ چینی،اقدام به تخریب فضای خانوادگی در فیلمهایش میکند.در فیلمی مانند "نینجا اساسین"(نینجای قاتل) جوان نقش اول فیلم(یکی از آن قهرمانان زن نمای پیش گفته از نوع کره ایش) پسر یکی از روسای باندهای مافیایی ژاپن است که در هنرهای رزمی و نینجاگری استادند.در پایان فیلم،قهرمان با همکاری یک خانم پلیس سیاهپوست امریکایی ،تمام هم گروه ها،برادران و نهایتا پدرش را میکشد.ظاهرا او حق دارد چون آنها انسانهای بدی بوده اند اما آنچه این فیلم درواقع انجام میدهد از بین بردن تقدس اطاعت از خانواده و سنتهای خانوادگی و ایستادن در مقابل آنها است.امروزه رسانه ها مهمترین ابزارهای ایلومیناتی برای تاثیر بر ایرانیانند.خانواده آخرین سنگر محبت بیواسطه بین انسانها در این کشور و بقیه ی جهان است.بیایید مراقب باشیم نگذاریم که آن هم فدا شود: فدای منافع مادی کثیف خزری هایی که این روزها عده ای از ما در اشاره به آنها از «زرنگی یهودی» تعریف و تمجید میکنیم.


برچسبها: فراماسونری, سیاست, جامعه, چین, ژاپن

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:33

صفحه بندی