نویسنده: پویا جفاکش


مولانا و شعرش بر یک اثر هنری


آرم هابزبورگ های اسپانیا با دو ستون هرکول و عقاب دو سر روم مقدس
ای آن که با اسب بقا از دیر فانی میروی
دانا و بینای رهی آن سو که دانی میروی
بی همره جسم و عرض، بی دام و دانه، بی غرض
از تلخکامی میرهی در کامرانی میروی
این شعر مولانا در دیوان شمس، ناظر به ترک دنیا از سوی عارف است. نکته ی جالب این است که زندگی به اسب تشبیه شده است و جهان مادی به دیر مسیحی. این احتمالا اتفاقی نیست. چون الهه ی زمین که جهان مادی کالبد او و ظاهرا زندگی ما بسته به آن است، در فرهنگ مسیحی جای به کلیسا و صومعه میدهد و پیوند او با اسب، ناظر به برسازی مسیحیت از روی نمادهای کلتی در اروپا است. در فرهنگ کلتی، الهگان زمین چون اپونا و ماچا به اسب تشبیه میشوند. ازدواج مرد و زن به تصاحب زمین توسط خدا تشبیه میشود و طی آن، به شکلی مشابه، اختیار زن به دست مرد می افتد. به همین دلیل است که در انگلیسی لغت bridal به معنی افسار اسب، از bride به معنی عروس می آید، چون نسبت عروس و داماد، نسبت اسب و اسبسوار است. نکته ی جالب این که خود لغت براید به معنی عروس، از بریجیت نام الهه ی کلتی می آید که در مسیحیت بدل به قدیسه بریجیت شده است. گفته اند او همنام الهه است به خاطر این که نخست خادم او بود. او راهبه بود همانطورکه خادمان بریجیت، راهبه های دوشیزه بودند. سنت بریجیت اهل سفر بود و در بریتانیا حداقل 17 کلیسا به نام سنت بریجیت بنا کرد که احتمالا همه شان معابد الهه بریجیت بودند که در تغییر مذهب اروپایی به کلیسا تبدیل شدند. اما تجسم الهه به اسب هیچ وقت از بین نرفت و در خلق تصویر دروغین شوالیه های ابر-انسان (کهن الگوهای تمپلارهای سازنده ی فراماسونری) به کار گرفته شد. درحالیکه مردم عادی نهایتا سوار بر خر جابجا میشدند، جنگجویان اسبسوار بودند و عوام را به سبب آن که همدم و غمخوار خران خودند به تمسخر میگرفتند و «خر» میخواندند. درواقع آنها خود را در مقابل عوام، خدایان نشان میدادند چون تسلطشان بر اسب، در حکم تسلط خدا بر زمین بود. تسلط هم از دید آنها فقط با خشونت ممکن بود. ازاینرو خدایشان مریخ رب النوع جنگ بود که از خون کشتگان در جنگ تغذیه میکرد و خودشان هم به عنوان نسخه های کوچک تر همان خدا متشبه به ومپایرها یا خوناشامان بودند، همان امری که نیکولاس دو ور را وا میداشت بی هیچ خجالتی، ومپایرها را از طریق ولاد تپس معروف به دراکولا و عضویتش در اخوت اژدهای امپراطور سیگیسموند معروف، در سنت صلیبی گری برجسته و بخشی از نمادپردازی معنوی اشرافیت اروپا نشان دهد. ظاهرا این جزو تصاویر زمینی قبلی خدا یعنی عیسی مسیح نبوده است، اما چه میشد اگر ادعا میشد مسیح در آخرالزمان جنگجویی اسبسوار و فاتح جهان خواهد بود؟ بله؛ این دقیقا همان ادعایی است که مکاشفه ی یوحنا وارد مسیحیت کرد. اگرچه با پیشرفت زمان، وسایل نقلیه ی مکانیکی، جای اسب ها را گرفتند، اما حرص اسبسواران سابق از بین نرفت و برعکس، آنها به این نتیجه رسیدند که با این وسایل نقلیه ی مدرن، بهتر میتوانند دنیا را فتح و ملکوت عیسایشان را بر زمین مقرر کنند. لغت worldwar به معنی جنگ جهانی را میتوان «جنگ برای اربابی دنیا» هم معنی کرد. همه میدانیم که بعد از دو جنگ جهانی، چه کسی در مقام این اربابی تعیین شد؟ بله، ایلات متحده ی امریکا؛ تنها کشوری که بر سر این که پول ملیش یعنی دلار امریکا واحد پول جهانی و وسیله ی مبادله ی بین المللی باشد توافق شد. کشورها دلار نداشتند و برای گرفتن دلار باید به امریکا کالا میدادند و در مقابل تنها کاری که لازم بود امریکا بکند این بود که دلار را به حد بی حساب چاپ کند تا به ثروتمندترین مملکت روی زمین تبدیل شود. ظاهرا امریکا مسیح بود، ولی باید این را ثابت میکرد چون مسیح وقتی سوار اسبش می آمد جهان را از خون کفار رنگین میکرد. پس باید یک امپراطوری کمونیستی پر از کافر هم مدتی موی دماغ امریکا میشد و امریکا هم در کشورهای مختلف با آوردن دیکتاتورهای قصاب، خون بی شمار کمونیست کافر را میریخت تا انجیل ثابت شود و بعد کمونیسم میرفت پی کارش. نکته ی دیگر این بود که خانه ی این مسیح فاتح، همان خانه ی یهوه خدای یهودی ها بود که عیسی تجسم او به شمار میرفت. این خانه معبد سلیمان بود که برای ورود به آن باید از بین دو ستون رد میشدید. این 1ون را به ادعای این که ستون های هرکولند روی پرچم های اسپانیایی می یابید. ستون های هرکول در جبل الطارق قرار داشتند که دروازه ی مدیترانه به روی اقیانوس اطلس و سپس امریکا هستند. کلمب از اسپانیا در اقیانوس اطلس پیش رفت و به قاره ی امریکا رسید. اسپانیا در شبه جزیره ی ایبری قرار دارد که نام از عبرانیان دارد و محل ورود رش گلوتا یا اشرافیت یهود به اروپا نیز شمرده میشود. درواقع داستان سفر کلمب که همان کولوم یا کولون نام فامیل رهبری داودی رش گلوتا است، داستان یهودیت در تورات است که در راه معبد خدا به کجروی دچار میشود و مقامش را از دست میدهد و دوباره به دست می آورد و این به صورت جغرافیایی با سفر به دریا شروع میشود که در ادبیات کلدانی-سوری مظهر هرج و مرج و هیولاهای هاویه چون تیامات و لویاتان است. سپس کلمب از کوبا سر به در می آورد که قرار است خانه ی کمونیست های کافر باشد و بلاخره در پشت تمام این اشتباهات، قلمرو ملکوتی ایالات متحده ی امریکا قرار دارد که به مرور، همه ی مردم جهان، خدائیت او را میپذیرند و چماق و هویجش را تنبیه و پاداش الهی میشمرند. ستون های هرکول در آغاز این سفر، به هرکول پهلوان نسبت داده میشوند و هرکول، نامی است که یونانیان درباره ی ملقارت خدای صور در لبنان به کار میبرند و جالب این که سلیمان یهودی، معبدش را با همکاری حیرام شاه صور ساخت و همین شاه، در فراماسونری، تبدیل به حیرام ابیف معمار معبد سلیمان گردید. صور را یونانیان، "تیروس" تلفظ میکنند و جالب اینجاست که "تور/ثور" خد ای جنگاور ژرمن ها را تاسیتوس با هرکول تطبیق کرده است. میتوان "دوری" های یونانی را هم به این لیست لغات همخانواده اضافه کرد. هجمه ی دوری ها به هلاس را فتح آن توسط پسران هرکول خوانده اند. دوری ها نام از دوروس نوه ی هلن شاهزاده خانم اسپارتی مستقر در تروآ –یک نام همخانواده ی دیگر- دارند و این دوروس، برادرزاده ی یک یونوس است که او هم نامش مرتبط با یاوان و یونان، نام های شرقی هلاس است. البته در ادبیات اروپایی یونوس به یونیه در ساحل آسیایی ترکیه مربوط شده است که نشانه ی پیشروی یونانیان در آسیا است. ترکیه محل روم شرقی است در تقابل با روم غربی که همان قلمرو غربی یهودیه است. زبان مقدس کشیش های روم غربی در ایتالیا یونانی است که الفبا و وضعیت لغوی بسیار نزدیک به عبری دارد و این در تاریخ رسمی هم انکار نشده است چون الفبای هر دو ملت را اصالتا فنیقی خوانده اند. صور هم یک دولتشهر فنیقی و منشا اغلب کلنی های فنیقی اروپا است. با توجه به برابری روم با ادوم در ادبیات یهودی غرب، پیاده شدن یهودیان اسپانیایی در بخشی از شام که فلسطین اشغالی کنونی باشد، روم شرقی را در شرق آن محل به صورت ادوم یا اردن کنونی تعیین میکند و ارتاس یا حارث شاه افسانه ای نبطی ها در آن منطقه نامش به صورت هرود فاتح نبطی یهودیه ی فلسطین بازآفرینی میشود. با این حال، این روم شرقی یا ادوم تابع یک روم قوی تر غربی تصویر میشود. وضعیت متافیزیکی نسبت این دو در بازآفرینی ایرلندی ارتاس به صورت ارت مک کویین قهرمان فولکلوریک تکمیل میشود. مطابق این افسانه، شاهی به نام "کان" (خان) با زنی به نام بیچوما که به خاطر گناه زنا، از جهان دیگری به این جهان تبعید شده است ازدواج میکند. اما بیچوما با ارت مک کویین پسر شاه خاطر خواهی پیدا میکند و به خاطر این گناه، مملکت سترون و تباه میشود. ارت مک کویین برای نجات مملکت، به خارج سفر میکند و جزیره ای را می یابد که در قلمرو جهان دیگری قرار دارد. از شاهزاده درآنجا پذیرایی میشود و وقتی او برمیگردد میبیند که بیچوما تبعید شده و مملکت نیز روزهای خوش گذشته را بازیافته است. اگر دراینجا قلمرو کان/خان را کنایه از شرق بشماریم، قلمرو غرب برابر با جهان خدایان است و بهروزی در شرق پیرو اطاعت از اوامر فرمانروای روم در غرب است. مدت ها پیش از ابرقدرت شدن امریکا، این غرب خدایان برای شرق، اروپای استعمارگران بود اما برای خود اروپاییان که ابدا خود را خدا نمیدانستند این غرب اساطیری باید باز هم دورتر در امریکا میبود. مشکل برای خود امریکاییان این است که غربی دورتر از خود ندارند و وقتی مطمئن میشوند خدا نیستند چون هیچ چیز را بهتر نکرده اند معنی خدا بودن را در جهان امریکایی شده تغییر میدهند. ناگهان انسان خدا شده دیگر کسی نیست که همه چیز را تغییر میدهد بلکه کسی است که وضع موجود را میپذیرد. یک ضرب المثل خوشبینانه در این راه، از سمت امریکا شهرت جهانی می یابد: «نیمه ی پر لیوان را ببینید، نه نیمه ی خالی آن را.» مثلا اگر اتومبیل گران شده است و نمیتوانید آن را بخرید، خوشبین باشید که رفت و آمد اتومبیل ها در خیابان کمتر میشود و هوا کمتر آلوده میگردد؛ اگر بچه هایتان صبح تا شب سرشان توی گوشی و کامپیوتر است، خوشحال باشید که نمیروند بیرون و مزاحم همسایه ها نمیشوند و ... حالا این وضعی است که کسی همسطح لیوان به آن نگاه کند. اگر به جایش از بالا به آن نگاه کنید، لیوان را پر میبینید. این جا شما خدایی هستید که بالاتر از سطح جامعه اش است. آن وقت، لیوان هم ظرف خداییت است. لیوان شیشه ای دراینجا به جای جام مقدس حاوی خون مسیح نشسته است که مظهر اشرافیت های کلاسیک است. نکته ی جالب در مورد آن این است که در افسانه های آرتوری، شاهی که آن را دارد در یک مملکت سترون شبیه مملکت کان حکومت میکند که درون قلمرو یک شاه دیگر یعنی آرتور سرگردان است. شاه ماهیگیر که جام را دارد با زخمی میان دو پا مجروح شده است و از زخم او مملکت هم آسیب پذیر است. زخم میان دوپا را کنایه از ناباروری دانسته اند. جسی ال. وستون معتقد است که دراینجا منظور از ناباروری شاه، ناباروری خدای غلات و زوال کشاورزی و زندگی در یک مملکت است. از دید وستون، شاه ماهیگیر فرمی از تموز خدای طبیعت در اساطیر بین النهرین است. وی به صحنه ای از روایتی منثور از لانسلات اشاره میکند که در آن، شوالیه گاواین میبیند دخترانی در مقابل در اتاقی که جام مقدس در آن است گریه میکنند. خانم وستون، این را انعکاسی از گریه ی زنان برای مرگ تموز در عراق میبیند و همین گریه ی زنان را یونانیان برای آدونیس از نسخه های سوری تموز هم گزارش کرده اند. مرگ و رستاخیز تموز، سبب تغییرات فصلی و سترونی و شکوفایی پیاپی طبیعت با چرخه ی آن میشد. پس شاه سرگردان و حاوی دانش ایزدی، یک خدای مرتبط با وضع مادی مردم است که کاهنان بخصوص وقتی صاحب قدرتی باشند نماد آنند و این کاهن-شاهان خود زیر مجموعه ی دستگاه شاه بزرگتری هستند. ما این سیستم را در دولت خزرها که یهودیان اشکنازی اروپا از نسل آنهایند می یابیم. خاقان رهبر مذهبی است ولی هیچ گونه قدرت اجرایی ندارد و همه کاره ی مملکت، ایشاد (شاه) است. در دولت ترکان سلجوقی هم میبینیم که خلیفه ی بغداد یک قدرت مذهبی است ولی همه کاره سلطان سلجوقی است. دوره ی قبلی که در آن، شاه-غلامان دیلمی بر خلیفه برتری دارند ممکن است از روی مشخصات دوره ی سلجوقی کپی شده باشد. در ژاپن نیز میکادو (امپراطور بعدی) شاه-کاهنی است که قدرت اجرایی ندارد و همه کاره ی دستگاه، شوگان است. نکته ی جالب این است که هر سه مورد مثال زده در بالا، دستگاه های ترکی-مغولی هستند و با توجه به نیمه تاتار بودن اشرافیت های اروپایی ممکن است دستگاه مشابه امپراطور-پاپ که برای اروپای قرون وسطی توصیف شده است نیز ریشه ی مشابهی داشته باشد. در جهان امریکایی، امریکا حکم رهبر اجرایی را دارد و رهبران ممالک که با شعارهای ناسیونالیستی خود، داعیه دار حفظ سنت های مملکتند، حکم شاه-کاهن ها را دارند و به همان اندازه ی شاه ماهیگیر در قلمرو آرتوری، مجروحند و مملکتشان سترون است. ژاپن یک مثال عالی است چون در آن، میکادو با همکاری غربی ها شوگان را برانداخت و مدتی کوتاه امپراطور شد اما تنها نتیجه اش این بود که جای شوگان با رئیس جمهور ایالات متحده عوض شد. این ها به لحاظ ایده فقط تا زمان برپایی نظم لیبرال امریکایی پیش از گرفتار شدن کشور امریکا در باطلاق های عراق و افغانستان خریدار داشت و پس از آن، شاهد چند قطبی شدن دنیا و به همان میزان رواج بی نظمی بیشتر در آن هستیم. این بی نظمی تا حدودی نتیجه ی پیشوا قرار دادن امریکا است که جای مسیح را گرفته است. مسیح به عنوان خدای انسان شده، قرار بود الگوی کشف خدا در درون افراد باشد اما خوشبختانه برای سیاستمداران، مردم راه خدا شدن را بلد نبودند. خدا مظهر نظم و بنابراین اتحاد است ولی هیچ کس نمیتواند با همه بر سر همه چیز موافق باشد و غنوصی ها دلیلش را این دانسته اند که ارواح گوناگون خدا در جسدهای گوناگون زندانی شده و نتوانسته اند خود را با زیست غیر طبیعی و بیگانه ی جسم زمینی تطبیق دهند. پس ارواح مردم، هر کدام راه را به روش خودشان پیدا کرده اند و هیچ کدامشان معلمان کاملا یکسانی نداشته اند. ازاینرو نیاز به یافتن یک الگوی کلی برای همه بوده که مردم در آن متحد شوند. اما چه میشود اگر این الگوی کلی برای برتری یابی حدود دیگران را زیر پای نهد؟ آیا آن وقت همه با چنین تقلیدی علیه یکدیگر نمیشورند؟ اینجاست که ادعای خدا بودن جمع نقض میشود و انسان ها نه آن روح هایی که با لقاح تولید میشوند، بلکه بردگان قوانین کارما که به سبب گناهانشان در زندگی های قبلی، مدام در زندگی های زمینی سرشار از بدبختی تناسخ می یابند تعریف میشوند و اتحاد غیر ممکن تلقی میشود.:
“input your worldview”: prince augus: stolen history: 14/8/2018

























با نگاهی دوباره به مجموعه ی این نقشه، به نظر میرسد بزرگترین نقطه ضعف آن این است که الوهیت را چنان به جنگاوری و پیروزی در جنگ تنیده است که هیچ گونه الوهیتی برای عقل و خرد که مخالف جنگند باقی نمانده و اشکال هم همینجا است چون اداره ی ممالک به عقل و خرد بیش از عربده ها و لاف زنی های جنگاوران منوط است. نگاهی به تاریخ ادیان نشان میدهد که زمانی تمام خدایان به نفع یک خدای واحد که مریخ جنگاوران است حذف شده اند.
خدای جنگ یونانی-رومی معروف به "مارس" و "آرس" معروف به "آلالاکسیوس" بود. این لغت، انتساب به "آلالا" خدای بین النهرینی را نشان میدهد که اصلش "ال+ اله" یعنی خدای شناخته شده یا درواقع تنها خدا است و در اسلام نامش به الله خلاصه شده است. زنان یونانی زبان ایتالیا پس از پایان جنگ ها بالای اجساد کشتگانشان فریاد "آلالا آلالا" سر میدادند. لغت "آلا" یا "اله" را میتوان "ایرا" نیز تلفظ کرد. ایرا رئیس اجنه در جهان زیرین یا دوزخ بابلی بوده و با نرگال خدای جنگ و دوزخ در کوثای عراق برابر شمرده شده است. نرگال هم سلف آرس یونانی خدای جنگ است و هم سلف هادس یونانی خدای مردگان. نام "ایرا" قابل تبدیل به "گیرا" دیگر خدای جنگ بین النهرینی نیز هست. گیرا لقب معروف "گیبیل" خدای آتش آکدی است. میتوان "آریوس" در ایلیاد به معنی جنگ را برگرفته از ایرا دانست. جالب اینجا است که در یونانی، لغت آریوس در عقب نام بعضی خدایان دیده میشود، ازجمله زئوس آریوس، آتنا آریوس و آفرودیت آریوس. نام آرس میتواند از آن باشد، همینطور نام اریس الهه ی خطا و اروس خدای عشق. نام "اورانوس" نیز ظاهرا انتساب به آریوس را نشان میدهد. اورانوس در یونانی به معنی آسمان است. مطابق تئوگونی هزیود، نسل اول خدایان یعنی تیتان ها از آمیزش اورانوس با گایا (زمین) پدید آمده اند. ظاهرا او بیشتر به سبب باران آوری معروف بوده است چون از نام او لغات یونانی اورینه (آب)، هندی "وار" (آب) و "وارون" (باران)، لیتوانیایی "ویروس" به معنی بالاتر، و لغات اروپای شرقی "فارسانوی" و "وارسانوس" به معنی باران مشتق شده اند. به احتمال زیاد، اورانوس از طریق ارتباط با آب، خدای دریا ها و رودخانه ها هم خوانده شده و از این طریق با الهگان آب تطبیق شده است. این به صحنه ای از زندگی او معنی مبخشد که طی آن، پسرش کرونوس یا ساتورن، وی را سرنگون و اخته کرد و از کف کردن خون جهاز تناسلیش در دریا، آفرودیت الهه ی شهوت پدید آمد. درواقع، آفرودیت، همان اورانوس بعد از حذف مردانگیش و به عبارت دیگر نسخه ی مادینه ی اورانوس است. همتای اکدی اورانوس به عنوان خدای آسمان، آنو – یک تلفظ دیگر الا- است. او به «اوراش» یا «عرش» که نسخه ی دیگری از نام آرس است نامبردار است. ولی گاهی اوراش/عرش، تخت سلطنتی او و در حکم یک الهه به عنوان همسر آنو است که آنتوم –نسخه ی مادینه ی نام آنو- نیز خوانده میشود. نام عرش در مقام یک تخت سلطنتی و یک الهه در نام ارشکیگال تکرار میشود. کیگال/قزل/غزال، نام اکدی دوزخ است و ارشکیگال را میتوان به تخت دوزخ معنی کرد که به نرگال تعلق دارد. ارشکیگال به عنوان یک الهه، همسر نرگال است. به روایتی او به تنهایی بر دوزخ حکومت میکرد تا این که نرگال، قلمرو او را فتح کرد و ارشکیگال در ازای ازدواج با نرگال، موفق به ماندن در قدرت شد. به روایتی دیگر، ارشکیگال همسر گوگالینا یا ورزاو آسمانی بوده است. الهگان معمولا کیفیت قمری داشتند و ازآنجاکه ورزاو به سبب شاخ های هلال مانندش یک جانور قمری است، خانه ی ماه نیز یک ورزاو است. در سطح ارتباط الهگان با سیاره ی زهره، میتوان این تمثیل را به صورت حکومت ونوس یا سیاره ی زهره که همان افرودیت است بر صورت فلکی ثور یا ورزاو که حامی کشاورزی است تکرار کرد. عنانه یا عیشتار که نسخه ی اکدی افرودیت است، مطابق یک داستان، مدتی در جهان مردگان زندانی بود و میتوان گفت ارشکیگال این صحنه از زندگی عیشتار را نشان میدهد. عیشتار را مادر، همسر یا خواهر تموز خدای طبیعت خوانده اند و میتوان گفت نسخه ی مادینه ی همو است. تموز در ایام خزان طبیعت میمیرد و به جهان زیرین تبعید میشود و با بازگشت او سرسبزی طبیعت باز میگردد. ظاهرا نسخه ی مادینه ی او در این دو دوره به ترتیب عیشتار و ارشکیگال نام دارد و بدین ترتیب میتوان نرگال را نیز نسخه ی دوزخی تموز شمرد. در یک سری افسانه های دیگر، تموز با گیزیدا خدای جهان زیرین جفت است و این دو مشترکا از دروازه ی آسمان مراقبت میکنند. گیزیدا معمولا خدایی مذکر است ولی گاهی یک الهه شمرده شده و مشخص است او نیز در ابتدا خدایی دوجنسه بوده است. اینجا مجددا ارتباطی با اورانوس یافت میشود و به یادمان می آورد که اورانوس یک نسخه ی هندی با تلفظ نام وارونا دارد که جفت دائم یک خدای مذکر دیگر به نام میترا است. به مانند اورانوس، وارونا هم خدای آسمان است و هم خدای اقیانوس ها، و به مانند گیزیدا، وارونا خدای جهان مردگان نیز هست. در مقام خدای آسمان، ستارگان، هزاران چشم او هستند که اعمال انسان ها در زمین را کنترل میکنند و در مقام خدای مردگان، ناگاها یا خدایان مارمانند شرور، اصحاب او هستند. در هندوئیسم، جینیسم و سیکیسم، وارونا در مقام شاه ناگاها به صورت یک مار ترسناک و معمولا شاه کبری نمایش داده میشود. به مانند گیزیدا و اورانوس، وارونا نیز نسخه ی مونث داشته است. این را ازآنجا میتوان فهمید که وارونا در مقام خدای آب ها بر روی جانور خاصی به نام "مکاره" سفر میکند که مرکب "گانگا" الهه ی رود گنگ نیز هست. مکاره را به تفاوت یک فیل، یک تمساح، یک گوزن، و یا یک جانور دو بخشه با بخش بالایی به شکل یک حیوان دریایی و بخش زیرین بدن یک ماهی، یک فوک و حتی یک طاووس ترسیم کرده اند. "مکاره دواجا" به معنی خدای راهبر مکاره، لقب کامادوا خدای شهوت و نسخه ی هندوی اروس یا کوپید یونانی-رومی نیز هست که موکلی آفرودیت –نسخه ی مادینه ی اورانوس- بر شهوت را به یاد می آورد. در مذهب غربی، ونوس/افرودیت را مادر کوپید خوانده اند. در دایره البروج های هندو و بودایی، گاهی مکاره را جانور دریایی حاکم بر برج جدی در نظر میگیرند؛ برجی که در غرب، یک نیمه بز-نیمه ماهی را نشان میدهد. میترا نیمه ی کامل کننده ی وارونا، محافظ رتا یا قانون کیهانی است. رتا در مذهب ودایی، معادل تائو در مذهب چینی است و در هندوئیسم، رتا را با دهارما و کارما برابر دانسته اند. میتراس خدای خورشید آسیای صغیر که نسخه ی رومی میترا است، در کیش امپراطوری، گاها با کائلوس نسخه ی لاتین اورانوس تطبیق میشد. کائلوس میترایی به عقاب مجسم میشد. کائوتس یکی از دو یار میترا، که نماینده ی وجهی از او است، کائلوس اترنوس نامیده میشد. نام توسعه یافته ی او به صورت کائلوس اترنوس ژوپیتر، نشاندهنده ی برابری او با ژوپیتر خدای آسمان و رعد و برق است که او نیز گاهی کائلوس نامیده میشد. پرنده ی مخصوص ژوپیتر، عقاب بود. کائلوس سه فرم داشت که به صورت سه پسر او تشخص یافته بودند و این سه فرم، ساتورن، ژوپیتر و اتر/اثیر بودند. ژوپیتر لاتین معادل زئوس در یونانی است. زئوس فرمانروای کوه الیمپوس بود. به نوشته ی وارو، لغت کائلوم –برگرفته از کائلوس- که معمولا در معنی آسمان و خود کائلوس استفاده میشد، گاهی برای کوه الیمپوس به کار میرفت. اپیفانیوس سالامیس، زئوس را برابر با دوسارس خدای نبطیان دانسته است. دوسارس همان ذوشری خدای پطرا است که در کتاب الاصنام، خدای قبیله ی بنی حارث شمرده شده است. به گفته ی اپیفانیوس، دوسارس از یک باکره به نام "کعبو" متولد و بعدا به "ارباب کوه سعیر" تبدیل شده است. اپیفانیوس مینویسد تولد دوسارس در 25 دسامبر که امروزه سالروز کریسمس یا تولد مسیح است واقع شده است و در این روز، دوسارس در قالب یک سنگ سیاه به زیارت گذاشته میشد و مردم هفت بار به دورش طواف میکردند. معمولا ذوشری با الهگان اللات و عزی تشکیل زوج میداده است. در بعضی روایات، همسر نرگال به جای ارشکیگال، اللات نام دارد. اللات با همین نام در بین کارتاژها نیز پرستش میشده است. در متون صفایی، وی به جای اللات، ایلات نامیده میشود که به سادگی به معنی الهه است. اللات را در پطرا و الحضر، به نام های آرتمیس، تیچه و حتی آفرودیت نیز میخواندند که همگی نام های الهگان یونانیند. خود دوسارس یا ذوشری در بعضی گزارش ها با دیونیسوس باخوس خدای شراب تطبیق شده است. پمپی، ژنرال رومی، شراب طلایی را که از اریستوبولوس پادشاه حشمونایی یهودیه گرفته بود، وقف ژوپیتر کاپیتولینوس یا زئوس پایتخت (رم) نموده بود. فلوروس، شراب طلایی را از موقوفات کائلوم خدای یهودیان در معبد اورشلیم خوانده بود که بر اساس این گزارش، کائلوس با یهوه ی یهودیان تطبیق میشود. یوونال و پترونیوس نیز یهوه را با کائولوس برابر دانسته اند. مطابق روایات، ژوپیتر رم، در اصل، "سومانوس دیوس فیدیوس" بوده است. "سومانوس دیوس" یعنی خدای آسمان، و فیدیوس در اصل فیلیوس به معنی پسر است. چون این خدا همان هراکلس یا هرکول پهلوان جنگجو است و پسر زئوس و از این طریق تجسم زمینی او است و ازاینرو وی را با لقب mehercule یعنی "هرکول من" خطاب میکردند. فیدس فرم زنانه ی او است که الهه ی حقیقت شمرده میشد. معادل اتروسکی ژوپیتر رم، تیانا است که در تمام شهرهای اتروریا معبد داشت. تیانا با همسرش تالنا یا یونی، و پسرش هرقل (هرکول) تشکیل یک تثلیث میداد. تیانا خدای آسمان بود، ولی بعضی از اتروسک ها خدای آسمان را "آنی" مینامیدند و همسرش را "آنا" میخواندند. آنی که نامش شبیه آنو است، یک خدای دو چهره و مطابق جانوس رومی بود که نام او هم تلفظ دیگر آنی به نظر میرسد. وارو از قول جوهانس لیدوس، جانوس را با کائلوس برابر دانسته است. جالب است که خدای دو چهره ی دیگری به نام کولسان نیز داریم که خدای جهان مردگان است. دو سر کولسان، به شکل سرهای دو جوان بی ریش نشان داده میشد و گاهی تفاوتش با جانوس در این بود که دو سر جانوس، یکی میانسال و ریش دار و دیگری جوان و بی ریش است، گاهی هم کولسان و جانوس یک خدا در نظر گرفته میشدند. نام کولسان خود نسبت برنده از کولسو الهه ی زمین و معادل گایا برای اورانوس/کائلوس است. گاهی کولسو را فقط cel میخواندند و او را مادر giant ها یا غول ها میشمردند. روشن است که لغت giant از gaia نسخه ی یونانی cel می آید. نام cel در مقام مادر غول ها قابل مقایسه با helغول ماده ی اهریمنی در اساطیر نورس است که لغت هم آوا به معنی دوزخ گاهی به او مربوط شده است. نتیجه این که دوزخ با "گایا" (زمین) برابر شده است و "گایا" یا "گی" به معنی زمین، همان "کی" به معنی زمین و همسر آنو است که با آنتو(م) تطبیق میشود. "کی" و "آن" زمین و آسمانند که جفت هم و خواهر و برادرند و فرزندان انشار و کیشار هستند که نام هایشان به سادگی همان "آن" و "کی" به اضافه ی اشار به معنی حکومتگر است. آشوریان، انشار را با "آشور" خدای قهرمان خود برابر کردند. آنها آشور را به عنوان فرمانروای خدایان، با "انلیل" نسخه ی اکدی زئوس/یهوه برابر کردند و از این طریق، کیشار نیز با نین لیل همسر انلیل برابر شد. مطابق افسانه ی خلقت آشوری، انشار و کیشار (آشور و نین لیل) دست به کارهای زشتی زدند و این باعث شد تا ابزو خدای آب شیرین و پدر خدایان تصمیم به قتل آنها بگیرد. اما آشور و نین لیل زودتر دست به کار شدند و آبزو را کشتند. تیمات الهه ی آب شور و همسر آبزو خشمگین شد و 11 هیولا پدید آورد و به جنگ آشور و نین لیل رفت. ولی آنها تیامات و هیولاهایش را شکست دادند. روشن است که این داستان، با افسانه ی خلقت بابلی قابل تکمیل است که در آن، مردوخ که ملقب به "اسار" و اصل آشور آشوریان است، به جنگ تیامات و هیولاهایش میرود و با کشتن تیامات و تقسیم جسدش به دو تکه، زمین و آسمان (کی و آن) را پدید می آورد. در افسانه ی خلقت بابلی، البته این حئا پدر مردوخ است که آبزو را میکشد. اما جالب این که نام حئا برابر با "حیا" haya با معنای یکسان یعنی زندگی است که در داستان آشوری، نام پدر نین لیل شمرده شده است. روشن است که این نام دیگری برای "حئا" یا "ائا" خدای آب های کلدانی است. حئا نخست پسر نمو الهه ی آب ها بود که این نمو همان تیامات است. پهنه ی حکومت حئا آبزو نام داشت که همنام شوهر تیامات است. آبزو را "انگور" نیز مینامیدند که این هم نام دیگر تیامات است. پس ظاهرا حئا و آبزو و تیامات همه یک موجودیتند. تیامات، شکل بی نظم آب و متشبه به سیل است که در منطقه ی بین النهرین، معمولا از آب های حیاتبخش دجله و فرات حاصل می آمد. این آب ها از کوه های شمال بین النهرین می آمدند که معمولا محل "کور" یا کوه مقدس خدایان هم شمرده میشدند که انلیل و همسرش نین لیل بر آن حکومت میکردند. منطقه ی مزبور، محل کنفدراسیون حیاسی-آزی بود که نقش مهمی در تولید یکی از دشمنان بین النهرین و ویران کننده ی بابل یعنی دولت حتی/ختی داشت. این کنفدراسیون، از اجماع "حیاسی" یعنی منطقه ی جنوبی طربزون با آزی در حد فاصل آن با سرچشمه های فرات پدید آمده بود. "حیاسی" باز نام از حیا دارد. احتمالا این نام با "هایک" اولین شاه ارامنه ارتباط دارد. هایک یا هایاک را میتوان به فرزند حیا یا حئا معنی کرد. ارامنه به کشورشان هایستان میگویند که آن هم میتواند به معنی کشور حئا باشد. این فقط به خاطر آن است که کوهستان های شمالی بین النهرین، منشا آب های حیاتبخش برای عراق و سوریه بودند. در عراق، حئا خدای آب های حیات و موکل دانش است و به مردم کمک میکند. او نماینده ی نظم است و با حذف آبزو یا جنبه ی مثبت او، جنبه ی منفیش تیامات که متشبه به سیل است ایجاد بینظمی میکند. در نسخه ی بین النهرینی سیل نوح، سیل بزرگ کار انلیل است که میخواهد انسان ها را از بین ببرد و این حئا است که با استخدام پیرناپشتیم و دستور او برای ساخت کشتی، انسان و دیگر موجودات را نجات میدهد. انلیل، به انسان ها به چشم بردگانی ناچیز مینگرد و حئا به آدم ها کمک میکند. حوا و انلیل، دو پسر آنو یا خدا و درواقع بیانگر جنبه های متضاد اویند. بنابراین اگر انلیل، نین لیل را که دختر حئا است فریب داده باشد مخلوق حئا توسط جنبه ی متضاد خود آلوده شده است و این مخلوق، همان زمین خانه ی بشر است. دوگانگی حئا در صحنه های متضاد نظم و بینظمی، در عصای او که دو مار به دورش پیچیده اند منعکس میشود. همین عصا را برای گیزیدا نیز تصویر کرده اند. در اساطیر یونانی-رومی، این عصا را تحت نام کادوسئوس در دست هرمس یا مرکوری خدای دانش می یابیم. مرکوری که رومیان او را پسر کائلوس میپنداشتند و بعدا پسر ژوپیتر کردند، به سبب کادوسئوس، احتمالا نسخه ی دیگر جانوس خدای دو چهره نیز هست.:
“thw naming traditions: ereshkigal/Uranus and khaldi/caelus”: aratta.wordpress.com

























دو چهرگی خدای جنگاوران، با فرض برابری او با ژوپیتر و عقابش، میتواند در عقاب دو سر آرم امپراطوری روم مقدس منعکس شده باشد. عقاب طاس که نماد امریکا است نیز همین عقاب به صورت بومی سازی شده در امریکا است اما نیازی برای نشان دادن دو سری خود ندارد چون سر سابقا مفیدش یعنی دانش به خدمت سر مضرش جنگ و قدرتنمایی درآمده است و این سر، عمدا به عنوان تنها سر موجود برجسته شده است درنتیجه مخالفان فقط روی قدرت و زور تاکید میکنند و در مقابل جنگاوری قدرت امریکایی، ستیزه جویی پیشه میکنند بی این که توجهی به سر مهم دیگر یعنی دانش داشته باشند و نتیجتا نیز نبردهایشان فقط به شکست منجر میشود. دانش و جنگ، همانطورکه مشاهده میکنیم به آب حیاتبخش و سیل ویرانگر تشبیه میشوند و دومی از اولی حاصل می آید؛ پس قدرت های جنگاور میتوانند خود را شکل انبوه شده ی دانش ایزدی نمایان کنند و در صورت منتسب کردن سرمنشا این دانش به کوهستان های ترکیه از یک چشم انداز بابلی، این شکل انبوه شده به ختی های ویرانگر متشبه میشود.
پیوند عصر جنگاوران با ختی ها میتواند یادآور به اصطلاح "خوت فو" یا عصر خوت در کتاب "رودخانه های حیات" فورلانگ (18883) باشد که اصطلاح یونانی معادل آن کوثیسموس است و مترادف دوران حکومت کوثی ها یا اهالی کوثا بر جهان از طریق دنباله روان اسکیت یا تاتار آنها است. کوثی ها با کوشی ها یا نسل کوش معادل شده اند که تحت رهبری نمرود یک امپراطوری تشکیل دادند. موسی خورنی، نمرود را «ارباب نیپور» خوانده است. یکی از برداشت ها از اصطلاح نیپور، ترکیب لغات "نیپ/نیب/نیو" و "ار/ال" است که هر دو هم به معنی ارباب و خدایند و هم به معنی کوه. درنتیجه نیپور را میتوانید کوه کوه ها، ارباب خدایان، و ارباب کوه معنی کنید. اصطلاح "ارارات" نیز به معنی محل معانی بالا است. ارارات نام کوهی است که کشتی نوح بر آن سوار شد و اهالی آن پس از فرود از کوه مزبور، شهر بابل را ساختند. طبیعتا پرستش هرکول به عنوان خدای جنگ و برابری او با آرس یا مارس در کوهستان های شمال بین النهرین، میتوانست معرف یک مذهب اصیل برای جنوبی های دشت نشینی باشد که آن منطقه را خاستگاه خود یا مذهب خود میشمردند. "نینیپ" که ترکیب نین به معنی ارباب با "نیپ/نیب" است نیز میتواند معنی ارباب کوه یا ارباب خدایان بدهد و ظاهرا مرتبط با "نینوا" از پایتخت های آشوریان و سرزمین خدا-آشور است. نینوا را با موصل در محل یک کوه مقدس دیگر یعنی "نبی یونس" برابر میدانستند و یونس یا یوناه، نام پیامبر مبعوث شده بر نینوا بود. نام یوناه، گاهی منشا نام یونیم یا ایونی ها یا یونانی ها شمرده میشد که از مناطق مرزی آشور در عراق و سوریه به ترکیه گسترش یافته و فرهنگ هلنی و مملکت هلاس را ایجاد میکردند.:
“rivers of life”: j.g.r forlong: v2: celphais press: 2005: p33-35
در منابع یهودی، یونانیان از رومیان قابل تشخیص نیستند و معمولا هر دو برابر با لغت "کتیم" (کوثی ها؟، ختی ها؟) در متون مقدس برابر دشمنان یهودیان دانسته شده اند. در الواح یهودیان قمران، کتیم، عنوان دشمنان صادوق یا معلم عدالت، پیشوای قمرانی ها است. دیدریش لاکاپله با اشاره به سابقه ی برابری گرفتن لغت "کتیم" با یونانیان و رومیان، صادوق را به فرقه ی صادوقی ها مربوط میکند که جان هیرکانوس یا یوحنای هیرکانی، آنها را بر علیه فرقه ی فریسی در اورشلیم قدرتمند کرد. این جان هیرکانوس، شاه-کاهن یهودی از سلسله ی حشمونیان بود که علیه سلطه ی یونانیان میجنگید. جنگ حشمونیان درنتیجه ی تعیین شدن سامری ها یا یهودیان بددین به عنوان یهودیان اصلی توسط انتیوخوس حکمران یونانی انطاکیه شروع شد. [جالب اینجاست که سامریان نتیجه ی ترکیب یهودیان با نایهودیانی اکثرا از مردم کوثای عراق بودند و ازاینرو در متون یهودی، سامریان را کوثیم یعنی کوثایی ها میخوانند.] انتیوخوس، دستور به پرستش مجسمه ی زئوس در معبد اورشلیم و قربانی کردن خوک برای او داده بود. لاکاپله اینها را نشانه ای از مذهب مسیحی و زئوس یا ژوپیتر را نسخه ی یونانی-رومی یهوه میخواند. الکیمه فرماندار یهودی انتیوخوس، به سبب ایجاد مکان هایی که در آن، مردان برهنه راه میروند، منفور کاهنان شد و این صحنه نیز یادآور لخت تصویر شدن مردم یونان و روم باستان است. با مرگ انتیوخوس، شورش حشمونیان بالا گرفت ولی رومیان آن را به نفع الکیمه موقتا شکست دادند. در این بین، یک الکساندر بالالاس پیدا شد که خود را پسر انتیوخوس خواند و ادعای حکومت کرد. پس از مدتی او کشته شد و دمیتریوس که جانشین قانونی انتیوخوس بود قدرت خود را بازیافت. دمیتریوس را در منابع یهودی، پسر انتیوخوس و در تاریخ رسمی، برادر انتیوخوس خوانده اند. فومنکو که تاریخ جهان را کلا کپی از تاریخ روسیه میخواند، دمتریوس جانشین انتیوخوس را همان دیمیتری دروغین میخواند که در جریان یک بینظمی پس از مرگ ایوان مخوف، قدرت را به دست گرفت و خود را پسر ایوان مخوف میخواند. به گفته ی فومنکو او میتوانست برادر تزار به حساب آید چون برای روس ها حکومت برادر شاه به جای پسر او ارجح بود. لاکاپله نظر فومنکو درباره ی برتری تاریخ روسیه را نمیپذیرد و تاریخ روسیه را نیز کپی شده از تاریخ کتاب مقدس میشمرد ولی تایید میکند که آن میتواند مکمل تاریخ های دیگر در تعیین یک تاریخ اصلی اولیه باشد. در این مورد، او دیمیتری دروغین را با اسمردیس دروغین مقایسه میکند که در زمان کامبیز پسر سیروس/کورش شاه پارس، ادعا کرد اسمردیس پسر سیروس است و درنهایت توسط جمعی از سرداران به قتل رسید و با داریوش جانشین شد. اگر او به عنوان دیمیتری دروغین، با دیمیتریوس برابر باشد که یک الکساندر را از بین برد، معادل کامبیز، میتواند الکساندر یونانی یا اسکندر کبیر، فاتح پارس باشد که سلطنتش یعنی حکومت سلوکی با بازگشت پارسیان تعویض شد. لاکاپله به پیروی از فومنکو، سلوکیان را در اسم و مضمون همان سلجوقیان، و حشمونیان را در اسم و مضمون همان عثمانی ها میشمرد. بنابراین دوره ی یونانی-رومی خاورمیانه معادل دوران حکومت ترکان سلجوقی است که عثمانی ها از بینشان برآمدند و میتوان سلجوقیان را دوران اول عثمانی ها دانست که هنوز مسلمان نبودند. عثمانی ها از نسل قزاق های شمالی هجوم برنده به ترکیه بودند که از نسل خزرهای یهودی و بعضا پیرو مسیحیت بودند. یونانی بودن میتواند به معنی پیروی از مسیحیت یونانی یا ارتدکس باشد. ارتدکس به معنی سنتی است و اینطور به نظر میرسد که مسیحیت یونانی قبل از مسیحیت لاتین کلیسای رم ایتالیا وجود داشته است. فومنکو نشانه هایی داده بود از این که یک کتاب مقدس اسلاوی ارتدکس به نام کتاب مقدس استروگ در تنظیم مسیحیت لاتینی مورد استفاده قرار گرفته است. در مقدمه ی این انجیل، آن به حاکمی به نام واسیلی کنستانتین تقدیم شده است. واسیلی همان باسیل یونانی به معنی شاه است و کنستانتین، نام بنیانگذار مسیحیت رومی و حاکم قستنطنیه که بعدا پایتخت عثمانی ها شد. در مقام یک حاکم اسلاو، وی میتواند در چند حکمران اسلاو به نام واسیلی ضرب شده باشد. یکیشان میتواند واسیلی سوم باشد. واسیلی سوم، یک منشی ادیب یونانی به نام ماکسیموس داشت که مطالب مذهبی مهمی به او منسوب است. میتوان ماکسیمیان، نام امپراطور رومی که نخست با کنستانتین در قدرت شریک بود ولی بعد توسط کنستانتین برافتاد، را به معنی پیرو ماکسیموس خواند. ماکسنتیوس امپراطور رم که پیشتر از کنستانتین شکست خورده بود نیز میتواند همین گونه باشد. ماکسیم یونانی را اگر "ماکسیم هلن" بخوانیم، میتوانیم از آن به لغت ماکسیمیلیان برسیم که نام سلف تباری شارل پنجم امپراطور روم مقدس بود. شارل پنجم که همزمان با واسیلی سوم بود، در متونی او را محترم میشمرد و در قدرت شریک می آورد. ولی از جایی نامی از واسیلی نیست. لاکاپله معتقد است سرنوشت او در نام واسیلی دوم معروف به واسیلی کور دیده میشود. واسیلی دوم، یکی از دشمنان خود را کور کرد و به دنبالش خودش هم کور شد. لاکاپله این شاه را همان صدقیاه شاه یهودیه در زمان نبوکدنصر میشمرد. نبوکدنصر شاه بابل، صدقیاه را عامل خود در حکومت بر اورشلیم شمرد ولی این شاه یهودی علیه نبوکدنصر شورید و در شورش خود به سختی شکست خورد. نبوکدنصر، او را کور و به بابل تبعید کرد. لاکاپله این صدقیاه را در نام با صادوق (معلم عدالت) و کاهنان صادوقی دربار جان هیرکانوس مقایسه میکند. دیگر شخص قابل مقایسه، صدقا کاهن دربار سلیمان شاه یهود است که علیه سلیمان شورش میکند و کشته میشود. اینجا سلیمان به جای نبوکدنصر نشسته است. نام سلیمان یا شولومان از ریشه ی شولوم یا سلام به معنی صلح است که ریشه ی اسلام نیز هست و البته اورشلیم به معنی شهر سلام است. این که چطور نبوکدنصر به سلیمان و اسلام تبدیل میشود را لاکاپله از طریق آغاز سلسله ی کاهنان سامری با شخصی به نام شلمیا –باز از ریشه ی شلوم- توضیح میدهد. شلمیا تنها کاهن سامری از نسل الاسار است و این داود شاه پدر سلیمان بود که با تعیین کهانتی از هر دو خط پسران هارون یعنی الاسار و ایتامار امکان به قدرت رسیدن او را فراهم کرد. بنابراین امکان تخیل گوش سپردن خاندان داود به شلمیا و تبدیل آنها توسط او به شولومان یا سلیمان وجود دارد. این میتواند باعث شود که سلیمان تولید شلمیا و بعدا پسر شلمیا خوانده شود. درنتیجه در سلسله ی عثمانی ها شلمیا تبدیل به سلطان سلیم، و شاه سلیمان تبدیل به سلطان سلیمان قانونی بزرگترین فرمانروای عثمانی و پسر سلطان سلیم میشود. شلمیا از نسل الاسار است که نامش ترکیب "ال" به معنی خدا با "آسور" یا آشور را نشان میدهد و این دومی همان ازیریس خدای خورشیدی و کهن الگوی فراعنه در مصر است. ازیریس خدای محبوب تمپلارها یا شوالیه های معبد است که از نظر لاکاپله یهودی های اصلی و اولیه اند. همسر او ایزیس به تخت شاهی ازیریس تشبیه میشود و همان صورت فلکی کاسیوپیا در آسمان است که تخت سلطنتی عیسی مسیح در نظر گرفته میشود. همانطورکه میدانیم عیسی شاهزاده ی یهودا و وارث سلطنت داودی ها و صاحب معبد سلیمان در اورشلیم است. قستنطنیه ی سلطان سلیمان، یک نسخه از اورشلیم و معبد سلیمان آن، مسجد-کلیسای حاجیه صوفیه است که این صوفیه همان سوفیا همسر یهوه است. نکته ی جالب این است که سلطان سلیمان با شارل پنجم همزمان است و شارل پنجم نامبردار به کارلوس مگنوس به معنی شاه بزرگ است. این صفت تلفظ دیگری از شارلمان به همان معنا است و شارلمان عنوان بنیانگذار امپراطوری روم مقدس یا روم مسیحی به شمار میرود. لاکاپله نام شارلمان را بازی با لغت سلیمان میشمرد و نتیجه میگیرد شارل پنجم، کنایه ای به همان موجودیت سیاسی-عقیدتی است که حکومت مالوف عثمانی را پدید می آورد و علت این که اسلام عثمانی دنباله ی یهودیت و مسیحیت غربی است نیز همین است. اینجا است که روشن میشود چرا جان هیرکانوس همزمان هم دشمن فریسی ها یعنی پیروان اشرافیت داودی بود و هم دشمن سامری ها؛ چون این دو میتوانستند با هم متحد شده باشند. شاه داودی ها حاکمان یهودیه بودند که که مرکز مقدسش اورشلیم با رم ایتالیا مرکز مذهب کاتولیک های پیرو پاپ تطبیق شده بود. یک قسمت جدا شده از یهودیه به نام اسرائیل، محل یهودی های مرتدی بود که با کفار آمیختند و مذهب سامری را پدید آوردند. این مرتدین هم با پروتستان های آلمانی قابل مقایسه اند. بنابراین قلمرو یهودی همان روم مقدس و منطقه ی اسرائیل مرتد، آلمان و دنباله اش در شرق یعنی امپراطوری تزارهای روسیه است که در قرون 19 و 20 بر فرهنگ خاورمیانه تاثیر بسیار عمیقی میگذارد. میتوان گفت آلمانی ها به عنوان اسرائیلی های سامری شده با آمیختن به فریسیان، شاخه ی جدید آنها را ایجاد میکردند. دولت اخیر آلمان، از پروس برمیخیزد که نام از پاروشیم یا فریسیان دارد و لغت "روس" همان لغت "پروس" است که "پ" اول آن در اتفاقی عادی افتاده است. هر سه لغت "پروس"، "روس" و "فریسی" قابل تطبیق با لغت "پارس/فارس" برای حکومت سیروس و کامبیز در بابلند و سیروس خود تلفظ دیگر آسیروس یا آسور است. نام سیروس به صورت های کورش و اخشوارش در تورات آمده است. در داستان اخشوارش، تن سپاری او به اشرافیت یهودیه و به قدرت رساندن یهودیان توسط او به تاثیر استر همسر یهودی اخشوارش بر او نسبت داده شده است. فومنکو با بازسازی داستان ایوان مخوف از میان چندین ایوان تقلبی مختلف، به این نتیجه رسیده بود که داستان اخشوارش و استر، همان داستان ایوان مخوف با همسر دومش النا والاخیا است. النا نیز نفوذی یهودیان برای تاثیرگذاری بر ایوان به نفع آنها بود. ولی ایوان در اواخر عمر توبه کرد و قدرت یهودیان را در هم شکست که ا
برچسب:
نویسنده: نیما کمالی