خرید بک لینک

نویسنده: پویا جفاکش

بخشی از 1:

...این نوع تعابیر تا آن لحظه در غرب، شعارهای جریان های کیمیاگر و جادوگر و جن باور ملقب به «خرافی» بودند. اما درست از همان دهه ی 1960 و با ملاحظه ی جریان های آن دهه و اتفاقات منتهی به آن، بسیاری را یقین آمد که قدرتمندترین حلقه های سیاستمداران، عمیقا به این «خرافات» جادوگری ایمان دارند:

«نویسندگان آمریکایی مایکل هافمن و مربی او جیمز شلبی داونارد اولین کسانی بودند که در مورد "پردازش کیمیاگری بشریت از طریق روان درام عمومی" صحبت کردند. به گفته ی این دو محقق غیبی، هدف اولیه ی کیمیاگران قرون وسطی و آغازگران جوامع مخفی که به سنت خود ادامه می دهند، تغییر شکل فلز نبود، بلکه دگرگونی نوع بشر بود. جستوجوی طلا فقط پوششی برای یک برنامه ی اجتماعی گسترده بود که شامل لغو سلطنت، نابودی کلیسا و بازسازی جهان نه بر اساس قانون طبیعی، بلکه بر اساس اراده ی انسان بود. درست بودن چنین تفسیری توسط مانلی پی هال، فراماسون و غیبی خارقالعاده، تأیید میشود که در کتاب خود «متخصصان سنت باطنی غربی» چنین نوشته است:

"سنت کیمیاگری شامل تمام عناصر یک برنامه ی جهانی روشنگری و اصلاح است. فقط نیاز به یک آشنایی سطحی با فلسفه و ادبیات کیمیا دارد تا عظمت این پروژه ی پنهان را درک کنیم. اگر صرفاً علمی برای تبدیل فلزات بود، دیگر نیازی به خروج استادان هنر از مسیحیت و پناه بردن به اسلام نبود."

"آزمایشگاه کیمیاگری به زیارتگاه علوم معنوی تبدیل شد و جای پناهگاه های مخروبه ی اسرار باستانی را گرفت."

چگونه قرار بود انسان و بشریت تغییر کند؟ مراحل فرآیند کیمیاگری همیشه یکسان است: شناسایی یک عامل حل کننده که می تواند نظم طبیعی اشیا را به هم بزند، مواد موجود را به ماده ی اولیه (پریما ماتریا) حل کند و پس از رسیدن به این نقطه، اصلاح یا سازماندهی مجدد در نوع جدیدی از ترتیب به دلخواه کیمیاگر صورت میگیرد. نمادها در دگرگونی بشریت، نقش نقره ی زنده در تغییر شکل فلزات را به خود گرفتند. به گفته ی هافمن، نمادها از طریق استفاده از زبان گرگ و میش با ضمیر ناخودآگاه صحبت می کنند که به شرح زیر است:

"یک سیستم ارتباطی زیر1 جهانی که زمانی در مصر، بابل، شبه قاره ی هند و در میان آزتک ها مورد استفاده قرار می گرفت، متشکل از اعداد، کلمات کهن الگویی و نمادهایی است که در زمان ما گاهی اوقات در تبلیغات مدرن و در فیلم ها و موسیقی خاص گنجانده شده است."

باز هم، تاکیدات توسط خود مبتکران حفظ می شود:

"هدف واقعی سازندگان طلا به تدریج و با احتیاط آشکار شد، اگرچه مقدار مشخصی از صلاحدید هنوز لازم بود. عرفان کیمیاگری - تداعیهای کابالیستی آن، دخالت آن در طالع بینی باطنی، و وامدار بودن آن به دانش مردمان باستان و کشورهای دوردست - اجازه پیدا کرد. سنت مخفی در کیمیاگری، با علم الهی آن بازآفرینی و رستگاری انسان، از طریق استفاده ی گسترده و فراوان از نمادها و نشان ها خود را آشکار کرد."

زمانی که متوجه شدیم که هدف نهایی جوامع مخفی و مبتکران آنها جایگزینی خداوند است و روشی که برای دستیابی به آن هدف به کار گرفته می شود، حل کیمیاگری و انعقاد است - تجزیه ی جهان ایجاد شده توسط خدا و بازسازی آن بر اساس اراده ی انسان - مجموعه ای از روندهای جاری و رویدادهای تاریخی معنای کاملاً جدیدی پیدا می کنند. منلی پی هال آشکارا اعلام کرد که هدف اصلی کار کیمیاگران در سطح اجتماعی است. چرا اینطوراست؟ زیرا، طبق پیدایش 1:26، نوع بشر تاج آفرینش است که به صورت خدا ساخته شده است. نمادهایی که قرار است مستقیماً ناخودآگاه ما را مورد خطاب قرار دهند، برای پردازش ذهن ما استفاده می شوند، بدون اینکه ما حتی از این روند آگاه باشیم. به همین دلیل است که هافمن به صراحت می گوید:
"پردازش کیمیاگری انسان با وسایل زمان و مکان انجام میشود: آنچه در یک سری مکانهای مهم اتفاق میافتد میتواند واقعیت را «خم» کند (...) واقعیت و این مکان ها چگونه خم میشود؟ با قرار دادن لوازم تشریفاتی در اماکن تشریفاتی."

"این نیاز به قرار دادن نمادهای معین در زمان و مکان، فرصتی را برای شناسایی الگوهای خاصی در کار آیینی ایجاد میکند: "اگر در حال مشاهده ی یک کار آیینی هستیم، باید به دنبال همزمانیهای مرتبط (تصادفی که معنادارند) باشیم."

اگرچه داونارد توسط هافمن به عنوان «راه رفتن بر لبه ی تیغ بین نبوغ و مرکزگریزی» شناخته میشود، اما داونارد توانایی نادری را داشت که دقیقاً این استفاده از نمادها و نشانها را در رویدادهای تاریخی که برای بشریت اهمیت زیادی دارد، تشخیص دهد. این دو با هم موفق به شناسایی الگوهایی مانند استفاده از توپونوم و جغرافیای عرفانی، نمادگرایی کیمیاگری و همزمانی در رویدادهایی به اندازه ی اولین انفجار اتمی یا ترور رئیس جمهور کندی شدند. از نظر فیزیکی، ایجاد و تخریب مواد اولیه برای اولین بار در ژوئیه ی 1945، با اولین انفجار بمب اتمی در سایت ترینیتی در 33 درجه عرض موازی شمالی در نیومکزیکو به دست آمد. انتخاب نام ترینیتی (تثلیث) برای انفجار هسته ای با اهمیت کیمیاگری، مکان آن در نیومکزیکو (سرزمین افسون) در انتهای جورنادا دل موئرتو (سفر مرد مرده) و نمادی از عرض جغرافیایی 33 درجه داونارد و هافمن را که همان الگوهای غیرعادی را در ترور جی اف کندی شناسایی کردند، مجذوب خود کرد. همزمانیهای مرتبط با ترور رئیسجمهور کندی در دالاس، داونارد و هافمن را بر آن داشت تا مقالهای با عنوان

King Kill 33

بنویسند که در این بین از طریق مسیر نامحتمل مریلین منسون، شیطان پرست خودخوانده، وارد فرهنگ عامه شد. این مقاله ی غیرمعمول، موارد تصادفی را شناسایی می کند: مکان - دوباره در موازی 33 درجه، تاریخ - 22 نوامبر، 22 + 11 = 33، تاریخ ماسونی میدان دیلی و ترکیب کمیسیون وارن که رویدادها را بررسی کرد، معنای غیر معمول اسامی کندی، جک روبی و غیره. چرا ترور رئیس جمهور از نظر کیمیاگری مهم است؟ زیرا به گفته ی هافمن «کشتن پادشاه» یک آیین باستانی است که برای تجدید، برای «سبز شدن زمین» استفاده میشود. هر چقدر هم که این ادعا برای خواننده ی ناآشنا خارق العاده به نظر برسد، "آیین کشتن پادشاه" و استفاده از آن در جوامع باستانی توسط دانشمندانی با شهرت بی عیب و نقص مانند سر جیمز فریزر، انسان شناس برجسته ی بریتانیایی قرن نوزدهم و رنه ژیرار، استاد برجسته ی جان هاپکینز و استنفورد و از اعضای جاودانه ی آکادمی فرانسه مورد مطالعه قرار گرفته است. در واقع، ژیرار از فریزر انتقاد کرد که دامنه ی تحقیقاتش را به فرهنگ های بدوی محدود کرده و جوامع «مدرن و متمدن» مانند انگلستان ویکتوریایی را کنار گذاشته است. اگرچه از بسیاری جهات استثنایی است، اما بینش های تشخیص الگوی داونارد و هافمن در مورد نشانه شناسی اولین انفجار اتمی تنها بخشی از داستان را بیان می کند. تاریخ انتخاب شده برای آزمایش نیز نقش مهمی ایفا کرد. اولین انفجار اتمی همزمان با "تیشا بعاو" ، تعطیلات یهودیان به یاد تخریب معبد سلیمان و همچنین دومین معبد یهودی که توسط رومیان در سال 70 پس از میلاد ویران شد، ابتدا بین 18 و 21 ژوئیه برنامه ریزی شد. در سال 1945 تیشا بعاو به روز 19 ژوئیه افتاد. انفجار به درخواست خاص ترومن رئیس جمهور به منظور مصادف شدن با شروع کنفرانس پوتسدام سرانجام انفجار در 16 ژوئیه رخ داد، جایی که رئیس جمهور ایالات متحده امیدوار بود استالین را با قدرت آمریکا و سلاح های جدیدش تحت تأثیر قرار دهد. نمیتوان احساس کرد که چیزی بسیار شومتر از یک تصادف در برنامهریزی «ترینیتی» وجود دارد که در روز بزرگداشت تخریب معبد اول و دوم «تثلیث» با انفجار هستهای کشته میشود. به گفته ی خود جی رابرت اوپنهایمر، «پدر بمب اتمی» و پدرخوانده ی سایت ترینیتی، او از غزل مقدس جان دان به نام «قلبم را بزن، خدای سه گانه.» الهام گرفته است:

"خدای سه گانه، به خاطر خودت به قلب من ضربه بزن ، خدای سه گانه، برای خودت.
هنوز بکوب، نفس بکش، بدرخش و به دنبال بهبودی باش.
تا زمانی که من که به زیرم افکنده ای، برخیزم و بایستم، و
نیروی تو را خم کنم تا بشکنم، دمیده، بسوزم، و تازه کنم..."
حقایق باورنکردنی اما دقیق را به شعر اضافه کنید که اوپنهایمر از نوادگان مستقیم خاخام جودا لو از پراگ، خالق گولم [غول قرون وسطایی] بود، و اینکه جان دان شاعری با "دانش جامع نظریه ی کیمیاگری عمومی" بود که "ارقامش به آموزههای فلسفی، غیبی و عرفانی مرتبط با اعمال و نظریههای کیمیاگری"بود. آنگاه شما تصویر بهتری از نیروهای در حال کار و نشانهشناسی انفجار هستهای 1945 خواهید داشت. با توجه به دومین عنصر در پردازش کیمیاگری بشر، که توسط داونارد و هافمن شناسایی شده است، «آیین کشتن پادشاه»، توجه خواننده را به رویدادهایی که قبل از ترور پرزیدنت کندی بوده است، جلب می کنیم. چندین دهه قبل از آن تزار نیکلاس دوم، آخرین امپراتور رومانف، طبق سنت ارتدوکس روسی، همراه با تمام خانواده اش در خانه ی ایپاتیف در اکاترینبورگ به قتل رسیدند، مکانی که به اندازه ی کافی نامی مشابه صومعه ی ایپاتیف دارد که سلسله ی رومانوف برای اولین بار در سال 1613 در آن به حکومت روسیه برگزیده شد. جزئیات وحشتناک این ترور مانند کتیبه های عجیب و غریب بر روی دیوارهای اتاقی که خانواده در آن به قتل رسیدند، که در آن زمان توسط روزنامه نگار بریتانیایی و خبرنگار لندن تایمز، رابرت ویلتون در کتاب او "آخرین روزهای رومانوف"، ثبت شد، بازرسان روسی را به "برنامه ریزی برای انجام تحلیل های روانشناختی و تاریخی برای تعیین اینکه آیا تیراندازی به خانواده ی سلطنتی روسیه یک قتل آیینی بود یا نه" سوق داده است. مانند مورد ترینیتی، من میخواهم سهم خودم را با مشاهده این که قتل در شب تیشابعاو 1918رخ داد، به تحقیقات اضافه کنم. فقط مورد دیگری که در آن، نام، زمان و مکان، همگی دچار تصادف های معنی دار هستند.»:

"On The Occult Meaning Of The Term COVID" by Bogdan Herzog: stolen history: 27 jul2021

اقدام به قتل و نوسازی «خدای تثلیث» هم پیرامون قانون خودش صورت میگیرد چون مضمون شاه مقتول که به مرگ و رستاخیز خدای خورشید و خدای فصل ها مربوط است، در مرگ و رستاخیز عیسی مسیح که «شاه یهودا» خوانده میشود هم بروز میکند. جوزف آتویل معتقد بود که ما دو مسیح داریم که با هم مخلوط شده اند و تضاد بین آنها نه فقط در انجیل بلکه در منابع عتیق مسیحی هم ادامه می یابد. آتویل میگوید معلوم نیست سنت پاول باطن گرا است یا ظاهرگرا، چون نوشته هایش متناقضند و هر کس یکی از دو مورد بالا را مرام سنت پاول بخواند فقط یک سری از متون را انتخاب و تایید کرده است. همین موضوع در مورد سنت ایرنائوس هم صدق میکند و ما ایرنئوسی داریم که تمام اناجیل را دروغ میپندارد و میگوید عیسی مصلوب نشده است و ایرنئوس دیگری هم داریم که مدافع سرسخت اناجیل کلیسا و مسیح آنها است. به طوری که گادفری هگینز، سنت پاول را ظاهرگرا و سنت ایرنائوس را غنوصی خوانده است و تیموتی فرک و پیتر گندی، برعکس، پاول را غنوصی و ایرنئوس را ظاهرگرا خوانده اند. آتویل، دوگانگی منابع را ناشی از مسیح تلقی شدن دو فرد تاریخی مختلف و مخلوط شدن آنها با یکدیگر میبیند. به عقیده ی او یک مسیح پسر خدا داریم که تیتوس امپراطور رم است و پدرش خدا جناب وسپازیان امپراطور پیشین است که با فتح یهودیه، منابع پیشین یهود را از بین برد و مذهب آنها را از وجود مستقلش از مسیحیت، برکنار کرد. اما این مسیح امپراطوری جانشین یک مسیح ماقبل امپراطوری است که همانا الاسار رهبر شورشی یهود علیه رومیان است. لاکاپله، وجود دو مسیح تشخیص داده شده ی آتویل را تایید میکند ولی در آن، تجدید نظرهایی به عمل می آورد بدین ترتیب که وی تشخیص میدهد نام الاسار را میتوان به خدا آشور یا خدای پادشاه معنی کرد و آن را الیوس هاسار و سپس ژولیوس سزار خواند. آن وقت، الاسار شکل عامی شده ی یک مدعی امپراطوری در روم میشود. در زندگینامه ی ژولیوس سزار میخوانیم که وی برای جلب توجه مردم عامی و علاقه مند کردن مردم به فرمانروایی رساندن خودش، شروع به حذف امتیازات اشراف رومی به نفع بهتر شدن اوضاع مردم نمود و همین خشم اشراف را برانگیخت و آنها او را کشتند. به نظر میرسد تصویر الاسار به عنوان رهبر یک مشت مردم فقیر و بدبخت و در ظاهری شبیه همان مردم، شکل به تمسخر گرفته شده ی ژولیوس سزار است که چون طرفدار مردم فقیر و بی فرهنگ است از جنس همان ها خوانده شده است. این نظریه یک نتیجه ی دوم هم دارد و آن این که تصویر رایج از یهودی ها به عنوان ملتی فقیر با ظاهری کثیف و پلشت، اختراع مسیحیت است. ابتدا یهودی ها شکل اغراق شده ی پلبین ها یا مردم معمولی رم ایتالیا میشوند که اورشلیمشان همان رم و فلسطینشان همان منطقه ی اطراف رم ایتالیا است. سپس الاسار که همان سزار است به شکل عیسی مدعی شاهی اورشلیم که مردی معمولی و بی خطر است بازتولید میشود تا مردم پیرو خود را از شورش باز دارد و درنهایت همان مردم هستند که اینقدر وحشی و قدرنشناسند که او را میکشند و اشراف رم هم تبدیل میشوند به آنهایی که در این قوم خیالی یهود، برتر از بقیه اند. این تصویر، جانشین تصویر یهودی های واقعی میشود که خدایشان سزار است و بعدا سیستم تمپلاریسم و فرقه های رمزآمیز را میسازند. لاکاپله اشاره میکند که در قرون وسطی، گاهی اشکنازی ها یا یهودی های خزری را "سزاری" یا "قیصری" میخواندند و بنابراین ژولیوس سزار میتوانسته به خدای خزرها معنی شود. بنابراین تصویر ژولیوس سزار، خود، تصویری برگرفته از امپراطوران رومی است که از اشرافیت یهودی اروپا برخاسته اند و سعی شده تبدیلش به یک خدای قبلی توضیح داده شود. نتیجه این که مسیح قبل از تیتوس و وسپازیان خیالی، یک رهبر شورشی نیست، بلکه خدای میرنده و رستاخیز کننده ی مذاهب طبیعی است که قدرت یهودی روم، او را به یک انسان تبدیل و فرهنگ مردمی ایجاد کننده ی آن را به یک نسخه ی قلابی از یهودیت منحصر کرده اند.:

“the woman behind shakespear”: m. lacapelle: theognosis: 28 apr2014

هویت یهودیان اشکنازی از اشکناز یا ایشغوز یا اسکیت است که همانطورکه دیدیم، با توئیستو و بنابراین زئوس یا ژوپیتر خدای روم برابر است و این ژوپیتر یا جوویس، همان یهوه ی یهود است. همانطورکه دیدیم، توئیستو خدای ژرمن هایی است که خود را ایندیجنا مینامند. میتوانیم بگوییم این لغت، تبدیل به ایندیانا شده و ایندی ها یا هندی ها از آن موجودیت گرفته و در سرزمین های مختلفی ازجمله شبه قاره ای که در آن کریست تبدیل به کریشنا شد بازتولید یافته اند. در این خدا یک دوگانگی بزرگ هست. او دین قبلی را که آیین های مردم معمولی را در بر میگیرد نابود میکند و در اثبات حقانیت خود ادعا میکند که خود خدای بومی است که آمده دین بومی را به نفع بیگانگان از بین ببرد....

1 کتاب «حکومت و خدا: 1 خدا زمینی شد؟»

برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 0:40

صفحه بندی